بهم ۱۸

آموزش پزشکی؛ نیازمندِ درمان!

آموزش پزشکی؛ نیازمندِ درمان!

محمد حسین خسروی – کارورز پزشکی

19

سالانه صد ها دانش آموز با هزار امید و آرزو و نقشه های کوتاه و بلند برای اشغال صندلی های دانشگاهی با هم رقابت می کنند! بله اشغال… تصرفی که شاید نهایت منفعت آن برگه ای لاک و مهر شده به اسم لیسانس است که به قول بعضی دوستان از خط ایرانسل هم دست یافتنی تر شده (با احترام به اپراتور محبوب کشورمان!). حال آن که فارغ التحصیلان نه مهارت زندگی آموختند و نه حتی مهارت کار در رشته ی مربوطه. این شرح مختصری است از وضعیت رشته های کارشناسیِ ناکارشناس پرور!

از آن طرف درصد قابل توجهی از همان امید و آرزو و نقشه ها به سمت پزشک شدن و آقا یا خانم دکتر بودن سوق پیدا می کند. پدران و مادران، با افتخار فرزند دلبند کنکوری خود را که الان ماه ها کسری خواب هم در حسابش دارد روانه دانشگاه های علوم پزشکی می کنند. اما حال این سوال پیش می آید که آیا آموزش پزشکی در دانشگاه های ما پاسخ گوی نیاز های فردی و نیاز جامعه می باشد؟ مگر نه هدف از آموزش نوین پاسخ گویی نیاز بشری است؟ حداقل در رشته ی این چنینی باید این گونه باشد چرا که مدرک گرایی صرف در رشته ی کاربردی چون پزشکی به هیچ عنوان دردی را از جامعه دوا نکرده که خود غده ای سرطانی می شود.

در سال های اخیر توان مسئولین ذیربط هزینه ی افزایش کمی فارغ التحصیلان این رشته شده اما آیا به همین مقدار هم برای افزایش کیفیت آموزش پزشکی هزینه شده؟ هر چند که این افزایش کمی سبب کوتاه شدن دست دکتر سینگ ها و کومار ها از قلب سلامت جامعه شد، اما بیماری ها و آفات دیگری همچون بی اعتمادی بیماران و بی انگیزگی دانشجویان و فارغ التحصیلان این رشته را بر پیکر جامعه انداخت.

پزشکی ذاتا پویاست؛ روزانه حداقل هزاران صفحه مقالات پزشکی در حوزه ی بالین به این علم افزوده شده و همین امر باعث یک تغییر چشمگیر چند ساله در منابع علمی می شود. اما متاسفانه شیوه ی آموزش پزشکی در ایران از گذشته های دور تا به حال هیچ تغییر محسوسی نداشته. ما هم همانطور آموزش می بینیم که اساتید بزرگوارمان آموزش دیده اند! از طرف دیگر هم به نظر می رسد که متولی آموزش پزشکی در پرورش معلم پزشکی چندان موفق عمل نکرده است. خیلی از اساتید این رشته در عین حال که افرادی بسیار متخصص و متعهد در امر درمان هستند اما به جهت انتقال دانش و تخصص خود آموزش داده نشده اند که این امر نیاز به بازبینی دارد. اعضای هیات علمی دانشگاه های علوم پزشکی به همان میزان مسئولیت درمانی دارند که پزشکان متخصص و غیر دانشگاهی! این موضوع فرصت فعالیت و انتقال دانش را از آنان گرفته؛ حال آنکه بخش اعظم آموزش پزشکی در بالین حاصل می شود.

مشکل دیگر این است که ماهیت رشته ی پزشکی دانشجویان را افرادی تک بعدی بار می آورد. دانشجویانی که نه به اندازه ی دیگر دانشجویان وقت شرکت در تشکل ها و فعالیت های سیاسی را دارند و نه حوصله ی فعالیت فرهنگی و نه حتی رسیدن به امر سلامت جسمانی و ورزش که خود مبلغ آن برای بیمارانشان هستند. بماند که فرصت تفریح و استراحت آنان هم به اندازه ی هم سن و سال های خود در دیگر رشته ها نیست. مجموعه ی این عوامل موجب شده است که کیفیت آموزش پزشکی نزول پیدا کند و این هم شاهدی است بر لزوم تغییر سیاست های آموزشی حاکم.

سیاست های اخیر وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی مبنی بر پذیرش دانشجوی پزشکی در پردیس های خودگردان هم به نوعی باری بر دوش آموزش پزشکی گذاشته! از سویی پذیرش دانشجویانی که رتبه های بالاتری را نسبت به هم رشته ای های خود در دیگر دانشگاه ها دارند و از سویی دیگر بارز بودن نقش تمول مالی در این پذیرش ها این گونه به ذهن متبادر می کند که رشته ی پزشکی رشته ای لوکس برای عده ای خاص می شود و نه کسانی که با علاقه برای پزشک شدن و با انگیزه ی خدمت به جامعه تلاش می کنند.

در پایان به نظر می رسد که متولی امر آموزش پزشکی که همزمان متولی سلامت جامعه هم هست می بایست یک بازنگری اساسی همه جانبه در کوریکولوم، تربیت اساتید و نحوه ی پذیرش دانشجویان پزشکی صورت دهد.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *