شهر ۰۹

آوای مرغ آمین از نگاه منتقدش!

یادداشت کوتاه

آوای مرغ آمین از نگاه منتقدش!

آرمین شمس ایلی/دانشجوی اتاق عمل

100_29

مرغ آمین مجنون قصه های نیمایی با بی وزنی های این دنیا به قفسش بازگشت و رویای عاشقانه شهرزاد و فرهاد در گام اولش تمام شد به راستی این کابوس شیرین چه حکایتی برای بینندگانش داشت.

شهرزاد حسن فتحی تنها یک سریال عاشقانه برای سرگرم کردن مردم نبود بلکه روایتی از یک کلمه ی فراموش شده را به تصویر می کشید آن هم (( نه )) گفتن بود.

اگر بزرگ آقا به زیادخواهی هایش و قدرت طلبیش ؛ نه می گفت اکنون دخترش شاد در کنار قباد زندگی می کرد هرچند شاید صدای دلنواز خنده های یک کودک در آن خانه به گوش نمی رسد اما بزرگ آقا صدای خنده های دخترش را می شنید.

اگر جمشید به بدینیش به یک تصمیم عاشقانه و ثروت طلبی اش نه می گفت اکنون شهرزاد درکنار فرهاد زندگی آرامی داشت .

اگر تیموری به هوسش و چشم ناپاکش نه می گفت اکنون دزدمونا واتللو همچنان داشتند بر روی صحنه تئاتر نقش توهم خیانت را بازی می کردند.

اگر اکرم تنها برای بدست آوردن اندکی پول و آسایش به فکر ها و تخیلات منفی در ذهنش نه می گفت شاید شیرین از کابوس های شبانه اش در میان تلخی هایی که پدرش برایش رقم زده بود اندکی کاسته می شد

اگر شیرین به تجمل گرایی و خودبزرگ بینی و غرورش نه می گفت اکنون قباد کنار او هم خوشحال بود.

اگر قباد به ترسش و وابسته بودنش به قدرت نه می گفت و مجنگید اکنون امید یا همان کبیر بزرگ آقا کلمه مادر را می فهمید .

اگر و شاید هایی که تمامی نداشتند تنها به خاطر یک نه نگفتن . گاهی باید یاد بگیریم برای اینکه آبرومند و راحت و درپناه خدا زندگی کنیم به خیلی چیزها و خیلی رویاها نه بگیم . گاهی نه گفتن به یک تعارف نچندان دوستانه است و گاهی به یک تصمیم زشت و گاهی به یک هوس…نه گفتن را یادبگیریم.

یادمان باشد شیطان روزی یک فرشته بود تنها به خاطر اینکه به سجده کردن به مخلوق عاقل خدا نه گفت دیگر روی خدا را ندید.

یادمان باشد آدم به هوس حوا به یک شاخه گندم ؛ نه نگفت ؛ خدا رویش را از او گرفت.

درست و به موقع نه بگوییم .

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *