از بوم نقاشی تا اینستاگرام؛

تیر ۱۱

از بوم نقاشی تا اینستاگرام؛

پارادایمی یکسان در گذری طولانی از زمان

از بوم نقاشی تا اینستاگرام؛

عبدالکریم مباشر حنت

دانشجوی پزشکی

Untitled-2TRJSRYN

اشاره :

آدم استونمن  اخیرا مقاله ای به نگارش درآورده و درآن به این نکته اشاره کرده که گرچه ابزارِ انتقال‌دهندۀ عکس‌ها جدید است ولی تصاویر و روابطِ اجتماعی‌ در پس آن، شیوه‌های قدیمیِ به‌رخ‌کشیدنِ ثروت را به یاد می‌آورد. در ذیل تلخیصی آزاد از این مقاله را با هم مطالعه می کنیم.

****

ولخرجیِ متظاهرانه (نمایش ثروت به عنوان نمایی از قدرت اقتصادی) موضوع جدیدی نیست اما هیچ وقت هم به اندازۀ حالا آسان نبوده است. رسانه‌های اجتماعی با ارایۀ قالبی از فردگراییِ رقابتی و ماجراجوییِ اقتصادی که در آن تجربۀ رفاه باید مستند و آنلاین به اشتراک گذاشته شود، ولخرجیِ متظاهرانه را به امری عادی بدل کرده‌اند. در خوش‌گذرانی و هیجانِ ناشی از خریدی خوب، کششی درونی فرد را وامی‌دارد که آن را با دوستان و دنبال‌کنندگانشان به اشتراک بگذارد.

در صفِ اول این نمایشِ ثروت گروهی جدید ایستاده‌اند. پسران و دخترانی که دارایی‌های والدینشان را در اینستاگرام به نمایش می‌گذارند. بعد بلاگ‌های معروفی مثل بچه‌پولدارهای عکس‌هایشان را برمی‌دارند و بازنشر می‌دهند.

در سال ۲۰۱۲ مجموعه‌ای از گزارش‌های رسانه‌ای نمونه‌های افراطیِ به‌رخ‌کشیدنِ ثروت را با ترکیبی از خشم و حسد نشان داد و از همان زمان و طی این سال‌ها، پیوند میان ولخرجی متظاهرانه و رسانه‌های اجتماعی به بار نشست و حتی نسخه‌های محلی آن مانند بچه‌پولدارهای تهران شکوفا شدند.

ساعت رولکس، هواپیمای شخصی، قایق تفریحی، کفش لوبوتین، ماشین اسپرت لوکس، کارت اعتباری ویژه، کیف زنانۀ مارک‌دار با طراحی اختصاصی، قبض چند هزار دلاری خرید شامپاین، این‌ها نشانگرهای فرهنگی بچه‌های «افراد فوق‌العاده پولدار» دنیا هستند.

این تصاویر به شکل معناداری احمقانه و گستاخانه‌اند؛ عکس‌هایی که با دوربین موبایل گرفته می‌شوند و با استفاده از فیلترهای تنظیم‌شدۀ اینستاگرام به سرعت به شکل پیام در می‌آیند و سپس با زنجیره‌ای از هشتگ‌های قابل پیش‌بینی در شبکه‌های اجتماعی بارگذاری و به‌اشتراک گذاشته می‌شوند.

اگرچه ابزارِ انتقال‌دهندۀ عکس‌ها جدید است ولی تصاویر و روابطِ اجتماعی‌ در پس آن، شیوه‌های قدیمیِ به‌رخ‌کشیدنِ ثروت را به یاد می‌آورد، به ویژه نقاشی‌های رنگ روغنی که در قرن هفدهم و هجدهم میان اشراف‌زادگان اروپایی رایج بود.

این نقاشی‌ها در دورانی تولید شدند که طبقۀ متوسطِ تاجر قدرت می‌گرفتند، طبقۀ نوظهوری که از گسترشِ راه‌های تجارت با مستعمره‌ها سود می‌بردند. عصرِ سفرهای دورِ اروپا، زمانی که پسرانِ اشرافِ اروپای شمالی در فرانسه و ایتالیا گردش می‌کردند و به دنبال آثارِ باستانی و ریشه‌های فرهنگ اروپا بودند و در مسیرشان با هنر، موسیقی و غذاهای جدید مواجه می‌شدند و از عیاشی‌ها و مستی‌های گاه‌وبی‌گاه لذت می‌بردند. این گردش‌ها می‌توانست چند سال طول بکشد و هزینۀ آن‌ها را اغلب کمک‌های ظاهراً نامحدودی که از خانه می‌رسید تأمین می‌کرد.

مانند عکس‌های اینستاگرام، نقاشی‌های رنگ‌روغنِ این دوره هم توجهات را به جایگاه و وجهۀ افراد جلب می‌کند و نقش تصویر را در ادعا و تقویت امتیازاتِ اجتماعی نشان می‌دهد.

منتقد هنر و نویسندۀ انگلیسی جان برگر در «روش‌های دیدن»، – مجموعۀ تلویزیونی مبتکرانه‌ای که در سال ۱۹۷۲ از بی‌بی‌سی پخش شد و بعدها به صورت کتاب درآمد، با برجسته کردن کارکردهای نظری در این تصاویر، تظاهر به بی‌طرفی در آثار هنریِ معتبرِ غربی را به چالش کشید. وی استدلال کرد که تمام تصاویر، از نقاشی‌های اساتید قدیمی گرفته تا تابلوهای تبلیغاتی را می‌توان با توجه به معنای سیاسی و اجتماعی‌شان درک کرد. نقش برجستۀ برگر این نبود که نشان دهد چطور تصاویرِ سیاسی را درک کنیم، بلکه این بود که چطور به درکی سیاسی از تصاویر برسیم.

طرح‌های زیر حاصل کنار هم چیدن منتخبی از دو گونه تصاویرِ متفاوت (نقاشی‌های رنگ روغن اروپایی سال‌های ۱۷۵۰-۱۶۵۰ و تصاویر اینستاگرام سال‌های ۲۰۱۴-۲۰۱۲) و بر پایۀ تفکرات برگر است. در این کار که تحلیلی بصری است و نه تاریخِ هنر، مقایسه‌ها پلِ ارتباطِ میانِ فرهنگِ کنونی و فرهنگِ گذشته را برقرار می‌سازند تا هم این آثارِ منتخب را بهتر بفهمیم و هم جهانِ بسیار نابرابری را که به تولیدِ آن‌ها انجامیده است.

نقاشی آقا و خانم اندروز اثرِ توماس گینزبرو ، شمایلی از اشرافِ زمین‌دار در انگلستانِ قرنِ هجدهم است. این نقاشی به مناسبتِ جشنِ ازدواجِ رابرت اندروز و فرانسس کارتر کشیده شده است. ازدواج آن دو را پدرانشان تدارک دیده بودند و سبب به هم پیوستن دو مجموعه از زمین‌های خانوادگی مجاور شد.

این نقاشی قدرت چشم‌انداز و چشم‌انداز قدرت را نشان می‌دهد. اندروز اربابِ تمام بخش‌هایی است که از نظر می‌گذراند. زیباییِ منظرۀ اِسکس بر کلِ تصویر سایه انداخته است. دسته‌های گندم تازه‌دروشده در ردیف اول زمین‌ها روی هم چیده شده‌اند و در پس‌زمینه، زمین‌های محصور برای گوسفندها و گاوها نمایانگر فناوری‌های مترقی کشاورزی است که آقای اندروز به گسترش آن‌ها شهرت داشت.

دکمه‌های باز پیراهن او و لم‌دادن عادی‌اش روی نیمکت چوبی سبک روکوکویی می‌تواند از کتاب آداب معاشرت برگرفته شده باشد که برای مردان اشراف‌زاده توصیه‌هایی دارد که چطور «راحت» به نظر آیند. نگاهی مطمئن و تملک‌جویانه در چشمانش است. خانم اندروز که خود از خانواده‌ای فعال در صنعتِ نساجی، ثروتمند و از هیوگنات‌ها است، کلاهِ روستاییِ سبکِ دخترکانِ چوپان بر سر دارد در حالی که پاهای ظریفش در دمپایی‌های ساتنِ صورتی مؤید جایگاهِ اجتماعی او هستند.

بارِ دیگر ثروت به شکلی فزاینده در سطوحِ بالای جامعه متمرکز می‌شود. توماس پیکتی، در کتابش سرمایه در قرن بیست‌ویکم اشاره می‌کند که برابریِ نسبیِ اقتصادی در غرب طی چند دهۀ پس از جنگِ جهانیِ دوم نوعی نابهنجاریِ تاریخی بود که بعید است تکرار شود. بارِ دیگر ارث‌ومیراث راه را برای سطوح بالای جامعه در غرب می‌گشاید و ما به دوران نابرابری دوران آقا و خانم اندروز بازمی‌گردیم.

دو جوانی که در این تصویر یکدیگر را در آغوش گرفته‌اند، کارلو سستینی برانکا و خواهر ناتنی‌اش، اونا اورتمَنز هستند. عموی کارلو، کُنت برانکا، اشراف‌زاده‌ای ایتالیایی است که کارخانجات مشهور مشروب‌سازی خانوادگی‌شان در میلان را اداره می‌کند. پشت سرشان، زمینِ چمنی در سنت تروپز است اما هدفِ اصلی نمایشِ هلیکوپترِ شخصی است و نه زمینِ چمنی که در آن فرود آمده است. این هلیکوپتر و همچنین هواپیمای شخصی، روشِ مورد علاقۀ این دو نفر برای جابه‌جایی است که آن‌ها را از خانۀ ییلاقی به کافه و از پنت‌هاوس به جزیرۀ شخصی می‌برد.

هر دو توی دوربین لبخند می‌زنند، از لباس راحت و معمولی‌شان -که نشانگر فرهنگی است بسیار غیررسمی‌تر از آنی که آقای اندروز تصورش را هم بکند- معلوم است که می‌خواهند جایی بروند: فارغ از نوع لباسشان، خلبان مطیع کنارِ هلیکوپتر ایستاده و منتظر است آن‌ها را ببرد.

از این دست موارد بسیار است و به راحتی می توان میان تصاویر قدیمی و جدید مشابهت های فراوانی نشان داد، که جهت رعایت شان والای مجله و خوانندگان از آوردن آنها صرف نظر می کنیم.

 به تصویر ذیل دقت کنید:

«پول هرگز انسان را شاد نکرده و نخواهد کرد. در ذات پول چیزی نیست که بتواند شادی بیافریند» این را بنجمین فرنکلین نوشت که حالا نقشِ چهره‌اش اسکناس‌های صددلاری را یادآوری می‌کند، اسکناس‌هایی که در عکس خیلی مرتب توی جعبۀ لوکسی با مارک هرمس چیده شده‌اند. روبان‌های نازک روی ارقام مهم کارت پالادیوم جی.پی.مورگان را می‌پوشاند، اما طوری هنرمندانه و طبیعی پخش شده‌اند که متوجه این امر نمی‌شویم. کارت‌های پالادیوم به مشتریانی با بیش از ۲۵ میلیون دلار نقدینگی تعلق می‌گیرد (بر اساس دیدگاه بلومبرگ‌ویو «کارتی برای ۱% از ۱%»).

این چینشی افراطی است و انسان را به یاد پسربچۀ کوچکی می‌اندازد که مجسمه‌های کوچک اسباب‌بازی‌اش را بالای تختش به ردیف می‌چیند. نمایشگاه کالاپرستی: صاحبِ این کاغذها و فلزهای قیمتی (کارت‌ها از جنسِ طلا و پالادیوم هستند) مات و مبهوت ارزشی است که در خودِ این اسکناس‌ها و کارت‌ها می‌بیند.

این سبکِ زندگی‌های روبه‌انحطاط در تناقض آشکار با اصولِ سادگی و قناعتی است که در اقتصادهای دچار رکود بر اکثریتی گسترده تحمیل می‌شود. در میان ژرف‌ترشدن شکافِ نابرابری‌ها، تصاویری از این دست می‌توانند به‌حق خشم افراد را برانگیزند: لرد الیم، یکی از بچه‌پولدارهای مدعیِ اینستاگرام و اهل بیرمنگهام به طور منظم عکس‌هایی از مجموعه ماشین‌های لوکس خود در بیرون از خانه را ارسال می‌کرد تا اینکه سال گذشته چهار عدد از کاروان‌های ۵۰۰ هزار پوندی‌اش به دست چند اوباش به آتش کشیده شدند.

اما در کنار خشم، این تصاویرِ منحط می‌توانند امکانی را فراهم آورند که دنیایی متفاوت را تصور کنید، دنیایی که در آن ثروت، نه صرفاً به وسیلۀ پول و املاک بلکه به واسطۀ سلامتی، تجربیات ارزشمند و استحکام روابط اجتماعی تعریف می‌شود، دنیایی که در آن نمایشِ رقابتیِ ثروت دیگر وجود ندارد زیرا تجمل امری رایج است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *