فرو ۱۴

از رنجی که می بریم…

محمد رضا سرادار.دانشجوی رشته علوم آزمایشگاهی

 

اشاره: دیدن مستند راه قریب(با غین هم بخوانید) بهانه ای شد تا ازدردی سخن بگویم که هر روز بیشتر وبیشتر در وجود خودم و اطرافیانم  حس میکنم.درد عمیق بی رغبتی و بی اشتیاقی به دانشگاه و دروسی که فقط باید پاس بشوند…

کاظمیان،کارگردان مستند،دانشجوی سال آخرپزشکی است .موضوع مستند هم بی رغبتی وبی اشتیاقی دانشجویان این رشته به آینده وحرفه پزشکی وتاثیرات ناشی ازآن در آینده پزشکان است داستان غم انگیز انحراف از نگاه ها، شور واشتیاق ها وامیدهای روز های اول قبولی در رشته پزشکی و آرزوی دکتر قریب شدن، داستان غم انگیز همه رشته هاست.

در بسیاری از دوستان واقوام ونزدیکان این حس را به وضوح دیده ام.چه دلیلی دارد یک دانشجوی سال سوم     دانشگاه شریف بخواهد ادامه کارشناسی را رها کند و دوباره کنکور سراسری بدهد تا در رشته پزشکی قبول بشود؟

همین هم اتاقی امسال من که از قضا اسم اش هم قریب است! چند باری کنکور داده حتی از رشته داروسازی به پزشکی تغییر رشته داده شاید به همان دلیل دکتر قریب شدن! اما همین آخر ترمی حرف از دوباره کنکور دادن ومهندسی میزد!

داستان تحصیلات و آموزش وتعلیم در ایران داستان تباهی نسل هاست.سیستم معیوب آموزش و پرورش با مشکلات زیادی مواجه است و عدم تعلیم صحیح و تربیت کودکان که بستر های آماده پذیرش هستند و اثرات زیان باری که در مدرسه به کودکان وارد میکند به هیچ وجه قابل جبران نیست؟کدام مفهوم تربیتی در مدارس به بچه یاد داده میشود؟ اعتماد به نفس وشکوفایی استعدادها،ادب واحترام، تلاش وکوشش، محبت وانسان دوستی ،دین داری وصداقت…

چه انتظاری باید داشت وقتی دید مسؤل کشور به این ارکان مهم وسرنوشت ساز، دید ارکان مصرف کننده و هزینه بر است؟چه می شودکرد وقتی رتبه های ۳۰۰ هزارکنکور برای رشته های علوم تربیتی! وتربیت معلم جذب دانشگاه فرهنگیان میشوند؟!چه انتظاری ایست وقتی جایگاه معلمی در جامعه این چنین تخریب می شود؟

می گویند وزرارت علوم و وزرارت بهداشت اوضاع بهتری دارند،مگر نه این که ورودی این دو سیستم همان خروجی سیستم معیوب آموزش وپرورش است؟

از دروس به دردر نخور و حفظیات پوچ که بگذریم،از درس های تکراری نمیتوان گذشت؛یک فرد ایرانی باید سطحی از ادبیات وزبان فارسی بداند قبول، یک مسلمان باید سطحی ازمفاهیم دینی وقرآنی بفهمد آن هم قبول،اما چرا باید پس از گذراندن همه آن ها در مدرسه دوباره در ترم اول در واحد ادبیات فارسی و اندیشه اسلامی بخواند وحفظ کند؛شعر چیست؟یا توحید به چه معناست؟

درد از این بیشتر؟وسیستم از این معیوب تر؟

تجربه ثابت کرده و همه می دانیم ایرانی ها از هوش واستعداد و تلاش زیادی برخوردارند، پس چرا شرایط کنونی کشور باید این گونه باشد؟چه بسیارانگیزه ها واستعداد که در مدرسه و دانشگاه ها تباه شدند.

کجاست آن حس کلاس اولی ها برای یاد گرفتن؟کجاست شور واشتیاق روز اول ثبت نام دانشگاه برای دانشمند شدن؟آن روز ها گذشتند…. والان حرف دورهمی هایمان فقط  این شده که تمام بشود،پاس بشود!

چطور میتوان بادرسی ارتباط برقرارکرد وقتی در ذهنت یک سوال بی جواب سنگینی میکند، این ها به چه دردی میخورد؟و چراباید این اعداد را حفظ کنم؟صحنه صبح های دانشگاه و سرویس اصلا حس خوبی به انسان منتقل نمیکند، هرکسی را که میبینی یا آهنگ گوش میکند یا چرت میزند. جوانی که در اوج توان جسمی وروحی است باید با شور ونشاط به آینده خودش وکشورش باشد.

ای که دستت می رسد کاری بکن…

به نظر میرسد تغییر رویه فعلی نیازمند تحولی بنیادی است که جزبه در دستتان مسؤلین تصمیم گیرنده نظام آموزشی کشور انجام نخواهد شد.راه حل ها روشن هستند؛ اول از همه تغییر محتوی آموزش از حفظیات محض وخشک به مفاهیم کاربردی و ملموس، توجه به آموزش پایه و تمرکز بر موضوعات اساسی و مهم که زیرساخت آموزش های آینده باشد و خیلی از چیز های دیگر که بارهاوبارها گفته شده وهمه میدانیم. فقط میتوانم یک دعا بکنم:

اللهم اعوذ بک من علم لا ینفع

نه به نظرم این دعازیاد هم دعای حال وروز ما نیست!

در لاینفع بودنش شکی ندارم شکم در علم بودن چیز هایست که میخوانیم!!

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *