از شخص عادل تا شهر عادل

تیر ۱۱

از شخص عادل تا شهر عادل

گفت‌وگو با دکتر احسان خاندوزی

 

از شخص عادل تا شهر عادل

 Untitled-2DFBRST

اشاره :

ادیان به هنگام سخن از عدالت بر این نکته تاکید دارند که شما هم عدالت اخلاقی را بینید و هم عدالت اجتماعی. اینکه اشخاص ملزم به رعایت یکسری احکام و خط قرمز‌ها باشند می‌تواند مبنایی برای حرکت به سمت عدالت اجتماعی باشد.

عدالت به مثابه محور توسعه پایدار در جامعه می‌تواند ضمانتی برای سعادت و رفاه همه افراد جامعه باشد. اما مع‌الوصف با وجود مقالات و پژوهش‌ها و سخن‌‌‌های بیشماری که در باب عدالت ارائه شده هنوز الگو و راهکار مناسب و جامعی برای تحقق این اصل مهم انسانی وجود ندارد. این مهم را با دکتر احسان خاندوزی که به‌طور خاص درخصوص بحث عدالت اجتماعی پژوهش کرده‌اند در میان می‌گذاریم.

عدالت به کدام معنامی‌تواند محور و بستر توسعه پایدار باشد؟

واقعیت این است که مروری روی الگوهای مختلف توسعه نشان می‌دهد که تقریبا یکی از ادعاهای مشترک تمام این الگوها این بوده که الگوی ما بیشترین قرابت رابا عدالت دارد. و الگویی از مدل‌های توسعه را نمی‌یابیم که عدالت را نفی کند یا کم اهمیت بداند. در مکاتب نظری هم غیر از دیدگاه فردریش‌هایک، که عدالت را بنابر تعریفی که دارد یک مسئله انحرافی برای جامعه می‌داند، بقیه متفکران اینگونه نیستند. مدلهای توسعه نیز هر یک قرائت‌های خاصی از عدالت داشته‌اند و این قرائت‌های خاص را در مدل توسعه خودشان متبلور می‌دانستند. مثلا در دوره بعد از رنسانس متفکران همه به دنبال رهایی از قیود تفکر قرون وسطی بودند و کسب این رهایی را بزرگ‌ترین دستاورد یک نظام عادلانه می‌دانستند.

تئوری‌هایی در آن دوره ظهور کرد که به تئوری‌های آزادی‌محور معروف شد. به این معنا که هر انتخاب آزادی را یک انتخاب عادلانه می‌دانستند و می‌گفتند همینکه انسان‌ها مجبور نباشند و حقوق‌شان محترم باشد و تحمیل صورت نگیرد و مالکیت‌ها محترم باشه عدالت اجرا شده است. در یک دوره‌ای وقتی بازخورد این سیاست‌های دوره اول منجر به شکاف‌های درآمدی وسیع در اروپای قرن۱۹ شد آن وقت آمال متفکران به این سمت رفت که هرچه این شکاف‌ها کمتر باشد و فقرا بهره مند‌تر شوند عدالت محقق شده است. لذا به طور دقیق نمی‌شود گفت کدام معنا یا الگو از توسعه به عدالت نزدیک‌تراست. به این دلیل که تئوری‌های عداات بازتابی از آن آمال و تمنیات متفکرین در هر دوره به‌شمار می‌رود و آنها هر آنچه را که مطلوب عرصه اجتماعی می‌دیدند و در واقع نمی‌یافتند، در قالب عدالت جست‌وجو می‌کردند. می‌توان گفت که نظریات عدالت برجسته ترین بخش مطالعات هنجاری به‌شمار می‌رود و این خیلی با ارزش‌ها گره خورده است. بر خلاف مطالعات تجربی که می‌کوشند آن را از ارزش‌ها بزدایند ذات نظریه عدالت و توسعه کاملا با مطالعات ارزشی و هنجاری گره‌خورده است. به‌هر حال قبل از اینکه بخواهیم در باره عدالت سخن بگوییم باید مشخص کنیم که مطلوب‌های ما در یک نظام اجتماعی چیست.

در واقع شمابه نوعی از نسبیت عدالت و توسعه صحبت می‌کنید؟ یعنی ماچه در جوامع پیشرفته و چه در جوامع در حال توسعه الگو و پارادایم خاصی در این زمینه نداریم؟

از حیث منطقی اگر سخن بگوییم، در سطح اثباتی، ارائه یک نظریه جامع در باب عدالت دشوار است. البته می‌توان احکام و گزاره‌هایی را نشان داد که تمام نظریه‌های عدالت در یکسری حوزه‌ها وجوه مشترک دارند مثلا اینکه فردی گرسنه به خاطر دزدیدن یک قرص نان به مرگ محکوم شود در تمامی‌جوامع و نزد تمامی‌متفکران یک حکم ناعادلانه به‌شمار می‌رود. اما اینها فقط یکسری وجوه اشتراک حداقلی است که بین اینها وجود دارد، خود تئوری‌ها و تلقی‌هایی که در باب عدالت هست با نوعی ارزش‌گرایی توام است لذا یک تلقی نسبی‌گرایانه از آن می‌شود. اتفاقا کمکی که جهان‌بینی دینی و وحیانی می‌تواند به ما بکند آن است که در این وضعیت که ارزش‌های گوناگون ممکن است ما را به وادی نسبیت بکشاند، ما در واقع می‌توانیم به یک منبعی که از اعتبار و حجیت بیشتری برخوردار است متوسل شویم و تا حد زیادی از نسبیت رها شویم. در این زمینه جهان‌بینی اسلامی‌می‌تواند راهگشا باشد.

این آشفتگی که در حوزه تعریف و مصداق عدالت وجود دارد عمدتا در عدالت اقتصادی ملموس است یا در سایر حوزه‌ها(اعم از سیاسی، اجتماعی و…) نیز با چنین نسبیتی مواجه هستیم؟

من تمایزی بین حوزه‌ها نمی‌بینم. این تشتت و تکثر در تعریف عدالت مربوط به ویژگی ذاتی عدالت است. به عنوان مثال آن وضعیتی را که افلاطون عادلانه می‌داند با وضعیتی که در قرون وسطی (مثلا آکویناس) عادلانه تلقی می‌شد ویا فارابی در مدینه فاضله‌اش عادلانه می‌پندارد، تفاوت دارد. پیش از دوران مدرن یک وجه مشترکی بین تعریف وضعیت عادلانه وجود داشت به این معنا که یک جامعه عادلانه یا یک وضعیت عادلانه مبنایی در واقعیت قائلند و عدالت را تابع محض قرار دادهای بین انسان‌ها نمی‌دانند. آنها می‌گویند که یک وضعیت عادلانه ای در سرشت عالم هست که هدف ما دیدن و کشف آن وضعیت عادلانه است که سعادت بشر در گرو آن است و وضعیت مطلوب خداوند است. شکافی که در دوره مدرن پدید آمد این بود که آن تلقی پایه‌ای کنار گذاشته شد. نحله‌ای به این نتیجه رسیدند که ما می‌توانیم عدالت را آنگونه که خودمان می‌فهمیم و می‌خواهیم تعریف کنیم و در واقع یک نظریه قراردادگرایانه پدید آمد به این معنا که افراد در هر زمانی هر چه قرارد داد کردند همان مبنای عدالت باشد. بنابراین آن تشتت و تکثر تنها مختص عدالت در حوزه اقتصاد نیست…

اسلام به مثابه دینی جهانی مدعی است که در اکثر زمینه‌ها حرفی برای گفتن دارد که قابلیت جهانشمولی دارد؛ حال به نظر شما اسلام در حوزه عدالت چه امتیازاتی بر سایر مکاتب و نظریه و حتی ادیان دیگر دارد؟

عدالت در ادیان آسمانی به طور کلی یک وجه مشترک ممتازی دارد: ادیان به هنگام سخن از عدالت بر این نکته تاکید دارند که شما هم عدالت اخلاقی را بینید و هم عدالت اجتماعی. اینکه اشخاص ملزم به رعایت یکسری احکام و خط قرمز‌ها باشند می‌تواند مبنایی برای حرکت به‌سمت عدالت اجتماعی باشد. به بیان دیگر شخص عادل از لوازم مهم دستیابی به شهر عادل است. حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «آن کس که در مورد خودش عدالت نمی‌ورزد چگونه می‌تواند عدالت دیگران را پاسداری کند؟» این وجه تمایز بسیار مهمی‌است.

در حوزه عدالت اجتماعی چیزی که از همه پر رنگ‌تر بوده است یا عدالت قضایی بوده یا عدالت مالی. به دلیل اینکه حوزه تصمیم گیری قانون گذاری و دست اندازی حکومت‌ها به این دو حوزه محدودمی‌شده است. برخلاف دوره جدید که شعار کوچک کردن دولت رامی‌شنویم، پیش‌تر دولت‌ها اینقدر ابزارهای مختلف برای مداخله در حوزه‌های فردی و اجتماعی نداشتند. به همین دلیل ادیان وقتی صحبت از عدالت می‌کردند عمدتا عدالت در قضا و عدالت در مسائل مالی بوده است. این در واقع چارچوب کلی ادیان بوده است.

در مورد مبنا و ماهیت عدالت، ادیان با هم اختلاف فاحشی ندارند. البته در خود متون مقدس تعریف مستقلی از عدالت یافت نمی‌شود گویا یک فهم عرفی از عدل وجودداشته و براساس آن حکم می‌شده است. اما مزایای خود اسلام: چند مقدمه در این رابطه وجود دارد: یکی عبارت است از مبنای نظری و اخلاقی که افراد باید آن فهم را در باب عدالت داشته باشند. دوم عبارت است از یکسری الگوهایی که در کنار این فهم وجود دارد و افراد با نگاه به این الگوها بتوانند درکی از مناسبات عادلانه به‌ دست بیاورند. و سوم یکسری سازوکارهای ضمانتی برای تحقق اجرای آن عدالت است. این سه دسته مقدمه در قرآن هم وجود دارد: خداوند در سوره حدید می‌فرماید ما با پیامبرانمان یک بینات و کتاب فرستادیم، دوم میزان فرستادیم و سوم حدید نازل کردیم. که با این سه مورد، هدف لیقوم الناس بلقسط محقق می‌شود. اسلام در این سه بُعد یعنی مجموعه معارفی که در مورد عدالت هست، الگوهایی که پیشوایان دین ما ساخته و پرداخته کرده‌اند، و سوم آن سازوکارهای نظارتی که بر اجرای عدالت مسلط هستند، بسیار غنی‌تر از ادیان دیگر است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *