شهر ۲۳

اسکارِ اسکار زدگان!

                                                                محمد حسین عظیم زاده / دانشجوی پزشکی

 

اصغر فرهادی بار دیگر جایزه اسکار را از آن خود کرد. مردم شریف و گرانقدر و همیشه در صحنه ایران هم مثل همیشه، پست های اینستاگرامشان پر شد از تبریک و افتخار. #غرور_ایرانی #افتخار_ایرانی #بهترین_کارگردان_ایران و

اما سوالی که مطرح است این است که واقعا چند درصد این مردم، از  فیلمنامه، فرم، محتوا و در کل از فیلم اطلاعاتی دارند. منظورم کسانیست که بی ترمز از فرهادی دفاع کرده و منتقدین را متهم به انواع و اقسام تهمت ها میکنند.

اصولا سوال مهم اینست که در جامعه ای که فروش فیلم هایی همچون “من سالوادور نیستم” و “خوب،بد،جلف” و “گشت ارشاد ۲” ظرف کمتر از دو هفته به مرزهای بالای ۸ میلیارد و ده میلیارد میرسد، چه درک و نگاه و تعریفی از فیلم فاخر دارند؟

به قول یکی از دوستان، داستان فیلم گشت ارشاد ۲-که فروش بالغ بر ۸ میلیارد داشته-را میتوان در یک صفحه آچهار پشت رو نوشت. ۸ میلیارد صرفا برای دیالوگ طنز؟! هشت میلیارد صرفا برای مار راست و پتک ؟!!!

اصغر فرهادی بی شک کارگردان قابلیست. ارتباط با بازیگر را بلد است. برای سکانس به سکانس خود فکر می کند و دکوپاژ طراحی میکند. در دکوپاژ هایش المان سازی می کند. اگر به فیلم های اصغر فرهادی دقت کنید شما را در قاب های در و پنجره محصور کرده و در تنگنا قرار می دهد. شما در فیلم های فرهادی قطعا به خانه ای برمیخورید که اتفاقات اصلی فیلم در آن رخ می دهد. اگر بین صحبت دونفر یک میز باشد، فرهادی معمولا آن میز را خالی نمیگذارد و مثلا یک گلدان گل قرار میدهد و برای انتخابش هم دلیل دارد. فرهادی در فلان فیلمش فقط از لنز ۵۰ استفاده میکند و این عقیده را دارد که به علت نسبت فاصله های طبیعی در لنز ۵۰، میخواهم به بیننده دروغ نگویم پس از لنز های تله و واید استفاده نمیکنم. (تله=بسته؛ واید=باز)تحلیل المان ها و سبک فیلمسازی فرهادی، خود بحث ریز و دقیقیست که جای صحبت دارد. اینکه این انتخاب ها و این دکوپاژ بستن ها چقدر به مذاق بیننده و منتقدین خوش می آید را کاری ندارم که درگیر مسایل ریز تئوری فیلم و سلیقه افراد می شود؛ اما این دقت و تفکر روی دکوپاژ فیلم را چند درصد از کارگردانان ایرانی انجام می دهند؟ چند نفر کارگردان را می شناسید که مثل فرهادی، ریز به ریز جزییات دیالوگ و احساسات و فیگور صورت و نحوه ایستادن و همه اجزای بازیگری را با بازیگرش در اتاق تمرین به صورت انفرادی و گروهی تمرین کند؟ فیلم های فرهادی تعلیق دارند و همین تعلیق، بیننده را در طول فیلم به دنبال خود میکشاند؛ بگذریم که بسیاری از فیلم های ایرانی را میتوانید سر سفره شام با مادرتان پیش بینی کنید و حتی پایان بهتر و جذاب تری را طراحی کنید !!! فرهادی کارگردان خوبیست و اصول کارش را بلد است اما

 

اصغر فرهادی در جامعه امروز تبدیل به یک نماد روشنفکری شده است. درست مانند کسانی که پیج های اینستاگرامشان پر است از عکس ها و کپشن های “کوروش آهسته بخواب که ما بیداریم”. اصولا هم تا دو بعداز ظهر خوابیم ما سربازان کوروش کبیر! کل انگیزه طرف از انتخاب فیلم در سانس سینما به همراه دوستش (!) بازیگری محمدرضا گلزار یا الناز شاکر دوست است، آنوقت از قدرت فیلمنامه نویسی و المان سازی فیلم های فرهادی دم میزند. به قول یکی از همکلاسی های دانشگاهم : دوتاشو بوگو!!!

این شهرت و در عین حال دو قطبی برخورد کردن با فیلم های فرهادی شاید از فیلم جدایی نادر از سیمین بود که به چشم آمد و اصطلاحا اگزجره شد (فارسی را پاس بداریم؛ برجسته و نمایان شد). آن زمان که خیلی ها صرفا به جهت مقابله با فروش اخراجی های ده نمکی ، جدایی نادر را انتخاب کردند. از قول ‌شوخی عزیزی که میگفت به هرحال کم پیش می آید که  فیلم سیاه و ناامید کننده ای همزمان با فیلم طنزی رقابت کند.

دوقطبی حزب اللهی-روشنفکری شاید از آنروز برجسته شد درحالی امروز این جبهه گیری ها به طرز خنده داری به هم ریخته است

درگروه های سینمایی تلگرام در حال گشت زدن بودم که دیدم  یکی از آنها، در حال بحث بر سر فیلم فروشنده بودند. یکی از کسانی که از فیلم و فرهادی تعریف میکرد، توسط جمعی از افراد ، متهم شد به بسیجی بودن !!! به عقیده آنها، فرهادی، کارگردان آلت دست نظام است که از نظام بودجه گرفته و تمام این جو و داستانها و مخالفت هایی که میشنوید بازی سیاسی است. (عکسش هست.. سندشم موجوده)

اگر این تحلیل را در تاکسی میشنیدم برایم قابل قبول بود اما همه افراد اون گروه از اهالی رسانه بودند و جالب اینکه مورد لایک و تایید جمعی دیگر می شدند.

اصغر فرهادی امروزه تبدیل به نمادی شده که هرکس میخواهد خود را اهل فیلم و صاحب عقیده معرفی کند، سرتا پا از فیلم های فرهادی دفاع میکند و او را بهترین کارگردان ایران و غرور ایرانی میخواند، بی آنکه فیلم های دیگر ایرانی را از گذشته تابه حال دیده باشد و کارگردانان دیگر را بشناسد؛ و چه بهانه ای آسانتر از اسکاررفتن یک فیلم برای حمایت کامل

از آن. فروشنده فرهادی کجا و “رنگ خدا”ی مجید مجیدی کجا.

آنهایی که دم از داستان پردازی اصغر فرهادی-که به فیلمنامه نویسی اش معروف است- میزنند را دعوت میکنم تا فیلم “ماجرای نیمروز” را ببینند. فیلمی با موضوع سیاسی -تاریخی (که غالبا جذابیتی ندارند) آن هم به سبک فیلم های مستند ( که اتفاقا جذابیت مستند هم بسیار کم است) ساخته شده اما نمیتوان لحظه ای چشم از پرده سینما برداشت. بارها و بارها خودت را کاملا در فضای فیلم احساس میکنی و مبهوت اتفاقات می شوی و با دیدن جنازه های جمعیِ کشته شده به دست منافقین، سنگینی غم صحنه را روی قلبت احساس میکنی. این هنر درگیر کردن مخاطب با فیلم، آن هم فیلم سیاسی تاریخی را در کنار فیلمی با موضوع زنی فاحشه و تجاوز به حریم خانه مقایسه کنید که در میانه های آخرین ساخته فرهادی، شاهد سکون و کسالت فیلم می شویم. قصدم مقایسه این دو اثر نیست و نقد ماجرای نیمروز را به دیگر دوستانم میسپارم اما در عجبم آنهایی که فرهادی را تمام و کمال میستایند و بهترین کارگردان ایران معرفی میکنند شاید تا به حال فقط فیلم های کارگردانانی مثل غفوریان و عطاران را فقط دیده اند. گرچه این افراد در پاسخ تمام این صحبت ها، جایزه اسکار را بهانه میکنند که اگر فیلم خوبی نبود اسکار نمیگرفت؛ اما اگر کسی فضای سینمای جهان و هالیوود و مابقی کمپانی های فیلم و انیمیشن و بازی را خارج از سیاست های سرمایه داران می داند، بدون شک اطلاعی از بودجه های خرج شده سازمان های جاسوسی در این کمپانی ها و مراکز ندارد؛ بدون ‌شک اطلاعی از جلسات پیوسته صاحبان قدرت با تهیه کننده های فیلم سازی و انیمیشن و بازی ندارد. وقتی در همین ایران، یک شخص حقیقی وجود دارد که رابط ورود فیلمی به جشنواره کن می شود و مسایل مالی را در این رفت و آمد کنترل می کند، بی شک کمپانی های بزرگ و تاثیرگذار در جو جامعه جهانی، آلت دست صاحبان قدرت و و مستکبرین می شوند. از روزی که سینما به یک صنعت تبدیل شد، خط اول آن را اقتصاد نوشتند و خط اول اقتصاد را هم سرمایه داران و نظام سرمایه داری به تحریر درآورده است. چگونه می شود که هالیوود به آن بزرگی، تحت قدرت و تصمیم گیری سیاسی سرمایه گذاران فیلم هایش قرار میگیرد اما یک جشنواره فیلم که تمام شکل گیری و بنیه و جوایزش وابسته به سرمایه آن است، تحت تاثیر این نظام نرود؟! هرکس که بر تاثیر سیاست بر سینما شک دارد زندگینامه امسال چارلی چاپلین را مطالعه و تحقیق کند.

رضا کیانیان در جشنواره فیلم سما سال گذشته گفت (سعی شده عین کلمات استفاده بشه ولی شاید جمله بندی ها متفاوت شده):”سینمای ایران برای هالیوود به عنوان یک سینمای آلترناتیو مطرح است. سینمایی که با صرف هزینه ای بی نهایت کمتر از هالیوود ، همچنان هر از گاهی آثار خوبی را در جهان معرفی میکند و این در حالیست که از هالیوود اثر نگرفته است. ( به گفته کیانیان، هزینه ساخت یک فیلم ایرانی معادل هزینه یک استراحت چای و کیک فیلم هالیوودیست. تعیین درصد طنز و واقعیتش با خودتون ولی من میگم حتی طنزشو باید جدی گرفت). هالیوود سینمای اروپا را کاملا تحت تاثیر قرار داده و تحت کنترل خودش گرفته است. سینمای ژاپن و ایتالیا دیگر مانند گذشته نتوانسته کارگردانان بزرگش را به دنیا معرفی کند. اما ایران هنوز تحت تاثیر هالیوود قرار نگرفته است و دارد فیلم می سازد

ایران در سطح جهانی همواره یک تبصره جدی در تمام برنامه ریزی های سیاسی، اقتصادی، هنری و مابقی زیر شاخه ها بوده و دقت و بصیرت، لازمه تشخیص خیلی از این اتفاقات بوده است. حال اگر میخواهید از برخی مسائل همین فیلم های ‌‌به ظاهر ساده مطلع شوید، کافیست جستجوی ساده ای را در صحبت های صاحب نظرات تحلیل و زیرلایه های فیلم انجام دهید . شاید همیشه همه حرف ها درست نباشد اما با دیدن و تفکر در تحلیل ها متوجه می شوید که چقدر از این اتفاقات واقعا راست و و درست است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *