بهم ۲۱

اعتراض دارم آقای قاضی!

شرح بی سانسور یه دادگاه واقعی!!

 

مرضیه احمدی پزشکی ۹۵

قاضی:جلسه برسی به شکایات علیه جناب میم.ه.ب.ز.با شماره دانشجویى ٩۵١٢٣۴متهم به پایین آوردن سرانه مطالعه کشور به کمتر از یک دقیقه

شکات :کتابخانه ملی ایران ،مرکز آمار ایران ،فرهنگستان زبان و ادب فارسی ،انجمن ملی نویسندگان داخل کشور ،انجمن نویسندگان إیرانی مقیم خارج از کشور،اعضای شورای أصناف ،حافظ،سعدی،مولانا،کوروش،داریوشو سایر بستگان و با تشکر از خانواده رجبی

قاضی:جناب دادستان با قرائت کیفر خواست جلسه دادرسی رو شروع کنید

دادستان:اقای میم .ه.ب.ز شما هفته گذشته با مطالعه نکردن حتی یک خط مکتوب آمار مطالعه کشور رو به زیر دو دقیقه رسوندین شما چه توضیحی میتونین در این باره داشته باشین ؟

اقای قاضی ایشون حتى از خوندن سر در مغازه ها هم امتناع ورزیدند

هفته گذشته ایشون به خاطر عدم مطالعه سر در مغازه سبزی فروشی اکبر اقا وارد مغازه شده و تقاضاى دو بسته صابون گلنار رو کردن که این حرکت ایشون منجر به بر انگیختگی إحساسات عمومی و تشویش اذهان گشت

وکیل مدافع :اعتراض دارم اقای قاضی

قاضی:اعتراض وارد نیست ادامه بدین اقای دادستان

دادستان:اقای قاضی ایشون حتی یکبار جلد دیوان حافظ رو از دور هم لمس نکردند ولی إشعار ی غلط و مبتذل رو از قول حافظ و سعدی و سایر ادبا نقل کرده اند که تن ان بندگان خدا در ارامگاه أبدی شان چنان لرزید که به مثابه شهری میماند که بروی گسل زلزله هاست

وکیل مدافع :اعتراض دارم اقای قاضی

قاضی :اعتراض وارده

وکیل مدافع:اقای قاضی تنوع کتب انقدری کم است که نمیتواند جوابگوی ذائقه ی موکل سخت پسند من باشد

دادستان:عجب!!!

ببخشید اقای وکیل چنانچه ذائقه موکل شما نوتلا با طعم ماست موسیر هم باشد باز هم ما کتبی بسیار متناسب با این ذائقه داریم

اقای قاضی  اصلا کتب ادبی سر مارا بخورد این اقا  به عنوان  یک دانشجو با شماره دانشجویی ٩۵١٢٣۴نباید  چند صفحه راجع به رشته خود بخواند  و تحقیقی  انجام دهد  تا بفهمد رشته اش کجای این عالم قرار دارد و با این  رشته کجای این کره  خاکی  را میتواند جومونگ وار  بگیرد ؟!

وکیل مدافع:اعتراض دارم اقای قاضی !مشغله کاری و زندگی مگر وقتی میگذارد برای مطالعه؟!این جوان بی نوا خسته و درمانده از سنگر دانشگاه چونان لشکر شکست خورده به سمت خانه عقب نشینی میکند تا برای جنگ مجدد و عملیات بعدی ریکاوری انجام دهد و لقمه ای نآن و بوقلمون سق بزند ،دیگر وقتی نمیماند برای مطالعه

دادستان:یعنی در ٧روز هفته ،٢۴ساعت روز و در ١۴۴٠دقیقه یک روز و ٨۶۴٠٠ثانیه لحظه ای برای مطالعه پیدا نمیشود؟؟؟

چنانچه ما فرض رو بر این بگیریم که ایشون ٨ساعت در طول شبانه روز میخوابند و ۶ساعت هم سر کلاس درس به بطالت میگذرانند ٣ساعت هم برای رفت و امد کنار بگذاریم  با احتساب ٣ساعت هم وعده صبحانه ،ناهار ،و شام با فرض صرف بیف استراگانف در هر وعده

٢ساعت هم صرف تفریح و شناى تا حد غرق شدن در فِضای مجازی و خدایی نکرده زبانم لال درس خواندن شود ،١ساعت تماشای خندوانه و دو و دو خواندن را هم کنار بگذاریم ،

میماند ٢٠دقیقه تماشای ٢٠:٣٠و ١٠دقیقه تایم پسا ٢٠:٣٠که به صرف ناسزا گفتن به ابر و باد  و مه و خورشید و فلک  در کار میشویم ،٣٠دقیقه در روز باقی میماند .یعنی  در این ٣٠دقیقه باقی مانده  وقت نمیکنیم یک خط  کتاب حسن کچل را بخوانیم ؟؟؟

وکیل مدافع :اعتراض دارم. اقای قاضى ،قیمت گران کتابها. با در نظر گرفتن بحران اقتصادی  اروپا و حباب أرز و سکه چه انتظاری از یک. دانشجو برای خرید کتاب دارید؟

دادستان:چنانچه موکل شما همانطور که در پرونده پیوست شده است به جای هفته ای  چهار بار چیپس کتل و ماست موسیر رو به هفته ای دوبار یا اصلا همون چهار بار چیپس چیتوز و ماست معمولى تغییر بدند با پولی که از این طریق ذخیره میشود میتونین هر ماه لاأقل یکی از کتابهاى جیبی شیل سلورستاین بخرید .

یا چنانچه به جای ست کردن کتونی و کوله پشتی خودتان با برند reebok از کیف و کفش ست adidas یا puma استفاده کنید در پایان برج میتونین طعم با کلاسی ورق زدن کتابهاى هانس کریستین اندرسن در کافه کتاب انقلاب را بچشید .

یا اصلا این هم نشد  به جای استفاده از أبزار های جنگی ضد شوره بلاد کفر چند وقتی ضد شوره پرژک به تناول زلف پریشان و کمند گیسوى خود برسانیم ،هفته ای یک کتاب از رابعه قصه های أمیر علی را میتوانیم به نام خود بزنیم

اصلا همه این هارا کنار بگذاریم اقای قاضی هزینه ثبت نام در یک کتابخانه لوکس واقع در فرمانیه یا فرشته انقدری نیست که حباب أرز را بترکاند یا بازار بورس را بازار شام کند

وکیل مدافع:اعتراض دارم اقای قاضی  خواندن کتاب به عضلات مژگانی چشم چنان اسیبی وارد میکند که  بعدها سوی چشمان از کف میرود !!!در ضمن میدانید چند کیلو کالری به هنگام به دست گرفتن کتاب  و ورق زدن. هدر میرود؟؟؟

دادستان:جناب وکیل مدافع پیشنهادی دارم شما هم از این به بعد چشمانتون رو ببندین و خودتون رو به

نابینایى بزنین که مبادا خدایی نکرده مژگانتان آسیب ببینند یا اصطکاک دو پلکتان انرژی شما را هدر دهد

دادستان :آقای قاضی من از هیئت رئیسه محترم  تقاضاى أشد مجازات رو دارم برای متهم میم.ه.ب.ز

اصلا اقای میم.ه.ب.ز شما وکالت نامه ای رو که امضا کردین خوندین ؟

متهم:نه کی حوصله داره مگه چیه ؟؟؟

دادستان:توی قرارداد مذکور از شما وکالت گرفته شده که تمام  أموال شما به آقای وکیل برسه و شما متاسفانه باز نخوانده امضا کردین

و متاسفانه تَر اینکه در پایان آن وکالت نامه مذکور که ضمیمه پرونده شده است از خانواده محترم رجبی در پایان تشکر به عمل نیومده آیا این أنصاف است؟

قاضی:حکم نهائی دادگاه ،متهم میم .ه.ب .ز.  با شماره دانشجویی ٩۵١٢٣۴به یک سال حصر کتابخانه ای و مطالعه بیش از ٣٠٠جلد کتب علمی فرهنگی هنری و…محکوم میشود

                                  پایان جلسه دادرسی

پ.ن: و این داستان ادامه یافت …تا به جایی رسید که برجام نخوانده امضا شد😉

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *