“ال لینوی انتظار”

تیر ۰۸

“ال لینوی انتظار”

“ال لینوی انتظار”

حسین بیگانه

دانشجوی داروسازی ۹۳

45

انتظارها کم کم به آخر می رسند…چقدر این انتظار زیباست؛از ته دل ،عاری از اداهای بزرگانه و سرشار از صداقت های بچگانه…و چندیست یک تحویل را به انتظار می کشیم و سین های سفره ی گسترانمان هم ماشاالله از هفت وهشت گذشته اند و همه وهمه بدرقه سردی ها را به انتظار می کشند و شاید هم پاگشایی بهار را… و نوروز را… ولی این حوالی یکی هم هست که بد جور انتظار می کشد(به گفته مرحوم حاج آقا دولابی)…سفره مظلومیتش هم آنقدر پهن وگسترده است چراکه ما مدعیان هم در انتظارش از اهالی کوی غافلانیم…آری دیگر آخر به ما هم می گویند منتظر؟ تمام انتظارمان را به جمعه و تلخکامی هایمان ارجاع داده ایم، اگر دردی داشتیم، به آقایمان از دردمان می گوییم و بی خیال ازاینکه خودمان درد آقاییم…تعبیرها حال و هوای انتظارمان را نا بهنجار نشان می دهند…و این می شود ال لینوی انتظار…می گویند بایستی در گرمای انتظار باشیم حال آنکه خشکسالی چشم ها خبر از انجماد قلب هایمان می دهد…می دانم حالم کمی خوب است ولی گذشته ام بدجور ناجور…ولی آقاجان!آقای خوب ها و خوبیها!آقای”یسمعون کلامی ها”!می خواهیم این بار حرف ها را یکی کنیم…می خواهیم سال جدیدمان دیگر با حسرت غیبتت به سر نشود…میخواهیم شما را دیگر از بدمان نرنجانیم؛آخر چشمان شما مگر کم مصیبت برای خون گرییدن دارد…؟می خواهیم انتظارمان را تکثیر کنیم…در زمان،در مکان…ابعاد را به تسخیر انتظار درآوریم…آقا جان! اینها شدنی یا ناشدنی باشند؛ “قرار”اند دیگر…این بار می  خواهیم سنگ بنای قرار و پیوندمان را خوب خوب بگذاریم…نمی دانیم در این هیاهو چقدر به پیوند پای بند می مانیم ولی به ما مدد رسان که به یدتان”..واعتصموا بحبل الله”ی داشته باشیم از جنس “لا احول عنها و لا ازول ابدا” چرا که شما از تبار “..خیر لکم…”هستید…

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم               شدم آن عاشق دیوانه که بودم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *