بهم ۲۱

اندر احوالات یک دانشجوی کم خوان پر کار…

یک یادداشت صد درصد دانشجویی!

 

حسین علاقمند دانشجوی پزشکی

 

خدا از سر تقصیرات کاشف تلگرام نگذره،نخندین، مخترعش منظورم نیست که اونو خدا به خاک سیاه بزنه(جناب دوروف رو میگم، آخه جوون نونت نبود آبت نبود شبکه اجتماعی ساختنت چی بود؟ ملت با وایبروواتس آپ هزار تا کوفت و زهر مار خوش بودند با چهارتا گروهه نهایتا پنجاه صد نفره دور هم در تعامل بودند که اومدی سوپر گروه و کانال و روبات و گیف و ریپلای و استیکر و صدتا قابلیت دیگه اضافه کردی زندگی ملتو تعطیل کردی) حالا من با ایشون کار ندارم من با همون کاشفش کار دارم که این موشک کاغذی سفید رو نشوند رو باند گوشی های ملت ایران…

 اصلا زندگی منو باید به دو مقطع تقصیم کرد: قبل و بعد نصب تلگرام. آخه تا قبلش من جلوی همه شبکه های اجتماعی و مجازی و واقعی تر از واقع ایستاده بودم و به همه کار و درس زندگی ام می رسیدم؛ با این که با اونا آشنا بودم ولی به بهانه کمبود وقت و تمرکز و اجنبی بودن و بذار ایرانیش بیاد و صدتا بهونه دیگه استفاده نمی کردم تا اینکه فروردین نود و چهار رسیدو دیدیم همه ملت تو موبایلشون یه شبکه اجتماعی دارن با تم آبی و پر حیوانات جیگول میگول. پرسیدیم این چیه گفتند تلگرام گفتم تلگراف؟ گفتند آره همونه یکم سریع تر. هیچی عیدتموم شد و ما هم رفتیم سر درس و مشقمون. دیگه هر اتفاقی میوفتاد می‌گفتند گذاشتیم تو گروه می‌گفتیم چرا خبر ندادید میگفتند گذاشتیم تو گروه می گفتیم جزوه اش کو می‌گفتند گذاشتیم تو گروه می گفتیم فردا چه خبره می گفتند گذاشتیم تو گروه . یه روز تو اردبیهشت ماه که حسابی از این که دیگه کسی نبود ازش جزوه بگیریم کلافه شده بودم، یه بنده خدایی از بچه های بالا را دیدیم که مثل صد و هیژده از هر چیزی یه خبر و صدتا تحلیل داشت. بش گفتیم حاجی این شبکه‌های اجتماعی ایرانیه درست حسابی کی میان؟ اون بنده خدا هم آب پاکی رو ریخت رو دست ما که چی داداچ منتظر نمون و نه خبری هست نه اراده ای..

. ما هم دست از پا دراز تر مثل باب اسفنجی رفتیم تو رویای آب نباتی خودمون که چی فکر می کردیم و چی شد… از قضا اون روز آخرین روز نمایشگاه کتاب بود ما هم با بروبچ قرار داشتیم مثل هر سال بریم و یه چرخش مالی سنگین تو نمایشگاه ایجاد کنیم. تو راه تصمیمم رو گرفتم با کمک رفیقم اینترنت گوشی رو راه انداختم و این بلای خانمانسوز رو تو همون پارکینگ نمایشگاه نصب کردیم (البته با استناد به جمله ای از حضرت آقا در مورد فضای مجازی و اصلا هم به روی خودم هم نیاوردم که این جمله مربوط به قبل است و حالا که دیگه کم آوردیم و فهمیدیم نمی شه جلوی این اقبال عمومی را گرفت یاد منویات رهبری افتادیم) و این شد آغازی بر پایان دوران کتابخوانی و مطالعات آزاد، درسی و غیر درسی… هیچی خلاصه بگم خدمتتون که هنوز بعضی از کتاب هایی که اون روز از نمایشگاه گرفتم از وکیوم پلاستیکی خارج نشده اند و ازون به بعد تنهاچرخش مالی که تو نمایشگاه کتاب سال های بعد ایجاد کردیم تو صنف سیب زمینی فروش ها از نوع زاپاتاش و  آب معدنی کتابی بوده… همه ی این مطالب را عرض کردم خدمتتان که بگم دلایل زیادی وجود داره که سرانه ی مطالعه در جامعه ما کم شده است؛ البته اگر مطالعه را تنها خواندن کتاب بدانیم…نکته ای که وجود دارد اینکه در عصر حاضر ذائقه و سبک زندگی مردم تغییر کرده است و همه مسائل به سمت سریع شدن و مختصرو مفیدشدن و به اصطلاح ساندویچی شدن می رود. اصلا از مردمی که قوت غالب غذای بدنشان فست فود است توقع چه نوع غذای فکری را داریم؟ رمان چهار جلدی یا کلیپ چهار دقیقه ای؟ کتاب چهارصد صفحه ای یا ویدوی چهارصد کیلو بایتی؟ درواقع سلیقه و ذائقه مردم به سرعت در حال تغییر است؛ تاجایی که حتی یک کلیپ چهار دقیقه هم طولانی محسوب می شود و ویدئوها باید نهایتا زیر یک دقیقه باشند تا دیده شوند ، هم اکنون همه چیز به سمت جمع وجور شدن می‌رود و دیگر کسی حال و حوصله ی کتابخوانی ندارد و آینده ای برای بیان مسائل جزدر قالب عکس نوشته و اینفوگرافی و نهایتاً کلیپ های صوتی و تصویری کوتاه نمی توان متصور بود.در این زمانه ای که ازهمه چیز از جمله وقت و حوصله و انرژی و نقدینگی و احساس نیاز به غذای روح و فکر کم شده است ؛ یکی از راه های آشتی مردم با کتاب استفاده از تمام ظرفیت های تبلیغی از جمله رادیو و تلویزیون و سینما و سلبریتی های سینمایی، ورزشی، فرهنگی و همچنین کاهش قیمت کتاب وافزایش نسخ الکترونیکی و از همه مهمتر ساخت نسخه های صوتی کتاب با کیفیت و جذابیت بالا است. بالاخره اگر وقت برای دیدن چهره ی زیبای این دوست مهربان نداریم شنیدن صدای دلنشین اون هم از زبان گویندگان،بازیگران مجرب خالی از لطف نیست ‌؛ و مصداق مثل وصف العیش نصف العیش و چه بسا تمام عیش می شود…در پایان مطالبی که عرض شد تمام اینها بهانه ای بود برای توجیه تنبلی و کم کاری خود که می توان با تلاش و برنامه ریزی و از همه مهمتر علاقه و انگیزه بر آن غلبه کرد. به امید آشتی ملی مردم ایران با این دوست مهربان

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *