بهم ۱۷

انقلاب اسلامی و خطر اشرافی‌گری مسئولانِ همیشه مسئول

 

از سر دادنِ شعارهای عدالت‌طلبانه تا به سخره‌گرفتن مسأله‌ی ساده‌زیستی؛

انقلاب اسلامی و خطر اشرافی‌گری مسئولانِ همیشه مسئول

9

 

یکی از خطراتی که همواره عرصه‌ی مدیریت کشور را مورد تهدید قرار داده و می‌دهد، مسأله‌ی اشرافی‌گری و رواج خوی اشرافی در مسئولان کشور است. شاید «اشرافی‌گری» قابلِ فهم‌ترین موضوعی است که همه‌ی آحاد ملت به راحتی می‌توانند آن را درک کرده و البته نسبت به آن بیزاری بجویند. گرایش به خصایلِ تجمل‌گرایانه و علاقه به سبک زندگی اشرافی، چه در نظام اسلامی و چه در هر نظام دیگری، می‌تواند عاملی برای بدبختی جوامع باشد که خصوصا در نظام اسلامی، سهم تأثیر منفی آن در زندگی مردم به هیچ‌وجه قابل اغماض نیست.

معمار انقلاب اسلامی در این‌باره فرموده‌اند: «آن‌هایى که در خانه‌‏هاى مجلل، راحت و بی‌درد آرمیده‌‏اند و فارغ از همه‌ی رنج‌ها و مصیبت‌هاى جان‌فرساى ستون محکم انقلاب و پا برهنه‌هاى محروم، تنها ناظر حوادث بوده‏اند و حتى از دور هم دستى بر آتش نگرفته‌اند، نباید به مسئولیت‌هاى کلیدى تکیه کنند، که اگر به آنجا راه پیدا کنند، چه بسا انقلاب را یک‌شبه بفروشند، و حاصل همه‌ی زحمات ملت ایران را بر باد دهند.»[۱] این موضوع به‌قدری مهم است که حضرت امام(ره) سرچشمه‌ی همه‌ی مصیبت‌هایی که ملت‌ها می‌‏کشند را ناشی از آن دانسته‌اند که متصدیان امورشان از قشر مرفه، اشراف و اعیانِ آنها باشند.[۲]

البته «اشرافی‌گری سیاسی» هنوز نتوانسته در بستر اجتماعی به خوبی ترجمه شود و حتی گاهی دیده شده که این خصیصه‌ی رذیله، به عنوان سمبل انقلابی‌بودن نیز بازتعریف شده است. این دسته از مرفهان بی‌درد حاضرند همه‌کاری برای «انقلاب» بکنند. مثلا در سالگرد رحلت امام به مزارش ادای احترام می‌نمایند، از آرمان‌های امام و رهبری سخن می‌گویند و هر از گاهی نیز به طور کاملا اتفاقی و سرزده و دور از چشم خبرنگاران و عکاسان به آسایشگاه‌های سالمندان و کودکان بی‌سرپرست سر می‌زنند!

این قشرِ متموّلِ همیشه‌مسئولِ به‌ظاهر انقلابی، هرگز نتوانسته بین خود و مردم، حلقه‌ی وصلی ایجاد کند و نزدیک‌ترین فاصله‌ی آنها با مردم، از پشت شیشه‌های ماشین‌های پلاک‌قرمزشان بوده است. افرادی که رهبر انقلاب درباره‌ی آنها فرمودند: «کسانى هستند که تلاش مى‌کنند و حقیقتاً در صدد این هستند که طبقه‌ی ممتاز جدیدى در نظام جمهورى اسلامى به وجود آورند. به خاطر انتخاب‌ها و انتصاب‌ها و زرنگی‌ها و دست و پاداری‌ها و مشرف‌بودن بر مراکز ثروت، و از طریق نامشروعى که با زرنگى آن را یاد گرفته‌اند، به اموال عمومى دست بیندازند و یک طبقه‌اى جدید – طبقه‌ی ممتازان و مرفّهان بى‌درد- درست کنند. نظام اسلامى، با مرفّهان بى‌درد و معارض و مخل، آن‌طور برخورد سختى کرد؛ حال از درون شکم نظام اسلامى، یک طبقه مرفّه بى‌درد جدید طلوع کند! مگر این شدنى است؟! به فضل پروردگار، مخلصان انقلاب و اسلام نخواهند گذاشت که چنین انحراف‌هاى بزرگى به وجود آید.»[۳]

با پیروزی انقلاب اسلامی و مطرح شدن شعار «عدالت» و «برابری» در جامعه، برخی از مسئولان آن‌چنان بر شعارهای عدالت‌طلبانه جهت از بین بردن فاصله‌ی طبقاتی تأکید می‌نمودند که مردم در خصوص سخنرانی‌های یکی از آن افراد در نماز جمعه‌ی تهران، یعنی هاشمی رفسنجانی، مدعی شده بودند که اگر عمامه‌اش را از سرش بردارند، داس و چکش از زیر عمامه به زمین می‌افتد! داس و چکشی که نماد انقلابیون مارکسیسم بوده و اکنون در پرچم نظام کمونیستی روسیه نقش بسته است. مثلا ریس جمهور وقت در سخنانی که در ۲۷ام شهریورماه سال ۶۷ در روزنامه جمهوری اسلامی به چاپ رسید، با بیان این‌که ثروتمندان و کسانی که در خانه‌های اعیانی زندگی می‌کنند مثل «خرس و خوک» هستند، گفت: «آن‌ها اگر ثروت‌شان را در راه خدا هم خرج کنند اجر ندارد و وقتی هم که بمیرند ره‌توشه‌ی آن‌ها به سوی جهنم خواهد بود.»

اما همین افراد با روی کار آمدن دولت سازندگی و پذیرش مسئولیت‌های مهم دولتی، دچار چرخشی ناگهانی شدند که «له شدنِ» بخشی از مردم را زیر چرخ‌های توسعه، کاملا طبیعی دانستند! افرادی که مقام معظم رهبری درباره‌ی آنها فرمودند: «عده‌ای سازندگی را با مادی‌گرایی، اشتباه گرفته‌اند. سازندگی چیزی است، مادی‌گری چیز دیگری است. سازندگی یعنی کشور آباد شود و طبقات محروم به نوایی برسند… سازندگی همان کاری بود که علی ابن ابی‌طالب(ع) می‌کرد… امروز یک عده به نام سازندگی خودشان را غرق در پول و دنیا و ماده‌پرستی می‌کنند. آیا این سازندگی است؟»[۴]

«اشرافی‌گری» برای اولین‌بار پس از رحلت امام و از دل جریان سازندگی، وارد بدنه‌ی اجرایی کشور گردید و در همان دولت و بعدها در دولت اصلاحات، به عاملی جهت سنجش میزان «انقلابی بودن» مسئولان نیز بدل شد. تا آنجا که عده‌ی زیادی حرف‌های عدالت‌خواهانه‌ی خود را فراموش کردند و در نماز جمعه‌ی تهران گفتند: «اظهار فقر و بیچارگی کافی است. این رفتارهای درویش مسلکانه وجهه‌ی جمهوری اسلامی را نزد جهانیان تخریب کرده است. زمان آن رسیده که مسئولین ما به «مانور تجمل» روی آورند. از امروز به خاطر اسلام و انقلاب مسئولین وظیفه دارند مرتب و با وقار باشند. هرچند ما فقیر باشیم و اقتصادمان به سامان نباشد اما برای آنکه در دیدگان سایر ملل مسلمان و غیر مسلمان، «ملتی مفلوک» جلوه نکنیم لازم است تا «جلوه‌هایی از تجمل» در چهره‌ی کشور و مسئولین حاکمیتی رؤیت شود.» این‌ها بخشی از سخنان رئیس دولت سازندگی در نمازجمعه آبان‌ماه سال ۶۸ است که فرمان «مانور تجمل» را از تریبون اسلام صادر کرده است.

اگر به تاریخ ۳۷ ساله‌ی انقلاب اسلامی بنگریم، درخواهیم یافت که بیشترین دغدغه‌ی مسئولانِ مبتلا به زندگی اشرافی که بعضا با آرای مردم به پُست و مقام‌هایی رسیده‌اند، چسبندگی به صندلی‌های نچسب ریاست و اتصال دائم به باند قدرت و ثروت بوده است که در نظر آنها «مردم» فقط ابزاری هستند برای رسیدن به مقصود؛ و در دایره‌المعارف آنها کلمه‌ی «مردم»، دو معنای متضاد دارد: مردمی که خوب و فهیم و باشعور و توسعه‌یافته‌اند و مردمی که دقیقا عکس این‌ها می‌باشند؛ اولی هنگامی است که مردم به خواسته‌های آنان و لیست‌های انتخاباتی آنان رأی بدهند و ۲۴ خرداد ۹۲ را رقم بزنند، و دومی هنگامی است که مردم از آنها عبور کنند و به آنها بفهمانند که جایی در انقلاب و انقلابیون ندارند و مثلا ۲۲ خرداد ۸۸ را رقم بزنند.

  1. صحیفه امام، جلد ۲۰، صفحه ۳۳۴
    ۲. بخشی از بیانات امام خمینی(ره) در تاریخ ۶۱/۰۶/۰۷
    ۳. بیانات در دیدار با جمعی از فرماندهان نیروی انتظامی؛ ۷۶/۰۴/۲۵
    ۴. بیانات در دیدار فرماندهان گردان‌های عاشورا؛ ۷۱/۰۴/۲۲

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *