شهر ۲۳

باید مراقبت کنیم!

گپ و گفتی با عباس سلیمی نمین

به کوشش علی نجار و مجتبی نادری

اشاره :

در آخرین چهارشنبه سال ۹۵ هنگام غروب خدمت دکتر عباس سلیمی نمین رسیدیم،علی رغم تاخیر نیم ساعته،منتظر ماندند و به گرمی از ما استقبال کردند.قرار بر مصاحبه ای بود تا این سوال را بررسی کنیم که چرا عموما روسای جمهور در ایران بعد از پایان مسئولیت خود با کلیت نظام زاویه پیدا می کنند؟! و به نوعی نقش اپوزیسیون را بازی می کنند  در واقع پرونده این شماره آرمان گرا به دنبال این سوال کلیدی است.

با سلام خدمت شما،هدف اصلی از گفتگوی امروز این است که چرا در جمهوری اسلامی غالبا روسای دولت ها با کلیت نظام زاویه پیدا می کنند و عمدتا این زاویه بعد از دوران مسئولیت اتفاق می افتد.؟ البته شاید بتوان به دو گونه این موضوع را بررسی کرد:اول اینکه در ساختار سیاسی نظام وقانون اساسی به دنبال علت بگردیم یا اینکه در خود اشخاص و روسای دولت ها این موضوع را بررسی کنیم.

در این زمینه ازسه جنبه می توان ورود کرد:

اول رشد جامعه و درجا نزدن مردم در غالب مسئولین یعنی شکل مسئولین رو گرفتن و از آنها عبور کردن

دوم اینکه در جامعه ایران نسبت ثابت هامون با متغیرها نسبت خوبی نیست.

سوم اینکه هرکدام از این مقامات اجرایی که اشاره شد را به صورت فردی باید بررسی کرد.

اگر مایل باشید از جنبه سوم بررسی کنیم و هر دوره ای را بحث کنیم و ابتدا از مرحوم آقای بازرگان.

جناب آقای بازرگان یک شخص بود که با یک نگاه خاص که ما قبل از انقلاب به آن نگاه نقد داشتیم یعنی ایستایی فکری یا نوعی درجا زدن سیاسی جزء ویژگی های نهضت آزادی و جبهه ملی بود که مورد نقد جدی قرار گرفت و منزوی شد.

اگر بخواهیم در جریان ملی شدن صنعت نفت بررسی کنیم یک شعار محوری داشت: نهضت ملی و جبهه ملی که مخصوص آن مقطع زمانی بود. مبارزات ملت ها در هر مقطعی متناسب است با تجربیاتی که دارند و شناختی که از اطراف خود دارند.در جریان ملی شدن صنعت نفت پهلوی دوم روی کار آمده بود و هنوز جامعه در مورد او به جمع بندی نرسیده بود و در صحنه امور اجرایی اورا محک نزده بود.چرا که از یک دهه ای که در مسند قدرت قرار گرفته بود نزدیک به ۵ سال را بیگانگان کشور را اشغال کرده بودند و کشور عملا در اختیار او نبود بعد از آن هم ممکن نبود به صورت سریع به یک قضاوت در مورد او دست یافت. تا حدی در ابتدای امر پهلوی دوم با مطالبه مردم در ملی شدن صنعت نفت مخالفت نمی کرد اما یک سری زیاده طلبی هایی داشت که آن زیاده طلبی ها هم در جریان ملی شدن صنعت نفت مورد پذیرش قرار نگرفت و همان بحث شاه باید سلطنت کند نه حکومت مطرح بود. خب ایت خواسته ها و شعار ها تا زمان ملی شدن صنعت نفت دوام داشت و بعد از کودتای ۲۸ مرداد مشخص شده که این شعا سیاسی که مربوط به مقطع خاصی است دیگر جایی نداشت و نمی شود از شاه خواست که سلطنت کند و نه حکومت چون شاه وابسته است و در واقع قدرت خود را ناشی از بیگانه می داند نمی تواند با خواست جامعه خود را تطبیق دهد و به دیکتاتوری روی آورد چون بیگانه چنین چیزی می خواهد و منافع حداکثری بیگانه با استبداد تامین می شود نه همراهی با مردم که قدرت شاه را محدودتر می کرد.به همین دلیل شعار اقای بازرگان و جبهه ملی دیگر برای دهه ۴۰ و ۵۰ هیچ جاذبه ای نداشت اما آقای بازرگان همچنان بر همان شعارها پایبند بود.این را می گوییم انجماد سیاسی. به همین دلیل این موجب شد جامعه نسبت به این موضوع یک فاصله داشته باشد. حتی در انتهای دهه ۵۰ آقای بازرگان در میان نیروهای جوان تر خود نیز جاذبه ای نداشتند بطوریکه آقای عزت ا.. سحابی انتقاات جدی نسبت به آقای بازرگان داشتند. یک سری از نیرو های جوان در ابتدای دهه ۴۰ جدا شدند از نهضت آزادی و مجاهدین خلق را ایجاد کردند بعضی از نیروهای جوان دیگر که در نهضت باقی ماندند نیز به شدت منتقد آقای بازرگان بودند می خواهم بگویم آقای بازرگان حتی در درون نهضت ازادی هم مخالفانی داشت.

آقای بازرگان وقتی دیدند در جامعه هیچ اقبالی نسبت به ایشان نیست و مردم از سیاست و اصول امام حمایت می کنند (حذف سلطنت و سلطه ) و آقای بازرگان چون با این اصول مشکل داشت و بر همان اصول دهه ۲۰ خودش پافشاری می کرد و وقتی دید جامعه با ایشات همراه نمی شود به پاریس می روند و با امام اعلام همبستگی می کند اما نتوانست از باورهای خودش دست بکشد و این همبستگی عمق پیدا کند البته بعضی ها معتقدند که ایشان به صورت تاکتیکی با حضرت امام بیعت کردند و بعضی های دیگر معتقدند ایشان واقعا اصول امام را پذیرفت اما نتوانست در آن سنین خودش را تطبیق دهد.

آیا این موضوع انجماد و ایستایی سیاسی را می توانیم به اعضای دیگر نهضت آزادی و جبهه ملی هم تعمیم بدهیم یا صرفا متعلق به آقای بازرگان است؟

به لحاظ فکری جبهه ملی نیز همین تفکر را داشت اما آقای بازرگان که بر قدرت قرار گرفت توسطاعضای جبهه ملی هم مورد نقد قرار گرفت یعنی اینطور نبود که فقط از درون تشکیلات خود یعنی نهضت آزادی مورد نقد باشد هم آقای بنی صدر که جبهه ملی سوم بود به شدت به دولت موقت می تاخت.اگر خاطرات دکتر سخایی را نیز بخوانید هم متوجه می شوید که ایشان هم نسبت به خوش خیالی آقای بازرگان نسبت به آمریکا انتقاد داشت.

و آقای طالقانی…؟

اقای طالقانی در همان اوایل انقلاب از این جریان جدا شد و همراهی نکردند.

از آقای بازرگان اگر عبور کنیم می رسیم به دولت بنی صدر،خود آقای بنی صدر و دولتش را چگونه تحلیل می کنید؟

در آقای بنی صدر هم به عنوان اولین رئیس جمهور با مشکلی مشابه با دولت موقت مواجه هستیم.آقای بنی صدر هم اگرچه به آقای بازرگان انتقاد داشت اما زمینه فکری اش همان زمینه جبهه ملی بود منتهی جبهه ملی ای که به خارج کشور رفته و اعتقاد جدی تری به مبارزه و انقلاب اسلامی داشت چون در خارج کشور بود و مواضع جبهه ملی در خارج کشور با مبارزه آشنایی بیشتری داشت اما مبانی فکری شان همچنان همان مبانی سابق بود یعنی در حقیقت مبانی فکری بنی صدر با جبهه ملی و آقای بازرگان اشتراک دارد اما مواضع سیاسی متفاوتی دارند.بنابراین آقای بنی صدر خیلی زود وارد وادی ای شد که موجب لغزش شد و با جریانهایی پیوند خورد که با اساس انقلاب مشکل داشتند چه در ارتش و چه در بیرون ارتش و… یا نیروهای مسلح دیگر.

بعد از آقای بنی صدر با دو چالش دیگر مواجه هستیم:اول:قدرت کم رئیس جمهور_در دوران ریاست جمهوری آیت ا.. خامنه ای قدرت رئیس جمهور واقعا کم بود یعنی یک قدرت نمادین بود که با وجود امام به عنوان شخصیتی که روابط بین قوا را تنظیم می کرد رئیس جمهور خیلی نمی توانست نقشی را ایفا کند.در دورانی که نخست وزیر به عنوان رئیس قوه مجریه داشته ایم وظیفه رئیس جمهور تنظیم کردن روابط بین قوا بود.اما رئیس جمهور نمی توانست در دورانی که امام را در صحنه داشته ایم تنظیم کننده روابط باشد چون در ابتدای انقلاب بود عمده مشکلات به سرعت به رهبری ارجاع داده می شد و از رهبری برای حل اختلافات بهره می گرفتند و بعضی کاستی ها را از موضع قدرت ولایت فقیه از بن بست بیرون آوردند.خب در آن شرایط ادعای پایین بودن اختیارات رئیس جمهوری امری پذیرفته شده بود که در بازنگری قانون اساسی به نفع رئیس جمهور تغییر پیدا کرد و نخست وزیر حذف شد.

آیا حذف شدن نخست وزیر می تواند به علت حرکات و اقدامات و اختلافات با رهبر انقلاب بوده باشد؟

خیر،عرض کردم،بر اساس قانون اساسی رهبری تنظیم کننده روابط سه قوه است و رهبری در واقع تضمین کتتده سلامت قوا است تا از مسیر اسلامیت و قانون عبور نکنند بنابراین رئیس جمهور نمی تواند خیلی در این صحنه موثر باشد حتی در قوه مجریه هم نمی تواند بر حسن اجرای امور دخالتی داشته باشد.منتهی بعد از تجدید نظر در قانون اساسی اختیارات قوه مجریه خیلی زیاد شد.

افزایش اختیارات رئیس جمهوری در کشور به گونه ای است که می تواند این انگیزش را برای مطالبه گری قدرت بیشتر ایجاد کند.به این گونه نیست که رئیس جمهور احساس کند قدرتش بسیار زیاد است و اقناع شود بلکه به عکس تاثیر سوء در این زمینه می گذارد.مثلا وقتی شما به عنوان رئیس جمهور می توانید صدر تا ذیل یک وزارتخانه را بهم بزنید،می توانید هرکسی را بی ربط و باربط در آن وزارتخانه در جایگاه مختلف قرار بدهید و هیچکس نیز از شما سوال نمی کند آیا این تعبیرات درست است یا خیر؟مثلا شما رئیس دفتر خودتان را در دوران قبل از ریاست جمهوری بعد از رسیدن به قدرت مثلا به عنوان معاون وزیر انتخاب می کنید و هیچ مرجعی نمی تواند شما را منع کند.

در نظام های سیاسی دیگر چنین اختیاراتی به رئیس جمهور نمی دهند یعنی کشورهایی که جمهوریت را به طور جدی دنبال می کنند هرگز اجازه نمی دهند چنین اتفاقاتی بیفتد یعنی یکسری نظاماتی دارند که طی این قوانین و نظامات تغییرات می تواند صورت بگیرد.

رئیس جمهور تنها می تواند یک معاون حزبی را در وزارتخانه ها تعیین کند تا رابط بین رئیس جمهور و آن وزارتخانه شکل بگیرد.

در همه نظام های دموکراتیک مثل انگلیس،فرانسه و… چنین سیتمی وجود دارد و رئیس جمهور نمی تواند تمام یک وزارتخانه را بهم بریزد.

حال نگاه کنید در کشور ما روسای جمهور می توانند تمام وزارتخانه را عوض کنند.مکن است وزارتخانه ای خیلی هزینه ملی نداشته باشد اما اگر وزارتخانه های مهم را در نظر بگیریم تغییرات می تواند بسیار مخرب باشد.مثلا مزارت اطلاعات در دوران مختلف زیر و رو شده است مثلا در زمان دولت آقای خاتمی این اتفاق افتاد و داستان قتل های زنجیره ای رخ داد،در دولت آقای احمدی نژاد نیز اتفاق افتاد که اگر رهبری جلوی آن را نمی گرفت می توانست مسائل زیادی داشته باشد.

بنابراین در کشور ما این جمهوریت قابل قبولی نیست که ما با آن مواجه هستین و این نه تنها مناسب نیست بلکه تلاطم هایی ایجاد می کند که نابود کننده است و بسیاریاز فرصت ها را از بین می برد.مثلا در دولت آقای احمدی نژاد وزارت مسکن چنین تغییراتی می کند و مسکن مهر مطرح می شود و تمام امکانات کشور برای آن به خط می شود اما در دولت بعدی وزیری می آید و می گوید این مزخرف است و بیان می کند که ما می خواهیم مسکن اجتماعی را اجرا کنیم و بالاترین ضرر این حالت این است که در رئیس جمهور این را القا می کند که وقتی من می توانم این تغییرات را انجام دهم چرا بیشتر نداشته باشم.بخصوص در کشوری که قانون هنوز در آن نحیف است.

بنابراین نباید متغیرها در کشور ما تا این حد زیاد باشد که هم تاثیرش را بر وزیر می گذارد و بالاتر از آن بر رئیس جمهور.

بحث دوم به نظرم از همه مهمتر است تفاوت جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی است.یعنی اینکه درست است که نظام سیاسی ما جمهوری اسلامی است اما در عین حال انقلاب اسلامی را هم داریم.درست است که این دو،دو پدیده مستقل هستند اما در عین حال ارتباط تنگاتنگ نیزدارند.یعنی جمهوری اسلامی زاییده انقلاب اسلامی است و همین انقلاب اسلامی در کشورهای دیگر می تواند مدل های دیگری از حکومت را به وجود آورد.مردم در جمهوری اسلامی با شاخص های انقلاب اسلامی حرکت می کنند.بنابراین رئیس جمهور که رئیس جمهوری اسلامی است با تمام اختیارات خود نمی تواند به حرکت مردم که مبتنی بر انقلاب اسلامی است قالب دهد.

آیا این بیان شما همان بحث های فلسفه بافی روسای جمهور را مطرح می کند؟یعنی اینکه رئیس جمهور صرفا باید کار اجرایی کند نه اینکه بخواهد تفکری خاص را در جامعه نهادینه کند.

طبیعی است.بله.اگر جامعه ما انقلابی نبود می توانست شکل رئیس جمهور اول بگیرد یا روسای بعدی.اما چرا این اتفاق نمی افتد چون جامعه الگوی رفتاری و حرکتی خود را از جمهوری اسلامی نمی گیرد بلکه از انقلاب اسلامی الهام می گیرد البته یکی از نکات مثبت نظام ما این است که جامعه نکات مثبت روسای جمهور و دولت ها را می گیرد و آنها را با نکات منفی خود بدرقه می کند مثلا آقای احمدی نژاد را نقاط مثبتش را می پذیرد و نقاط منفی او را با او بدرقه می کنند .

الان شما نگاه کنید چقدر آقای احمدی نژاد سعی کرد خود را در قامت ارزش ها قرار دهد،آقای خاتمی چقدر تلاش کرد تا خود را به عنوان شاخص معرفی کند.البته احمدی نژاد بسیار بیشتر در این را تلاش کرد اما جامعه نپذیرفت و نتوانست سلایق خود را بر جامعه حاکم کند تا آنجایی که سعی کرد با دادن یارانه و تبلیغات روی آن خود را به جامعه تحمیل کند اما جامعه نپذیرفت و پس زد.

البته بعضی ها معتقدند و دنبال این هستند که مثلا اگر آقای احمدی نژاد را با بدی های خود بدرقه کردیم یک انگ ضدانقلابی بودن هم به او بچسبانیم و از دایره نظام بیرون بیندازیم.اما نه،لازم نیست.به نظرم می توانیم با همان نقاط قوت و ضعف در دایره نظام نگه داریم.آقای خاتمی هم همینطور.

آیا اینکه بعد از دوران خدمت اجازه پیدا نمی کنند که دوباره رئیس جمهور شوند این جزء نکات مثبت نظام ماست یا نکات منفی؟

به نظرم نقطه قوت نظام است یعنی اینکه مثلا ما ۸ سال به آقای احمدی نژاد فرصت می دهیم تا هرآنچه توانمندی دارد انجام دهد و بسیاریاز ضعف های او را نیز تحمل می کنیم تا او در چارچوب قانون اساسی هرآنچه می تواند انجام دهد اما اینکه بعد از دوران ریاست جمهوری نیاییم حلوا حلوا کنیم به نظرم نقطه قوت نظام ما است چون جامعه دارای یک اصول پذیرفته شده است.

آقای احمدی نژاد آمد و وارد مبانی اعتقادی جامعه شد و حتی خودش را به امام زمان وصل کرد و آن CD  ظهور را منتشر کردند و خود را یار قطعی امام زمان نامید اما جامعه زیر بار نرفت و او را نپذیرفت.خود را به عنوان شعیب بن صالح معرفی کرد و در سراسر کشور پخش کردند تا از اعتقادات جامعه استفاده کنند.از نگاه ساده زیست پسندی جامعه استفاده کرد و خواست خودش را شاخص ساده زیستی جا بزند اما جامعه او را پس زد.

آیا حمایت بیش از اندازه برخی سیاسیون و چهره ها می تواند باعث تشدید این رفتار شده باشد؟

بله،البته شخصیت ها و سیاسیونی که یک نگاه نازل و به دور از دوراندیشی داشتند و حمایت کردند و موثر بودند.می خواهم بگویم خواست خودش را به عنوان شاخص در دین،ساده زیستی و… جا بزند اما جامعه اورا پس زد،مثلا آمد و خود را ساده زیست نشان داد،کاپشن خود را به حراج گذاشت،ماشین خود را به حراج گذاشت،اما جامعه اصل داشت به عنوان عدم ریا در اسلام و او را قبول نکردو این را عوام فریبی عنوان کرد،زیرا این اصل را از اسلام گرفتند و در سیره ائمه هم بوده که مثلا لباس سخت و زبر را زیر لباس خود می پوشیدند و یا کار خیر را به طور پنهانی انجام می دادند،حال من می پرسم آیا این نکته مثبت نظام و جامعه است و یا منفی ؟! قطعا نکته مثبت است،آقای احمدی ژاد با تمام هوشمندی در این زمینه نتوانست موفق باشد.

خب،حال این جنبه مثبت نظام است یا منفی؟اینکه آقای احمدی نژاد در دوران مسئولیت خود مسئله دار شد آیا در ریاست جمهوری اش ممانعت ایجاد شد؟! خیر،حتی در زمان انتخابات به همراه آقای مشایی برای ثبت نام آمد که کاری کاملا خلاف قانون بود ولی نظام با او برخورد نکرد و او به فعالیتش ادامه داد.بنابراین آنچه امروز ما با آن مواجه هستیم در برخورد با روسای جمهور نشانه رشد و بالندگی جامعه است.اگر ما در آقای احمدی نژاد متوقف می شدیم و یا اگر در آقای هاشمی متوقف می شدیم بطوریکه بتواند خود را به عنوان اصول و مبانی جا بزند نقطه ضعف برای جامعه و نظام بود.بنابرایناینکه بگوییم نظام اسلامی اشکالی در آن وجود دارد که روسای جمهورش با آن مشکل پیدا کرده اند درست نیست.

طبق بیانات شما می توانیم به این نتیجه برسیم که این دو مولفه یعنی بالا بودن اختیارات رئیس جمهور و تفاوت انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی در همه دولت ها صدق می کند آیا امکان دارد به صورت مصداقی وارد این بحث شویم و در دولت های مختلف به صورت مصداقی و جزئی بررسی کنیم؟

یکی از مسائلی که این سطح بالای قدرت ریاست جمهوری،کشور را دچار می کند این است که افرادی فرصت طلب خود را به راس قوه مجریه نزدیک می کنند و حتی در گوش رئیس جمهور و مدیران سطح بالا می خوانند که قدرت رئیس جمهور کم است و باید بالاتر باشد که حتی قوه قضائیه را که در حال حاضر لنگان لنگان عمل می کند کاملا کنار بزنند. الان دقت کنید تا یک رئیس جمهور این اندازه قدرت نداشته باشد و قدرتش قابل کنترل باشد آیا به این اندازه انسان متملق دور او جمع می شود؟! خیر

بعضی از افراد دارای مناسباتی هستند و یا اینکه اصلا مناسبات و روابطی ندارند اما وقتی در جایگاهی قرار می گیرند و تملق افراد را می بینند دچار دگرگونی در خود می شوند و اقدامات و اظهاراتی می کنند که قبلا نمی کردند،ممکن است یک زمانی ۲ نفر تملق بگویند و یا از او تعریف کنند لذا موثر نیست اما اگر این ۲ نفر ۲۰۰ هزار نفر شد،اگرفرد خودساخته نباشد دچار این دگرگونی می شود. مثلا آقای احمدی نژاد که شاید تا دیروز ۲ نفر هم در موردش حرف نمی زدند یا تعریفیاز او نمی کردند اما یک مرتبه به جایگاهی رسید که جمع زیادی از مردم و اطرافیان در مورد او حرف می زدند و تعریف می کردند و او از خود بی خود می شد. مثلا در یکی از شهرها که باید ساعت ۹:۳۰ برای سخنرانی حضور پیدا می کرد،ساعت ۱۱:۳۰ رفت و بدون اینکه از مردم عذرخواهی کند غرور حرف می زد که انگار مردم باید صبر می کردند یا هنگامی که وقت نماز شد و دید تعدادی از مردم در حال ترک محل سخنرانی هستند با حرکات و شعارهای عوام فریبانه مثل کی خسته است…؟! و… اجازه نداد مردم بروند.این ها نشان بی ظرفیتی است که وقتی به جایگاه خاصی رسیدند خود را فراموش می کنند.

مثلا آقای هاشمی مدیریت ساده ای داشت در دوران حیات امام،منزل را عرض نمی کنم در محل کار مدیریت آقای هاشمی بسیار ساده بود و امام هم به ایشان بسیار لطف داشت که اگر آن زمان مدیریت اشرافی داشت و امام متوجه می شد حتما برخورد می کرد. من خودم به دفتر ایشان رفتم و دفتر مدیریت ایشان بسیار ساده بود اما بعد از امام و در زمان ریاست جمهوری کاملا عوض شد بطوریکه مسئول روابط عمومی اش به من گفت آن آقای هاشمی که می شناختی با این آقای هاشمی بسیار متفاوت است. در اولین دیدار بعد از ریاست جمهوری ما رفتیم برای انجام یک مصاحبه اختصاصی،آقای هاشمی حتی تعارف نکرد ما بنشینیم و من را سرپا نکه داشت.بنابراین آقای هاشمی با آن مدیریت ساده در قبل از ریاست جمهوری می شود اولین رئیس جمهور با افزایش قدرت در بازنگری که باعث شد ایشان کاملا عوض شود و این تاثیرات بسیار بدی بر ایشان گذاشت بطوریکه در رفتار و نوع دفتر ایشان تغییر اساسی به وجود آمد. من یادم می آید در جمعی از افراد انقلابی در مورد آقای احمدی نژاد گفتم که اگر در مورد ایشان که سابقه انقلابی ندارد و الان به این جایگاه رسید چیزهایی بگویید که او باورش شود به او ظلم کردید.مثلا باورش شود که او ناجی ملت است و تمام مشکلات را حل می کند به او ظلم کردیم.مثلا همانطور که شما گفتید بعضی ها واقعا ظلم کردند مثلا بعد ازانتشار آن CD  توسط مشایی روزنامه ۹دی درباره آن CD  و احمدی نژاد جملاتی نوشت و مدح هایی کرد بسیار عجیب بود در حالی که هدف آن فردی که CD را منتشر کرد حتما این بود که او را متوهم کند و از خود بی خود کند و موفق هم شد در صورتی که عده ای باید مراقبت می کردند.مثلا در مورد آ قای هاشمی برای اینکه از مزیت ها و توانایی های او استفاده کنیم،چون هاشمی بسیار مدیر برجسته و توانمندی بود لازم بود که عده ای مراقبت کنند و هزینه کنند از خودشان تا آقای هاشمی از بین نرود،آیا شد؟آیا مراقبت کردند؟!

بنابراین این مورد ربطی به ساختار نظام ندارد بلکه به فرصت طلبان مربوط است و افرادی که در اطراف رئیس جمهور و جریان ها باید مراقبت کنند که اگر این موضوع برطرف شود بسیاری از مسائل ما حل خواهد شد.

اگر بخواهیم در مورد دولت اصلاحات و آقای خاتمی صحبت کنیم،بفرمائید آیا در دولت آقای خاتمی همچنان مدیریت اشرافی وجود داشت و عدم تطابق با مبانی انقلاب اسلامی در چه زمینه ای بوده است؟

خیر در دولت آقای خاتمی بحث مدیریت اشرافی نیست بلکه بحث زیاده خواهی سیاسی است.زیاده خواهی سیاسی نیز خودش زمینه ای برای اشکال است یعنی باندهای قدرتی که می خواستند از طریق نامتوازن سازی توزیع قدرت سیاسی خود را فربه بسازند،یعنی شعار آقای خاتمی را تبدیل به ضد خود کردند کما اینکه در زمان هاشمی نیز شعار او را به ضد آن شعار تبدیل کردند و آن شعار توسعه اقتصادی که قرار بود ثروت را بین آحاد جامعه توزیع کند منجر به قدرت گرفتن یک قشر خاص شد.در زمان آقای خاتمی هم همین کانون های قدرتی شکل گرفت که عملا توسعه سیاسی شکل نگرفت.مثلا من که از روزنامه نگاران با سابقه بودم،روزنامه ما را تعطیل کردند اما از آن طرف به چندین نفر دیگر که سابقه ای هم نداشتند اجازه فعالیت دادند خب همین کانون های قدرت سیاسی طبیعتا می توانند سلایق جامعه را تغییر بدهند،روند فکری جامعه را تغییر بدهند.

آیا در مورد آقای روحانی نیز این خطر وجود دارد که ایشان نیز به جایگاهی برسند که جامعه و نظام نخواهد به او باز گردد؟

قطعا این این خطر وجود دارد . مگر آقای روحانی پدیده استثنایی است که این امکان وجود نداشته باشد همواره در همه جوامع عناصر خیر و شر هستند که اگر عناصر خیر به مسئولیت خود عمل نکنند یعنی جای فعالیت را برای عناصر شر باز گذاشتند . در آقای روحانی نیز با توجه به خصلت هایی که دارند و همچنین خود و بعضی از وزیرهایش معتقد به اشرافی گری هستند،این امکان وجود دارد منتهی باید این مراقبت ازروی خیرخواهی باشد،مثلا امروز هم کسانی هستند انتقاد می کنند اما از روی خیرخواهی نیست و حتی شاید گاهی اوقات سعی می کند موفق هم نباشد اما اگر کسی به خیر جامعه اعتقاد داشته باشد باید از روی خیرخواهی مراقبت کند البته اینکه می گوییم خیرخواهی به این معنی نیست که موافقت کنیم،خیر،حتی گاهی اوقات لازم است مخالفت و برخورد شود اما با شیوه های درست. به هرحال جامعه متوجه می شود که شما از روی خیرخواهی در حال مخالفت هستید یا از موضع منابع حزبی.پس مخالفت باید طوری باشد که او بتواند در کارش موفق باشد ، بتواند کابینه موفقی تشکیل دهد و هم به صلاح خودش وهم به صلاح جامعه است.

با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید .

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *