شهر ۲۶

بروید ای متکبران !

«فقیه عارف»

                                             مروری بر زندگانی و احوالات آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی

 

ولادت

سید جمال‌الدین گلپایگانی در سال ۱۲۹۵هجری قمری در روستای سعید آباد گلپایگان متولد شد.

ایشان برخی از دروس را در حوزه گلپایگان گذراند و در سن ۱۶ سالگی وارد حوزه اصفهان شد و از محضر بزرگانی چون حکیم جهانگیر خان قشقایی و آخوند کاشانی استفاده کرد . از دوستان ایشان می‌توان آیت‌الله بروجردی را نام برد. ایشان در ۲۳ سالگی برای ادامه تحصیلات عازم نجف اشرف شد . سید جمال الدین در اوایل ماه رمضان سال ۱۳۱۹ق وارد نجف شد. وی دو دوره خارج اصول را پیش آخوند خراسانی گذراند که یک دوره آن را تقریر کرد. مدتی هم در سامرا، در درس محمد تقی شیرازی شرکت نمود و بخش زیادی از تقریرات او را به رشته تحریر در آورد و سپس به نجف بازگشت.

در سال ۱۳۲۹ق آخوند خراسانی درگذشت و سید جمال الدین در درس محمد حسین غروی نائینی حاضر شد. شرکت سید جمال الدین در درس آیت الله نائینی، عامل بزرگی برای شرکت علما و فضلای حوزه علمیه نجف در درس ایشان شد. برخی او را مشاور علمی نائینی دانسته‌اند و معتقدند نائینی از وجود او استفاده می‌‌کرد. آنچه مؤید این مطلب است اجازه اجتهادی است که نائینی به او داده و از وی به عنوان حجت الاسلام یاد کرده و این در حالی است که نائینی چنین عنوانی را برای کمتر کسی به کار برده و شاید برای هیچ‌کدام از شاگردانش به کار نبرده است. سید جمال الدین حدود ۳۰ سال در درس میرزای نائینی شرکت نمود و تقریرات زیادی از درس‌های او نوشت. آقا جمال می‌گفت: «من یک طاقچه تقریرات درس آقای نائینی را دارم» وی همچنین با سید مرتضی کشمیری و سید احمد کربلایی مرتبط بود و از نظر اخلاقی و عرفانی از آنان استفاده کرد.

ارتباط سید جمال‌الدین با آیت‌الله العظمی بروجردی(ره)

زمانی که مرجع تقلید عصر، آیت‌الله محمد کاظم شیرازی رحلت کرد، آیت الله بروجردی نامه تسلیت مردم نجف را جواب نداده و بدین طریق اعلمیت آیت الله سید جمال‌الدین گلپایگانی را مطرح نمود. این ارتباط و دوستی میان آیت الله العظمی بروجردی(ره) و آیت الله آقا سید جمال‌الدین گلپایگانی به حدی بود که بعدها وقتی نامه‌هایش به محضر آیت الله بروجردی(ره) می‌رسید، آن بزرگوار به احترام صاحب‌نامه از جای بر می‌خاست و آن را می‌بوسید و روی دیدگانش می‌نهاد.

ایشان  زمان جوانی که در اصفهان تحصیل می‌نمود با آیت الله حاج آقا حسین بروجردی همدرس و هم مباحثه بود. آیت الله بروجردی چه در هنگامی که در بروجرد بود و چه اوقاتی که به قم مهاجرت کرد، نامه‌هایی به ایشان می‌نوشت و درباره بعضی از مسائل غامض و حوادث واقعه استمداد می‌کرد.

*******

مرحوم حضرت آیت الله علامه سید محمد حسین طهرانی در کتاب شریف معاد شناسی جلد اول صفحه ۱۴۳ مینویسد :

مرحوم‌ آیه‌ الله‌ آقای‌ سیّد جمال‌ الدّین‌ گلپایگانی‌  از علماء و مراجع‌ تقلید عالیقدر نجف‌ أشرف‌ بودند و از شاگردان‌ برجستۀ مرحوم‌ آیه‌ الله‌ نائینی‌، و در علمیّت‌ و عملیّت‌ زبانزد خاصّ بود. و از جهت‌ عظمت‌ قدر و کرامت‌ مقام‌ و نفس‌ پاک‌، مورد تصدیق‌ و برای‌ احدی‌ جای‌ تردید نبود. در مراقبت‌ نفس‌ و اجتناب‌ از هواهای‌ نفسانیّه‌ مقام‌ اوّل‌ را حائز بود.

از صدای‌ مناجات‌ و گریۀ ایشان‌ همسایگان‌ حکایاتی‌ دارند. دائماً صحیفۀ مبارکۀ سجّادیّه‌ در مقابل‌ ایشان‌ در اطاق‌ خلوت‌ بود، و همینکه‌ از مطالعه‌ فارغ‌ می‌شد بخواندن‌ آن‌ مشغول‌ می‌گشت‌. آهش‌ سوزان‌، و اشکش‌ روان‌، و سخنش‌ مؤثّر، و دلی‌ سوخته‌ داشت‌.
حقیر در مدّت‌ هفت‌ سال‌ که‌ در نجف‌ أشرف‌ برای‌ تحصیل‌ مقیم‌ و مشرّف‌ بودم‌، هفته‌ای‌ یکی‌ دو بار به‌ منزلشان‌ میرفتم‌ و یک‌ ساعت‌ می‌نشستم‌. با آنکه‌ بسیار اهل‌ تقیّه‌ و کتمان‌ بود، در عین‌ حال‌ از واردات‌ قلبیّۀ خود در دوران‌ عمر چه‌ در اصفهان‌ و چه‌ در نجف‌ اشرف‌ مطالبی‌ را برای‌ من‌ نقل‌ می‌فرمود؛ مطالبی‌ که‌ از خواصّ خود بشدّت‌ مخفی‌ می‌داشت‌. یک روز هنگامی که خدمتشان مشرّف شدم  فرمودند :
من‌ وقتی‌ از اصفهان‌ به‌ نجف‌ أشرف‌ مشرّف‌ شدم‌ تا مدّتی‌ مردم‌ را بصورتهای‌ برزخیّۀ خودشان‌ میدیدم‌؛ بصورتهای‌ وحوش‌ و حیوانات‌ و شیاطین‌، تا آنکه‌ از کثرت‌ مشاهده‌ ملول‌ شدم‌.

یک‌ روز که‌ به‌ حرم‌ مطهّر مشرّف‌ شدم‌، از أمیرالمؤمنین‌ علیه‌السّلام‌ خواستم‌ که‌ اینحال‌ را از من‌ بگیرد، من‌ طاقت‌ ندارم‌. حضرت‌ گرفت‌ و از آن‌ پس‌ مردم‌ را بصورتهای‌ عادی‌ می‌دیدم‌.

و در ادامه فرمودند  : یک‌ روز هوا گرم‌ بود، رفتم‌ به‌ وادی‌ السّلام‌ نجف‌ أشرف‌ برای‌ فاتحۀ اهل‌ قبور و ارواح‌ مؤمنین‌. چون‌ هوا بسیار گرم‌ بود، رفتم‌ در زیر طاقی‌ که‌ بر سر دیوار روی‌ قبری‌ زده‌ بودند نشستم‌. عمامه‌ را برداشته‌ و عبا را کنار زدم‌ که‌ قدری‌ استراحت‌ نموده‌ و برگردم‌. در اینحال‌ دیدم‌ جماعتی‌ از مردگان‌ با لباسهای‌ پاره‌ و مندرس‌ و وضعی‌ بسیار کثیف‌ به‌ سوی‌ من‌ آمدند و از من‌ طلب‌ شفاعت‌ میکردند؛ که‌ وضع‌ ما بَد است‌، تو از خدا بخواه‌ ما را عفو کند.

من‌ به‌ ایشان‌ پرخاش‌ کردم‌ و گفتم‌: هرچه‌ در دنیا به‌ شما گفتند گوش‌ نکردید و حالا که‌ کار از کار گذشته‌ طلب‌ عفو می‌کنید ؟ بروید ای‌ متکبّران‌!

ایشان‌ میفرمودند: این‌ مردگان‌ شیوخی‌ بودند از عرب‌ که‌ در دنیا متکبرّانه‌ زندگی‌ می‌نمودند، و قبورشان‌ در اطراف‌ همان‌ قبری‌ بود که‌ من‌ بر روی‌ آن‌ نشسته‌ بودم‌.

عنایات و کرامات

یکی از دوستان آن فقیه عارف نقل کرده است در یکی از سال ها می خواستم برای انجام فریضه حج به مکه مکرمه مشرف شوم به همین دلیل برای خداحافظی خدمت حضرت آقای سید جمال الدین گلپایگانی رسیدم و چون پس از دیدار خواستم محضر ایشان را ترک کنم، فرمود آقا من وقوف اضطراری نهاری مشعر را کافی می دانم!

من شگفت زده شدم و با خود نجوا کردم: من که مقلد ایشان نمی باشم پس برایم این عبارت چه خاصیتی دارد!

در هر حال به سفر حج رفتم و روز عید قربان پس از رمی جمره وقتی به داخل چادر برگشتم جوانی آشفته و مضطرب وارد گردید و با ناراحتی گفت: همه اعمالم تباه گردید زیرا من همین الآن به مشعر رسیدم وقوف به آن را درک نکردم. پرسیدم: از چه کسی تقلید می کنی؟ گفت: از آیه الله سید جمال الدین گلپایگانی، گفتم اشکالی ندارد، اعمالت درست است، او با تعجب گفت: از هر کس پرسیدم جواب داد اعمالت باطل است، به او گفتم نگران نباش قبل از آمدن به مکه در خدمت ایشان بودم و شنیدم که فرمودند: من وقوف اضطراری نهاری مشعر را کافی می دانم. فهمیدم که آن مرد خدا با عوالم غیب در ارتباط است و از آنچه دیگران نمی دانند خبر می دهد.

تماس و معاشرت با نیکان و ابرار و کسانی که زیاد به یاد خدا می باشند و نیز اجتناب از مصاحبت با اهل غفلت و معصیت نقش مهمی در روح انسان دارد و اهل معنا باطن این حالت را درک می کنند، آیه الله سید جمال الدین گلپایگانی در مواعظی که برای طلاب و اهل فضل داشت بر تقوا و عدم مجالست با اهل فسق و فجور و اهل غفلت تاکید می نمود و می فرمود: در استادی که انتخاب می کنید دقیق باشید زیرا همان طور که حرف می زند و درس می گوید روحیاتش هم منتقل می شود، ایشان بسیار به زیارت اهل قبور می رفت، یکی از فضلا وقتی این روش را از وی دیده بود با خود گفته بود: این آقا مثل این که کار مهمتری ندارد، مرجع تقلید است و این همه مشکلات، وقت و بی وقت به وادی السلام می رود، روزی همین آقا به منزل ایشان می رود آقا آهسته در گوشش می گوید: ما به وادی السلام می رویم تا مبتلا به فلان و فلان نشویم و اشاره می کند به امراض روحی وی که بدانها مبتلا بوده است.

یک روز ظهر (در یک روز گرم تابستانی) مرحوم آقاجمال راهی قبرستان می شود، آقایی از اهل علم و تقوا را مشاهده می کند و به همراه ایشان به راه خود ادامه می دهد، از شهر که خارج می شوند احساس می کند که در عمودی از هوای خنک، لطیف و معطر قرار گرفته اند، روش این عالم عابد این بوده که وقتی به وادی السلام نجف می رسیده ابتدا بر سر قبر بزرگان معرفت و معنویت از جمله مرحوم آیه الله حاج میرزا علی آقا قاضی می رفته و بعد در مکانی که هیچ قبری نبوده می نشسته و فاتحه و دعا می خوانده است. به هر حال از وادی السلام که برمی گردند باز همان هوای خنک و لطیف و باصفا با ایشان بوده تا اینکه به نجف می رسند و با شخصی برخورد می کنند، بعد از سلام و علیک و احوالپرسی که بسیار کوتاه و زودگذر بوده، احساس می کنند که آن هوای بالطافت و نسیم فرحزاد دیگر وجود ندارد، پس خطاب به یکی از همراهان می گوید: دیدی چگونه تماس های نامناسب اثر خود را می گذارد بنابراین معاشرت و تماس با افراد برای شخص مؤمن و پرهیزگار نقش مهمی دارد.

آیه الله حاج شیخ حیدر علی محقق می گوید مرحوم آقا سید جمال الدین گلپایگانی به مناسبتی برایم نقل فرمودند: شبی عده زیادی از بستگان که برای زیارت به نجف اشرف آمده بودند به منزل ما وارد شدند آنان شام نخورده بودند و ما هم در منزل چیزی نداشتیم! برای تهیه غذا از منزل بیرون آمدم اما مشاهده کردم تمام مغازه ها بسته است، عبا را بر سر کشیدم و به سوی حرم مطهر حضرت علی (ع) رفتم دیدم مغازه های اطراف حرم هم باز نمی باشند، متحیر بودم که چه کنم، گفتم: خدایا این ها زائران حضرت امیر (ع) هستند و از بستگان من به شمار می روند، در این حال که چنین التجایی را با خودم زمزمه می کردم ناگهان ملاحظه نمودم مغازه ای در آن طرف جایی که ایستاده بودم، باز است حال آنکه قبلا در این مکان چنین مغازه ای وجود نداشت و من هم آن را ندیده بودم. چند گام به سوی مغازه رفتم، یک وقت متوجه شدم که مغازه دار سلام کرد و گفت: چه می خواهی؟ آنچه مورد نیازم بود به او گفتم، تمامی آنچه را که می خواستم آماده نمود و تحویلم داد، قرار شد پول آنها را بعد بپردازم. چند قدمی که آمدم و برگشتم و به عقب نگریستم، دیدم نه مغازه ای هست و نه کسی آنجا می باشد.

ایشان برای شاگرد خود نقل کرده بود: یک وقتی بسیار بدهکار شده بودم، مدتی به حرم حضرت امیر (ع) می رفتم و برای پرداخت قرضهایم دعا می کردم ولی گشایشی حاصل نمی گردید، روزی به همسرم گفتم: شما بروید حرم و برای رفع این گرفتاری به دعا بپردازید شاید خداوند می خواهد دعای شما را اجابت کند. ایشان به حرم مولا علی (ع) رفت و پس از مدتی با پای برهنه و حالتی توام با ناراحتی برگشت و گفت: کفشهایم را هم از دست دادم! به شدت ناراحت شدم، از جا برخاستم و عبا را بر سر کشیدم و به حرم نخستین امام مشرف شدم، مختصری زیارتنامه خواندم و شروع به عرض حال نمودم و از حضرت خواستم از مشکلم گره گشایی کند، از حرم بیرون آمدم، در حرم، شخص ناشناسی پول زیادی به من داد، مقدار این پول به حدی بود که تمامی قرضهایم را با آن پرداخت کردم و تا مدتی هم، برای مخارج روزانه، از این مبلغ قابل توجه استفاده می کردم .

مکاشفه عذاب برزخی یک مُرده 

از آیت‌الله آقا سید جمال‌الدین گلپایگانی نقل شده که فرموده‌اند: «شبی از شب‌های زمستان، هوا بسیار سرد بود و برف می‌‌بارید، من برای تفکر در ارواح و ساکنان وادی آن عالم ، از اصفهان حرکت کردم و به تخت فولاد آمدم و در یکی از حجرات رفتم.

خواستم دستمال خود را باز کرده چند لقمه‌‌‏ای از غذا بخورم و بعد بخوابم تا در حدود نیمه شب بیدار و مشغول کارها و دستورات خود از عبادت گردم که ناگهان در مقبره را زدند تا جنازه‌‌‏ای را که از ارحام و بستگان صاحب مقبره بود و از اصفهان آورده بودند آنجا بگذارند و شخص قاری قرآن که متصدی مقبره بود مشغول تلاوت شود و آنها صبح بیایند و جنازه را دفن کنند. آن جماعت جنازه را گذاردند و رفتند و قاری قرآن مشغول تلاوت شد. من همین که دستمال را باز کرده و می‌‌‏خواستم مشغول خوردن غذا شوم، دیدم که ملائکه عذاب آمدند و مشغول عذاب کردن شدند.

چنان گرزهای آتشین بر سر او می‌‌‏زدند که آتش به آسمان زبانه می‌‌کشید و فریادهایی از این مرده بر می‌‌‏خاست که گویی تمام این قبرستان عظیم را متزلزل می‌‌‏کرد. نمی‌‌‏دانم اهل چه معصیتی بود، از حاکمان جائر و ظالم بود که این طور مستحق عذاب بود؟ و ابداً قاری قرآن اطلاعی نداشت، آرام بر سر جنازه نشسته و به تلاوت اشتغال داشت.

من از مشاهده این منظره بدنم لرزید و رنگم پرید و اشاره می‌‌کردم به صاحب مقبره که در را باز کن من می‌‏‌خواهم بروم ولی او نمی‌‏فهمید، هر چه می‌‏خواستم بگویم زبانم قفل شده و حرکت نمی‌‏کرد.

بالاخره به او فهماندم که چفت در را باز کن، من می‌‌‏خواهم بروم. گفت: آقا هوا سرد است، برف روی زمین را پوشانده، در راه گرگ است، شما را می‌‌‌‏درد. هر چه می‌‌‏خواستم به او بفهمانم که من طاقت ماندن ندارم، او درک نمی‌‌کرد.

به ناچار خود را به در اتاق کشاندم، در را باز کرد و من خارج شدم و تا اصفهان با آنکه مسافت زیادی نیست به سختی آمدم و چندین بار به زمین خوردم.

به حجره آمدم، یک هفته مریض بودم. مرحوم آخوند کاشی و جهانگیرخان به حجره می‌‌آمدند و به من دوا می‌‌دادند و جهانگیرخان برای من کباب باد می‌‌‏زد و به زور به حلق من فرو می‌‏‌برد، تا کم‌‏کم قدری قوّت گرفتم»

وفات

سرانجام، آیت‌الله سید جمال الدین گلپایگانی پس از عمری تلاش و کوشش در جهت احیای دین و خدمات ارزنده در عصر روز دوشنبه ۲۹ محرم‌الحرام سال ۱۳۷۷ هجری در سن ۸۲ سالگی چشم از جهان فرو بست.

پیکر پاکش را پس از تشییع جنازه‌ای با شکوه، به وادی‌السلام در نجف انتقال دادند و بدن شریفش را در همان جایی که ایشان می‌نشستند و فاتحه می‌خواندند ، دفن کردند.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *