به قدیر قول می دهم!

تیر ۰۹

به قدیر قول می دهم!

به یاد دانشجوی شهید  مدافع حرم آل الله بسیجی پاسدار  شهید قدیر سرلک

به قدیر قول می دهم!

روح الله قائدامینی اسدآبادی

3

سال ۱۳۹۳ برای من سال پرباری بود، سالی که با خیلی از بزرگان ایثار و مقاومت که بعدها نامشان جاودانه شد و بر تارک قلل افتخار نشست، آشناشدم. یکی از این نام آوران یک جوان ساده حزب الهی با نام قدیر بود. گفتم ساده ولی قهرمانی بود برای خودش در ماموریت های رزمی و نظامی بویژه در ادوات و موشک انداز های سبک یک نمونه مثال زدنی بود. یعنی یکی از بهترین های کشور بود. همین چند جلسه کاری و مسافرتی که با هم داشتیم برای من کوله باری از اخلاص او را به نمایش گذاشت. از آشنائی ما حدود یکسالی می گذشت و ریشه این آشنائی ها هم فعالیت های جهادی بود  در آن زمان بنده هم به عنوان یکی از اعضای تیم کارشناسی و ارزیابی فعالیت های جهادی به همراه این بزرگان عازم مناطق مختلف کشور می شدیم و معمولا چند روز این سفر طول می کشید. آنچه سبب صمیمیت من و قدیر قصه شده بود، همان حس پاکی بود که هم در صدا، هم در لهجه شیرنش و هم نگاه مهربانش و هم رفتار مودبانه اش موج میزد. موجی که اگر در آن غرق می شدی نمی دانستی چگونه کیلومترها گذشته است. مشهد که با هم بودیم در حرم امام رضا (ع) از خدا و رضای مهربانی ها فقط شهادت طلب می کرد. آشنائی من با جبهه مقاومت از او سبقه بیشتری داشت. وقتی از حماسه های مدافعان حرم با شور و شعف می گفتم، آنچنان با نگاه نافذش نگاهم می کرد که اگر به خودم نمی آمدم باور م می شد که من هم خلوصی دارم. بگذریم.

قدیر قصه ما که به تازگی ۳۳ ساله شده بود، مدتها بود که فرمانده یکی از بزرگترین گردان های بسیج تهران بود در سپاه حضرت محمد رسول الله(ص)، همه از نام آوری، روحیه جهادی و خستگی ناپذیریش سخن ها می راندند و همین ممتاز بودنش در فعالیت های جهادی رزمی بود که او را در زمره کارشناسان خبره فرمانده کل قرار داده بود. خستگی ناپذیرش تا آنجا بود که خودش به من گفت: روزی پدرم به من می گفت؛ خیلی برای کارهای پادگان تلاش می‌کنی، گاهی می گفت مگر توپادگان را کنترات گرفته‌ای که جای چند نفر کار می‌کنی؟ می‌گفتم؛ پدرجان! من یک روز در هفته را به دانشگاه می‌روم باید در طول هفته آن قدر سر کار بمانم و کار کنم که آن یک روز را جبران کنم تا لقمه‌ای که به خانه می‌آورم حلال باشد. این را گفتم تا بدانید قدیر قصه من هرچند در سال ۱۳۹۴ بود اما همان دانشجوئی بود که اگر در حماسه هویزه بود، چنگال تانک ها سینه اش را می شکافت تا گل شهادت بروید. شهبازی و همت نبود ولی با همت بود و شهاب بسیج بود و آنچنان در عین ناباوری امثال من، اوج گرفت تا شد شهابی بر فراز حرم آل الله و در اربعینی دیگر فاصله دمشق تا کربلا را با بال شهادت پیمود و شد شهید مدافع حرم. و این کبوتر خونین بال کسی نیست جز شهید قدیر سرلک که لبهایش را هنر لبخند آموخته بود و قلبش را صمیمیت و صداقت اهل بیت.

شهید قدیر سرلک یکی از برادران پاسداری بود که با درجه‌داری وارد سپاه شد و از بحث درس و دانشگاه عقب‌نیفتاد، در طول خدمت، درس و دانشگاه را در رشته برق صنعتی ادامه داد و پس از ارائه مدرکش به درجه ستوان دومی نائل شد.
شهید قدیر سرلک در لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص) خدمت می‌کرد. وقتی وارد لشکر شد، بنابر تخصص اس‌پی‌جی و راکتها، به گردان ادوات و ضد زره پیوست. در گردان ادوات و ضد زره با تلاشی که داشت تفنگ بدون عقب‌نشینی۱۰۶ که معروف به توپ ۱۰۶ است را یاد گرفت و در گردان ادوات ضد زره لشکر که با عنوان گردان ذوالفقار فعالیت می‌کنند مشغول به خدمت شد.
قدیر یک فرد بسیار توانمند و کاری بود. پتانسیل کاری‌اش بسیار بالا بود. به قدری ایشان کار می‌کردند که پرسنل زیر دستش خسته می‌شدند. می‌گفتند ما نمی‌توانیم پابه‌پای برادر سرلک حرکت کنیم؛ تا یک کار تمام می‌شود بدون هیچ استراحتی کار بعدی را شروع می‌کند. روز تعطیل برای او معنا نداشت. شهید سرلک می‌گفت تعطیلی زمانی است که انسان بمیرد! می‌گفت تعطیلی برای کسی که زنده است و نفس می‌کشد معنایی ندارد.

شهید سرلک وارد گردان‌های تازه تاسیس امام حسین(ع) شد. این گردان‌ها به این دلیل که تازه راه‌اندازی شده بودند کار بسیار زیادی داشتند. گردان ۱۱۸ یافت‌آباد را به ایشان تحویل دادند .از جمله فعالیت‌های او این بود که برای گردان مکان تهیه کرده و ساختمان ساختند. حتی برق‌کاری آن ساختمان را هم شهید سرلک انجام داد، یک روز یکی از پرسنل شهید سرلک پیش من آمد و گفت برادر احمد می‌شود به قدیر بگویید کمی آرام‌تر کار کند، گفتم، چطور؟ گفت؛ قدیر، شب و روز ندارد از بس که کار می‌کند، ما هم خجالت می‌کشیم که همراهی نکنیم، گفتم؛ قدیر معتقد است که وقتی از دنیا رفت کار کردن را تعطیل می‌کند.

تواضع و فروتنی شهید سرلک

از ویژگی‌های برجسته شهید سرلک روحیه تواضع و فروتنی‌ او بود، گاهی اوقات آنقدر تواضع داشت که گمان می‌کردی این آدم خیلی قابل توجه نیست، اما آنقدر بزرگ بود که کوچکی می‌کرد. یکی از معصومین می‌فرمایند: « هر کس برای خداوند تواضع کند، خداوند او را رفیع و بلند مرتبه می‌کند.» به نظرم اصلی‌ترین ویژگی این شهید در نظر همه دوستان و اطرافیانش تواضع و فروتنی وی بود.

چله نشینی زیارت عاشورا برای شهادت

یکی از دوستانش می گوید؛ یک روز زنگ زد گفت: با تعدادی دوستان بسیجی و با صفا که مشتاق شهادت هستند در یک جلسه خودمانی که چله زیارت عاشورا است به نیت شهادت گرفته‌ایم از شما می‌خواهم که در برخی از این جلسات بیایید و برایمان صحبت کنید. من هم توفیق داشتم و در این جلسات شرکت کردم، حدودا ۱۰ یا ۱۲ جوان فوق العاده بودند که الان متوجه شدم خداوند حرف آن‌ها را خرید و من را نخرید. از آن جمع ۳ نفر به شهادت رسیدند. متوجه شدم که خداوند آن جوانان را مورد عنایت قرار داده و از این چله نشینی‌ها نتیجه گرفتند.

 اقساطی که یک جا پرداخت شد

در مجمع حسنین(ع) از طریق صندوق به افرادی که نیاز دارند وام می‌دهیم. قدیر یکی از دوستانش را معرفی کرد، آن بنده خدا هم بعد از مدتی به علت عدم پرداخت اقساط کمی بدهکار شده بود. دوستان که در صندوق فعال هستند به آقا قدیر گفتند اقساطش عقب افتاده و او گفت: من حتما به وام گیرنده تذکر می‌دهم. یک ماهی گذشت و من قدیر را دیدم. تشکر کردم بابت پیگیری او بابت معوقات وام؛ اما گفتم آقا ما گفتیم این بنده خدا معوقات را تسویه کند نه اینکه کل وام را پرداخت کند. شهید سرلک گفت: آقای قاسمی این بنده خدا خیلی تنگدست است و دیدم که حالا حالا نمی‌تواند وام را تسویه کند لذا تصمیم گرفتم خودم مبلغ بدهی را پرداخت کنم این مبلغ هم زودتر به صندوق برگردد کار یک مومن دیگر راه می‌افتد.

مبارزه با آمریکا و نفوذ و سلطه گری امپریالیسم همواره از ذهن و عمل ام دور نمی شد. آنقدر حساس بود که خیلی وقت ها اگر می خواستی به شوخی هم با او از امریکا بگوئی، به شدت ناراحت می شد و می گفت ما هرچه می کشیم از رفتارهای سلطه گرانه همین یانکی هاست. آنقدر این حس با او بود که خدا هم عروجش را با مرگ بر امریکایش همراه ساخت و درست در روز مبارزه با استکبار جهانی دعوت حق را لبیک گفت و با رشادتی که به خرج داد و با حماسه ای که آفرید بلند فریاد زد مرگ بر آمریکا و این فریاد رسا تا ابد خدا جاودانه شد و ستوان یکم پاسدار، قدیر سرلک سال‌ها به عنوان فرمانده گردان امام حسین(ع) سپاه ناحیه شهید محلاتی در جریان مأموریت مستشاری که در سوریه حاضر شده بود، در روز ۱۳ آبان در منطقه حلب به شهادت رسید.

اقدام داوطلبانه شهید برای اعزام به سوریه

در طول چهار سال همکاری در لشکر عملیاتی ۲۷ سپاه محمد رسول الله(ص) روحیه، پشتکار، احساس مسئولیت و جدیت بالایی که نسبت به وظایف خود داشت، اورا از دیگران متمایز می‌کرد. با اطرافیان به خوبی و متواضعانه رفتار می‌کرد، زمانی که از شهید سرلک درخواست کمکی می‌شد با تمام وجود سعی و تلاش خود را برای کمک به همکاران به کار می‌گرفت و از کاری که در توانش بود دریغ نمی‌کرد. به شهادت عشق می‌ورزید، در انجام تکالیفش کوتاهی نمی‌کرد، اهتمام به نماز اول وقت بیان‌کننده همین امر بود، که به ادای اول وقت این فریضه مقدس بسیار اهمیت داده و دیکران را به این امر سفارش می‌کردند. در ابتدا شهید سرلک قصد داشت از طریق گردان ادوات به سوریه یا عراق اعزام شود اما این امر میسر نشد و به قول معروف، به صورت خود‌جوش از طریق قرارگاه امام حسین(ع) تلاش و پی گیری خودشان، قبل از اینکه این لشکر، نیرو به سوریه بفرستد به سوریه رفت؛ او اولین فردی بود که از این لشکر به سوریه رفت. فرمانده ادوات لشکر می گوید که در آن موقع که با شهید برخوردی داشتم با شوق و خوشحالی گفت که از ادوات نتوانستم بروم ولی بالاخره خودم برای اعزام نامه گرفتم. خندیدم و گفتم که ان شاءالله موفق باشید، لبخندی زد و گفت ان شاءالله شهید بشویم!

قولی که به سردار همدانی  ره داده بود

پیمان سرلک (برادر شهید) می گوید: این دو بار آخری که آقا قدیر سوریه می‌رفت من در جریان بودم. دفعه اول که برگشته بود گوشش در انفجار آسیب دیده بود. پدر و مادرم از این جریان اطلاع نداشتند. برگشته بود که گوشش را درمان کند، اما هنوز گوشش بطور کامل خوب نشده بود که می‌گفت؛ می‌خواهم برگردم. من ‌گفتم؛ «تو دین خود را ادا کرده‌ای! ما بعد از فوت برادرمان داوود، دوران بدی را سپری می‌کردیم؛ پدر و مادر و همسرت خیلی نگران تو هستند.» هر چه می‌گفتم منصرف نمی‌شد. فقط می‌گفت من باید بروم. در همین اوضاع و احوال بود که آپاندیسش عود کرد و آپاندیسش را عمل کرد. هنوز بخیه‌هایش را نکشیده بود که می‌گفت باید بروم. فقط حرف رفتن را می‌زد. وقتی من مخالفت می‌کردم می‌گفت ما اگر آنجا نجنگیم باید در مرزهای خودمان بجنگیم و این بار آخری بود که رفت و به شهادت رسید.

خواهر شهید می گوید: آن زمانی که آقا قدیر آپاندیسش را عمل کرده بود ما یک هفته پیش ایشان بودیم. بعد از یک هفته که کمی حالش بهتر شده بود به خانه خودشان رفت. فردای آن روز، اول صبح با او تماس گرفتم که حالش را بپرسم. گفت؛ در راه سرکارهستم. گفتم مگر بخیه نداری برادرم، بخیه‌ها عفونت می‌کند. گفت نه خواهر جان بادمجان بم آفت ندارد!

مهدی سرلک (برادر همسر شهید) می گوید: همیشه هر کاری می‌خواستم انجام بدهم با آقا قدیر مشورت می‌کردم، چند روز قبل از شهادت با ایشان تماس گرفتم پرسیدم که چه زمانی برمی‌گردید، عکسی که با سردار همدانی داشتند را برای ما فرستاد و گفت؛ «من کارهای زیادی اینجا دارم، سردار همدانی قبل از اینکه به شهادت برسد به من گفت که بمانم و بچه‌ها را تنها نگذارم، من هم به سردار همدانی قول داده‌ام که بمانم و هر وقت که کارم تمام شد برگردم.  از خواهرم شنیدم که قدیر مجروح شده، دوباره تماس گرفتم و حالش را پرسیدم گفتم دستت چطور است؟ گفت؛ چیزی نیست، حضرت ابالفضل هر دو دست‌شان را دادند من که فقط یک دستم مجروح شده! گفتم آقا قدیر برگرد! پدر و مادرت چشم انتظارت هستند. گفت؛ اگر الان بر‌گردم حضرت زینب(س) ناراحت می‌شود. همیشه از شهادت صحبت می‌کرد، همیشه سر نماز برای شهادت دعا می‌کرد و همه آرزوی او شهادت بود. به حلال و حرام خیلی اهمیت می‌داد، هیچ وقت به بیت المال خیانت نمی‌کرد. حتی من یک بار پیاده بودم و شهید سرلک سوار بر موتور سپاه بود، به او گفتم مرا برسان گفت پیاده بیا، این موتور بیت‌المال است و من نمی‌توانم در قیامت جواب بدهم. اگر قدیر شهید نمی‌شد باید تعجب می‌کردیم. قدیر خیلی ولایتی و پیرو خط امام بود. هیچ کس نمی‌دانست قدیر کجا می‌رود. من که از موضوع خبر داشتم یک بار گفتم تا کی می‌خواهی به اسم گرمسار و سمنان به سوریه بروی؟ می‌گفت ما اگر نرویم، امام زمان(عج) تنها می‌ماند، رهبر ما تنهاست.

اگر بخواهم از قدیر غصه بگویم شاید بشود مثنوی معنوی، اما همین مرا بس که نام من را هم در صف دوستان این رادمرد خدا و شهید مدافع حرم آل الله بنویسند. قدیر ما به تو قول می دهیم که تا نفس در سینه و خون در رگ های من و هم دانشگاهی های من و تواست نم یگذاریم زینب(س) تنها بماند همان گونه که تو ثابت کردی کلنا عباسک یا زینب(س). ما را هم سودای پرواز بر فراز حریم حرم است اگر تو وساطتت کنی و اگر خدا بخواهد و اگر ماه منیر بنی هاشم(ع) سرباز ی ما را قبول کند. به امید ان روز که در صف مجاهدین راه ولایت با آرزوی قدیر شربت شهادت نصیب من و شما شود. انشالله.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *