بهم ۱۸

به مافیای دارو بپردازید!

به یاد حاج حسن عزیز

به مافیای دارو بپردازید!

مجتبی نادری

33

آشنایی اینجانب با حاج حسن شایانفر برمی گردد به یک سال قبل ، آن هنگامی که جمعی از دوستا ن جهت گرفتن مصاحبه با ایشان قرار بود در بعداز ظهر یک روز پاییزی به دفتر محل کارشان بروند و از من هم خواستند که بروم اما بدلیلی نتوانستم تا اینکه شب هنگام بچه هایی که برای مصاحبه رفته بودند را دیدم از آنها خواستم که برایم تعریف کنند بچه ها هم از صفا و صمیمیت حاج حسن، از حسن معاشرت ایشان ، از سطح بالای آگاهی ایشان و … برایم گفتند . شاید نوشتن در وصف بزرگ مردی چون حاج حسن سختتر ازین هست که بنده بخواهم به آن بپردازم به همین دلیل در اینجا خاطره ی آخرین دیدارم با ایشان که به حدود دو هفته قبل از فوتشان برمیگردد را ذکر میکنم.

عصر یکشنبه روزی بود که با یکی از دوستان به عیادتشان در بخش مراقبت های ویژه رفتیم . مثل همیشه با روحیه و سرشار از انرژی برای صحبت کردن با جوانان .

بعد از حال و احوالپرسی معمول خودش عنان سخن را در دست گرفت و منتظر ما نماند، شروع کرد به تعریف کردن برایمان . به نشریه آرمان گرا اشاره کرد و گفت بیایید در نشریه تان به مافیای دارو بپردازید و آمادگی خودش را نیز برای کمک به ما در این موضوع اعلام کرد.

از کسانیکه در این چند روز به عیادتش آمدند هم گفت برایمان . گفت: امروز صبح آقای دعایی به عیادتم آمد بهش گفتم برادر من مشخص کن اینطرفی یا آن طرفی . این کارهایی را که در قبال م خ میکنی را تایید نمیکنم و نمیپسندم.

همچنین ماجرای آخرین دیدارش با رهبر انقلاب در مراسم شهادت یکی از ائمه را نیز برایمان تعریف کردند و گفتند که در این دیدار به آقا گفتم دیگر خسته شده ام و دعا کنید که بروم … اینجا دیگر بغضش ترکید و من نفهمیدم که آقا چه جوابی به او داده بود.

حاج حسن انقدر عزیز و دوست داشتنی بود که از دیدار وی سیر نمیشدیم. سه روز بعد هم هنگامیکه به بخش منتقل شده بود دوباره به عیادتش رفتیم . حاج حسن قرار بود آنروز مرخص بشود لباس هایش را به کمک همراهان پوشید و سوار بر ویلچر ایشان را تا خارج بخش همراهی کردیم نمیدانستم که قرار است دوهفته دیگر تابوتش را در مراسم تشییع جنازه همراهی کنم.

خدایش بیامرزد ….

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *