خواب بر چشمان حرام می شود اگر….

تیر ۰۹

خواب بر چشمان حرام می شود اگر….

گفتگو با دکتر حمیدرضا مقدم فر

خواب بر چشمان حرام می شود اگر….

به کوشش : علی مهتدی ، ابوالفضل مژده ، محمدرضا عزیزی ، محمدرضا آقابیگلویی

15

اشاره :

دکتر حمیدرضا مقدم فر نامی آشنا در حوزه رسانه و ارتباطات هستند سابقه فعالیت ایشان در خبرگزاری فارس در سمت مدیرعامل و مجموعه معاونت فرهنگی سپاه  مشخص است ، ایشان این روزها در سمت مشاوره فرهنگی فرمانده محترم کل سپاه فعالیت دارند ، به بهانه پرونده نفوذ ساعتی را میهمان ایشان بودیم که این گفتگوی خواندنی را  با هم می خوانیم:

**

با سلام و تشکر از وقتی که در اختیار آرمانگرا قرار دادید . آقای دکتر موضوع پرونده ی زمستان ما نفوذ  است . هم نفوذ را داریم بررسی می کنیم و هم آنتی نفوذ را در ابتدا بفرمایید که چه شد که حضرت آقا همزمان با مسئله ی برجام مسئله ی نفوذ را مطرح کرده و روی موضوع نفوذ خیلی تاکید کردند ؟

ما در روابط بین الملل در ذیل عنوان قدرت ( power )بحثی داریم که آنجا مطرح می کنند که قدرت تحمیل اراده ی کشوری به کشور دیگر است از راه خشونت آمیز یعنی  جنگ ، تحریم اقتصادی ، تهدید ، کار اطلاعاتی  اینها را می گویند اجبار آمیز .به مرحله ای می رسد که دیگر این امر طریق جواب نمی دهد . این طریق تفوقی ندارد ، اینجا در روابط بین الملل می گویند عرصه ی جدیدی در روابط آغاز می شود . آنجا تحمیل اراده از طریق خشونت آمیز بود ، یک عرصه وشرایطی پیش می آید که باز قدرت سر جایش هست ، تحمیل اراده هم سر جایش است ، ولی اینجا روشش فرق می کند .

 اینجا روشش می شود غیر خشونت آمیز . این را می گویند influence به معنای نفوذ . این یک نگاه هست ، می گویند اینجا تا یک حدی هست . مثلا فرض کنید در کشور ما تا یک شرایطی جنگ هست ، تحریم اقتصادی هست ، ترور دانشمندان هسته ای هست .از یک مرحله ای که آن مرحله برجام هست ، اینجا می گویند دیگر گزینه های روی میز و تهدید و تحریم ها باید تمام شود ، تحریم ها تمام  ، گزینه های روی میز تمام . اینجا دیگر باید تعامل کرد ، مذاکره کرد .

 میشود همه چیز را با تعامل با مذاکره با دوستی حل کرد ، اینجا می گویند  influence . حالا شرایط نفوذ چیست ؟ شرایطی است که اصلا در آن تهدید نیست ، در حالیکه تحمیل اراده هست ولی دیگر تکنیک ها و تاکتیک ها فرق می کند در شرایط نفوذ . چرا آقا روی نفوذ آنقدر حساسیت نشان دادند؟ آن هم به شکل جدید بلافاصله بعد از برجام ؟ چون دشمن تغییر کرد ، یعنی بعد از برجام یک فصلی بود برای دشمن .

 بلافاصله بعد از برجام آقای جان کری اعلام کرد به آقای ظریف که ما برای همه ی موضوعات ایران حاضریم مذاکره کنیم . همه ی موضوعاتی که اختلاف هست . گفتند چی ؟ گفت موضوعات داخلی تان ، موضوعات منطقه ای ، همه ی موضوعات .

 آقا فرمودند ما فقط در موضوع هسته ای مذاکره کردیم . در موضوعات دیگر مذاکره ممنوع است .آنها گفتند موضوعات داخلی ما چی ؟  مثلا حقوق بشر ، حجاب خانم ها ، چرا حجاب اینجا اجباری است ؟ دموکراسی در ایران ، همه باید آزاد باشند ، منطقه ای چی ؟ بیایید در مسائل حزب الله لبنان ، سوریه ، یمن ، بحرین و اینها مذاکره کنیم ، ما اختلاف داریم با شما . لذا اینکه حضرت آقا هوشمندانه متوجه این موضوع شدند . اخیرا یکی از مسئولین سوری در یک جلسه ای گفته بود که دوستان اظهار نگرانی کرده بودند بعضی از این مذاکراتی که در بحث سوریه میشود  در گذشته پیش شرط مطرح می کردند در بحث حذف آقای بشار اسد و بحث آمدن دولت انتقالی .

 بعد گفتند نکند که روس ها که الان آمدند پای کار ، روس ها دولت انتقالی را بپذیرند و آقای بشار را حذف کنند . اون مسئول خیلی هوشمند سوری گفته بود که ما نگران این نیستیم . ما نگران این هستیم که زمزمه هایی هست بشار اسد را بپذیرند و ایشان را نگه دارند .و بگویند کاری به بشار هم نداریم . تا حالا اصرار داشتند که باید بشار اسد برود . الان می گویند اشکال ندارد بماند . ما نگرانیم که این ها بشار اسد را هم حفظ کنند مذاکره با همین شرایط هم بکنند  ولی بعدا در اجزائ زیر مجموعه ی بشار نفوذ کنند .سیستم حاکمیتی را تغییر بدهند خیلی آرام . بدون جنگ . یعنی در مرحله ای که آتش بس شد و مذاکرات . حوزه ی سیاسی شروع می کند کارش را آنجا گفتند ما نگرانیم . بعد خود آن آقا گفته بود که شما یک رهبر حکیمی دارید مثل آیت الله خامنه ای که ایشان  بلافاصله بعد از برجام یک سد ایجاد کردند جلوی آمریکایی ها  ولی ما در کشورمان ( سوریه ) این هوشمندی را نداریم و ممکن است این اتفاق بیفتد جنگ تمام شود و آتش بس ولی عرصه ی نفوذ در سوریه . مسئولین را بخرند ، کنارشان آدم بگذارند . تصمیم ها و منطق محاسباتی شان را تغییر بدهند .رهبر شما آمد همه ی اینها را افشا کرد اعلام کرد و یک سدی جلوی اینها گذاشت . ولی ما این سد را نداریم .

به واقع اش همینگونه است  چرا آقا این موقع این مبحث را اعلام کرد ؟ چون استراتژی دشمن عوض شد بعد از برجام . و این همین طوری هم نبود و یک قاعده ی علمی دارد در حوزه ی روابط بین الملل . حوزه ی روابط بین الملل تعریف دارد از قدرت . power  را می گوید تحمیل اراده از طریق خشونت آمیز یک عرصه ی دیگر power  را می گوید بحث influence  . خیلی علمی . حالا این را بگذارید کنار بحث استعمار نو و فرانو . در استعمار فرا نو دشمن از دور با عوامل داخلی مثل یک ریموت . استعمار کهنه لشکر کشی می کردند و یک کشور را فتح می کردند . استعمار نو دیگر لشکر کشی نکردند روسای حکومت ها را در اختیار می گرفتند . مبارک در مصر ، شاه در ایران . اینها حلقه به گوش انگلیسی ها و آمریکایی ها بودند . در استعمار نو اینجوری بود .در فرا نو دیگر لازم نیست شاه اینجا داشته باشی ، یا مبارک را در مصر داشته باشی .آنجا می توانند در این عرصه های فرهنگی ، فکری و ادراکی را تغییر بدهند در مسئولان در مردم در نخبگان و حکومت کنند به نفع خودشان . یعنی به راحتی در این وضعیت نرم افکار و اندیشه های داخل را تغییر می دهند به سمت خودشان . همان یک نگاه دیگر همان هست که به ما به آن می گوییم دیپلماسی عمومی ، که البته خود آمریکایی ها مبدع دیپلماسی عمومی هستند  و سال هاست در بودجه ی رسمی شان و بودجه ی وزارت خارجه یک بودجه ی مستقل می گذارند برای دیپلماسی عمومی . در رسانه ها خرج می کنند در نخبگان خرج می کنند و تعریف دیپلماسی عمومی این هست . شما در دیپلماسی عمومی کاری می کنید که مردم کشور هدف نگاه شان نسبت به شما خوب شود .

 این بعد از مرحله ی تحمیل اراده و شرایط سخت و خشونت آمیز هست ، دیپلماسی عمومی در شرایط نرم influence است. لذا بعد از برجام حضرت آقا رها نمی کنند حتی خواهید دید در انتخابات مکرر آقا این را خواهند گفت. چه چیز را خواهند گفت؟ حساسیت مردم و مسئولین نسبت به امریکا نمی گذارند پایین بیاید که امام فرمودند آمریکا شیطان بزرگ است این کم بشود. بگویند نه شیطان بزرگ ببینید در برجام حل شد. بیچاره آمد در برجام با ما مذاکره کرد و حل شد. آقا فرمودند این دستکش مخملی و دست چدنی را مراقب باشید. این دشمن. حالا مثلا آقای هاشمی هنوز بر این عقیده اند، آقای روحانی بر این عقیده اند و دیپلماسی ما بر این عقیده است. ولی نظر حاکمیت بر این نیست ولی آقایان بر این عقیده اند. برویم بالاخره با امریکایی ها تعامل کنیم تا حل شود مشکلاتمان، در حوزه اقتصادی و حوزه های دیگر نیز همین طور. آقا می فرمایند اقتصاد مقاومتی، استفاده از ظرفیت های درون زا. یعنی الان شرایطی است با این عرض کردم قدرت بین الملل بحث دیپلماسی عمومی، استعمار فرا نو تغییر شرایط جدید در ایران با توجه به تغییر استراتژی امریکایی ها. این شرایط را آقا به خوبی درک کرده اند و به هنگام ، اعلام آژیر کشیده اند.

 الان همین نفوذ را در مجلس بحث می کنند ، فرمودند: این نفوذ اولین عرصه ی حوزه ی سیاسی اش همین مجلس است و مجلس خبرگان .

*آقای دکتر به نظر شما راه های نفوذ در کجا بیشتر اهمیت پیدا می کند ؟

نفوذ سه آماج دارد ، سه مخاطب دارد . یعنی عرصه ی نفوذ در سه مخاطب تجلی پیدا می کند . یکی از آن ها مسئولان هست . دوم مردم و سوم نخبگان . نفوذ از این سه طریق انجام می شود . هر کدام هم مسیر خاص خودش را دارد . یعنی در مسئولان استراتژی نفوذ تغییر منطق محاسباتی هست  و کسانیکه یا تصمیم گیرهستند در عرصه ی نفوذ یا تصمیم سازهستند . از چه طریقی انجام می شود؟  تصمیم گیران و تصمیم سازان . کجا ؟ عرصه ی مسئولان . مسئولان ممکن است خودشان نفوذی نباشند ، تصمیم گیر نباشند عوامل نفوذی .  ولی عوامل نفوذی می توانند تصمیم سازی بکنند . از چه طریق تصمیم سازی بکنند برای مسئولان  تغییر منطق محاسباتی آن ها

  الان فردی به نام سریع القلم ، استاد دانشگاه تهران هم هست و دانش آموخته ی آمریکاست . ظاهرا وصل به هیچ سرویس جاسوسی و اطلاعاتی هم نیست . ولی یک استاد دانشگاهی است که تفکر خاصی دارد . می گوید ما اصلا رشد و توسعه بدون آمریکا نمی توانیم داشته باشیم ، اصلا بستر توسعه در غرب هست . می گوید ما باید ایدئولوژی مان را بگذاریم کنار . تعصبات ایدئولوژی را بگذاریم کنار و کوتاه بیاییم !!

 این تفکرش هست ، خوب این خطرش کجاهاست ؟ حالا غیر از این که در دانشگاه هست و در عرصه ی علوم انسانی قلم می زند در دانشگاه ، ایشان مشاور رئیس جمهور هم هست . یازده سال مشاور آقای روحانی در مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده و الان هم مشاور رئیس جمهور است .این با این شکل تصمیم سازی می کند این تفکر . پس یک حوزه ، حوزه ی مسئولان . حوزه ی دوم مردم اند . در مردم باید چه اتفاقی بیفتد در نفوذ ؟

 مردم باید ادراک شان تغییر کند . در واقع عرصه ی نفوذ یک عرصه ی جنگ ادراکی هست . اول تفکر باید تغییر کند ، از قبل تغییر تفکر تغییر ذائقه ها را داریم ، تغییر سبک زندگی را داریم . تغییر نگاه به دشمن را داریم ، یعنی هم مسئولان و هم مردم باید نگاه شان به دشمن تغییر کند،یعنی اولین اقدامی که باید یرای مردم بیفتد تغییر نگاه به دشمن هست ، این اتفاق بیفتد نفوذ شکل گرفته است .

 یعنی نفوذ جدیدی که آقا فرمودند با نفوذ سنتی دهه ی شصت کاملا متفاوت است . دهه ی شصت نفوذش یک نفوذ عینی هست . کشمیری در هشت شهریور بمب گذاری می کند و شهید رجایی و باهنر شهید می شوند یا  کلاهی عامل منافقین در حزب جمهوری بمب گذاری می کند . یک عرصه ی عینی subjective  هست ولی عرصه ی نفوذ این نفوذی که آقا مطرح می کنند این ذهنی است . objective  . کاملا ذهنی و فکری است . تفاوتش این هست . این نفوذ خیلی خطرناک تر هست . آن نفوذ مثلا رجایی و باهنر را میزند . امام می فرماید رجایی رفت ولی صدها رجایی داریم . بهشتی در هفت تیر می رود ولی مردم آمدند درخیابان و گفتند ایران پر از بهشتی هست ، امام فرمود یک ملت بود بهشتی برای خودش . خودش به تنهایی یک امت بود . ولی بالاخره باز جایگزین می شود . ولی اینجا در objective در نفوذ بین مسئولان ، مسول از بین میرود نه به شهادت. مسئول می آید متعلق به دشمن می شود، هیچ کس هم نمی فهمد. در بین مردم جای معادله دوستی و دشمنی به هم می خورد. یعنی به جای اینکه دست چدنی را ببینند دستکش مخملی رویش را فقط می بینند. تا ۳۰ سال می گویند شیطان بزرگ آمریکا، الآن دیگر شیطان بزرگ نمی گویند. به سبک زندگی اسلامی – ایرانی خود دیگر افتخار نمی کنند. آن آقا یکبار هم تلویزیون پخش کرد گفت من بعد از فروپاشی شوروی رفتم پیش گورباچف سال ۱۹۹۱ گفتم شما کی فهمیدید شما خیلی نفهمیدید آنی دچار فروپاشی شدید؟، بدون خونریزی و بدون هزینه

  آمریکایی ها ترتیب کار را دادند؟ کی متوجه شدید که کار تمام است؟ گفت: وقتی دیدم مردم در مسکو صف ۷ کیلومتری جلوی مک دونالد کشیده اند، فهمیدم کار تمام است. یعنی مردم باید فکر کنند برگر آمریکایی خوردن یک ارزش است. مدل آن ها لباس پوشیدن یک ارزش است. ارزش های خودشان را از دست می دهند ارزش های آمریکایی را با افتخار جذب می کنند. یعنی فقط اول نگاه به دشمن، بعد ذائقه، سبک زندگی اما آثار در مردم مسئولان هم در منطق محاسباتی. در نخبگان چیست؟ یعنی راهبردی که نخبگان مخاطب اند. در نخبگان هم همین ترتیب. نخبگان هم نظام فکریشان باید تغییر کند معادله دوست و دشمنی شان باید تغییر کند. نخبگان هم باید آمریکا را دوست ببینند. آن ها هم باید ارزش های آمریکایی، علم را. ما الان در عرصه علوم انسانی واقعا گرفتار هستیم.

 شما باید ببینید پایان نامه ها در دانشگاه های خوب ما مانند دانشگاه امام صادق (ع)، دانشگاه دفاع ملی ، دانشگاه امام حسین(ع)، دانشگاه تهران و علامه طباطبایی و… وقتی دانشجو می خواهد پایان نامه بدهد می آیند با استناد به نهج البلاغه و قرآن و این ها اصلا کسی این ها را رفرنس علمی نمی بیند. این ها اگر رفرنس ها را پرکنند از آیات و روایات و این ها اصلا می گویند این علمی نیست بگذار کنار. در پایان نامه ات باید بگویی جناب کانت چه گفته؟ از سونتزو باید مطلب بیاوری باید به ۲۰۰۰ سال پیش بروی و از آن مطلب بیاوری در آن یک استراتژی در جنگ گفته است، آن رفرنس است. اما اگر نبی مکرم اسلام را بگذارند رفرنس نیست. این نفوذ فرهنگی از چه طریقی می آید؟ علمی. من یادم هست در زمانی که دانشجوی کارشناسی بودیم سال ۶۶ یا ۶۷ بعد یک آقایی که الآن جزو سران جنبش سبز است و هنوز هم هیئت علمی دانشگاه تهران است. ایشان آمد سر کلاس و گفت می خواهید تحقیق کنید چندتا موضوع داد بعد گفت می خواهید استناد به افراد کنید برایشان صفت نمی آورید. چند تا مثال زد آیت الله فلان، امام خمینی، امام فلان. امام و این ها نداریم. حضرت آیت الله و این ها نداریم. حسن فلان ، حسین جلالی، اسمشان را می نویسیم. علمی اش این است اسم و فقط اسم. امام و پیامبر و این ها ندارد. اسم و فامیلی. من بلند شدم سر کلاس و گفتم که مثلا اگر جایی بخواهیم از شما اسم ببریم شما دیگر استاد ما هستید. مثلا ما شما را بگوییم که حسن فلانی؟ او قرمز شد و گفت من را مسخره می کنی؟ گفتم شما به همه مقدسات ما توهین کردیند. گفت من علم را گفتم.. حالا کارشناسی ترم دوم یا اول بودیم. کلاس به هم خورد و نزدیک بود ما یقه هم دیگر را بگیریم.

گفت : دیگر اینجا نمی آیم. گفتم اگر جلسه بعد جرات کردی اینجا سر کلاس بیا. زمان جنگ بود و ما هم آتشی. گفتم اگر شما بیایی من کل این دانشگاه را به آتش می کشم. دیگر هم سر کلاس نیامد. چند وقتی است که در تلویزیون می آید. می خواهم بگویم که این ها وارد سیستم شده است. یعنی برخی از اساتید ما با این آموزه های هستند . علوم انسانی ما کاملا وارداتی و ترجمه ای است ما چرا باید حرف آن ها را بپذیریم.می خواهم بگویم بحث بعدی در نفوذ این است که در نخبه ها هم این منطق تغییر کند. همین که می گویم بعضی چیزها را علمی می دانند و نمی دانند در مباحث دیگر هم همین طور است. مثلا شما الان کسی درمورد ارزش های انقلاب بخواهد صحبت کند اصلا جایی ندارد ارزش های آن ها که تبدیل شده است به یک نظریه. مثلا اقتصاد مقاومتی یک نظریه است. مردم سالاری دینی یک نظریه است. نظریه های مدرن است. حالا مثلا یک آقایی آمده خوب ببخشید یک حرفی زده در اروپا چند صفحه هم برایش نوشته و این شده نظریه و همه دنیا هم صدها کتاب برایش می نویسند و در دانشگاه ها تدریس می کنند نظریه آقای فلانی. خودشان هم می دانند و اعلام می کنند عمرش کوتاه است. ولی ما قوی ترین مطالب را از رهبرانمان داریم و نه خودمان تلاش می کنیم که آن را به عنوان نظریه مطرح کنیم. ولی در دانشگاه های ما بگویند که این نظریه در آمریکا، انگلیس، اروپا و…. دهان ها پر می شود و می گویند آقای فلان. در بحث علوم انسانی را می گویم. در مبحث پزشکی هم آن هم علم است و تجربی است. پس غیر از مسئولان و مردم در نخبگان هم به این شکل باید این منطق تغییر کند و بعضی چیزها علمی بشود. شما می خواهید از نظام دفاع کنید یک آدم تندرو افراطی می شوی. ولی اگر کسی بخواهد با دشمن مماشات کند فردی منطقی می شود ، علم دارد.

* نزدیکان دولت این روزها مرتبا می گویند نفوذ دارد به ابزار گروه مقابل ما تبدیل می شود. آیا واقعا دولت هنوز باور نکرده است که نفوذی وجود دارد و خطرش هم جدی است؟

به نظرم سه نکته در این رابطه وجود دارد. نکته اول اینکه اگر جایی از این کلمه که حضرت آقا به کار بردند و خود ایشان ۷-۸ بار بعد از برجام عنوان کرده اند و بحث کرده اند که آخرینش هم همین اخیر با مردم قم در ۱۹ دی در بحث مجلس و نفوذ در مجلس. اگر کسی این عنوان را به کار برده در عرصه سیاست و رقابت ها خیلی بی جا کرده. کار اشتباهی کرده است. خود آقا هم می فرمایند می گویند آقا این ها ابزاری کرده اند. خوب اشتباه کرده اند ولی اصل را رها نکنید. آن اشتبا شده است ولی دلیلی ندارد ما اصل را رها کنیم. چون خود آقا فرمودند امروز یکی از بزرگترین تهدیدات نظام اسلامی همین نفوذ است. یکی از بزرگ ترین تهدیدها. نه خطر نه آسیب، سطح را برده اند بالاترین سطح. تهدید معمولا اتاق احیا یا اورژانس است. آسیب و خطر نیست که بخواهد به بخش منتقل شود یعنی سریعا باید به ICU یا CCU بیاید و بحث مرگ و زندگی است. این تهدید است.

 آقا هم می فرمایند امروز یکی از بزرگترین تهدیدها نفوذ است. حالا اگر کسی از این کلمه استفاده کرد و خواست رقیبش را بزند خوب اشتباه کرده است . البته آقای روحانی و دیگران چندبار به زبان آورده اند. هیچ کس منکر این تهدید نیست اما می گویند که این استفاده ابزاری نشود. اما این که باید هوشیار بود را باید باور کرد نه به زبان آورد. مثلا اقتصاد مقاومتی. همه می گویند دولتی ها و غیر دولتی ها و مجلسی ها آئین نامه و… تدارک دیده اند اما در عمل چطور؟ شما نمی بینید هیچ اتفاقی در دولت افتاده باشد. چرا؟ به نظرم اولین مشکل همان فهم و درک و باور این موضوع است. هیچ کس نمی گوید که آقا اشتباه کرده اند و این نظریه اشتباه است. نظریه خیلی روشن است.

 راه خیلی روشن است و راه مقابلش اشتباه است و افراد باید باور کنند تا عمل کنند. ولی آن نفوذ هم اگر ما واقعا حتی با نیروهای انقلاب به آن سطحی که آقا مطرح کرده اند باور داشتند هیچ وقت شب خوابشان نمی برد. خیلی جدی می گرفتند. به نظر من الان سه تا اشکال وجود دارد. اولا هنوز باور نکرده اند. ثانیا بعضی ها یک چیز هایی فهمیده اند اما نه آنطور که باید و شاید عمق مطلبی که آقا مطرح فرموده اند را تبیین نکرده اند و تحلیل درستی ندارند. ثالثا آن جانبی هم که فهمیده اند فهم مشترک وجود ندارد. هرکس یک نوع فهمیده است. این هم مثل فیل مولوی شده که هرکس یک جای فیل را گرفته. ولی نیاز دارد که هم بیشتر فهمیده شود و تبیین شود بحث نفوذ هم یکی از کارهایی که می شود کرد یعنی کششی که رسانه دارد در این رسانه باید پرونده درست کنند و تبیین کنند. این خیلی خوب است. این کارها لازم است برای این بحث. یعنی اگر ما باور داریم که رهبرمان حکیم است و حرف هم بیهوده نمی زند و ایشان فرموده اند که یکی از تهدیدها امروز، باید این را جدی بگیریم. بله واقعا نه فقط دولتی ها بلکه غیر دولتی ها هم من می گویم خوب نفهمیده اند.. شما سوال اولتان بود. چرا آقا الآن مطرح کردند؟ اصلا موضوع جدید است؟ جدید نیست نفوذ. نفوذ از اول دهه ۶۰ بوده تا الان. اما نفوذی که الان مطرح کرده اند جدید است. این با آن نفوذ فرق می کند. این عرصه و حوزه و عواملش با آن متفاوت است. این نفوذ است و آن هم نفوذ است. آن نفوذ می کرد مسوول را می کشت. این نمی کشد و فکر را همراه خودش می کند. محصول را مصادره می کند. در واقع مردم را مصادره می کند. در واقع نخبه ما را مصادره مطلوب می کند. کاری هم ندارد نه بمب می گذارد نه کاری می کند.

با این اوضاع باید بگوییم که تا الان اقدام خاصی با این نشده است؟

من اقدام جدی را متاسفانه نمی بینم و نه که اقدامی نشده اقدام شده ولی خیلی ناچیز، ببینید گام اول در این عرصه الزاماتی که باید کرد این است. اول باید خوب تبیین و تحلیل شود. یعنی خوب فهم شود نفوذ. نفوذ جدیدی که آقا می گویند. مثلا آقا فرمودند نفوذ در ابعاد مختلفی است. اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی. اما نفوذ فرهنگی و سیاسی کجا و آن ها کجا. آن ها در برابر اینه چیزی نیستند. آن ها کدام بودند؟ امنیتی و اقتصادی. آقا فرمودند چیزی نیست. چرا؟ چون این نفوذ جنس اش فکری است. ذهنی است. در عرصه فرهنگی است. نفوذ امنیتی همان ترور است. ولی این نفوذ است که از همان جنس استراتژی قورباغه و وزغ که خانم رایس می گفت. نمی فهمد کسی تا زمان مرگ. متوجه نمی شود مثل گورباچف کار تمام شده است و حالا می گوید من از صف برگر فهمیدم. یعنی واقعیتش این است که کار جدی هنوز صورت نگرفته و باید یک نهضت روشنگری بحث نفوذ ایجاد شود. الان یک ماه و ۱۴ روز به انتخابات مانده است و اگر کاری نشود انذاری که آقا داده اند در ۱۹ دی معلوم نیست سرنوشت این دو مجلس چه می شود؟ عرصه هرسه نفوذ سیاسی است. انتخابات میدان اصلی این نفوذ سیاسی است. این از انتخابات شروع می شود مجلس چگونه رقم می خورد؟ نفوذ از آنجا شروع می شود. انتخاب ریاست جمهوری رئیس و وزرا چگونه انتخاب می شوند؟ یعنی انتخابات نقطه عزیمت عرصه ساسی نفوذ است.

 خیلی باید مراقب بود به نظرم مهمترین گام همین است ایجاد فهم عمومی و مشترک مسئولان. آگاه سازی خیلی مهم است. چرا؟ چون اگر مردم متوجه شوند، چون نفوذ عرصه ای پنهان است و هیچ کس نمی گوید من نفوذی ام. البته این را هم بگویم نفوذ به دو شکل است. سیک شکل انسانی مثل دهه ۶۰ نفوذ منافقین و سرویس های اطلاعاتی اند. یا نه نفوذی هایی که فکرشان فکر آمریکایی و غرب گراست. این می شود نفوذ، فکر.

آقا فرمودند یک نفوذ جریانی هم داریم. نفوذ جریانی چیست؟ برجام الان شکل می گیرد یک فضایی ایجاد می شود یک جریانی ایجاد می شود که همه آمریکا را خوب ببینند. نفوذ جریانی. فضایی می شود که معادله دوستی – دشمنی تغییر پیدا کند، یک فضاست، یک طیف است. حال این طیف می تواند طیف فکری باشد طیف سیاسی باشد یک جریان به هم پیوسته است. خوب چرا مهم است؟ و مقابله با نفوذ اولین گامش آگاه سازی است؟ چون نفوذ عرصه پنهان دارد و اگر نفوذ و نفوذی افشا شود چگونه می توان کار نفوذی کرد؟ تمام می شود دیگر. مثلا کسی می فهمید که این کلاهی که الان در حزب جمهوری اسلامی است نفوذی است. فرار می کرد دیگر و به انفجار نمیرسید. یعنی اگر شما عرصه پنهان را کشف و پیدا کنید کار نفوذ تمام است. نفوذ زمانی شکل می گیرد که در نهان ها پنهان است. اگر نفوذ و نفوذی کشف شود و مردم بفهمند. آقا فرمودند این مذاکرات هسته ای تیم ما بچه های خوبی بودند و خوب عمل کردند. دستشان درد نکند. البته یک جاهایی نفوذ شد. همه گفتند آقا کجا را می گویند مگر نگفتند که این تیم تیم خوبی است. بچه های انقلاب بودند و انقلابی هم کار کردند، دستشان هم درد نکند. پس نفوذ کجا بوده؟ درک بنده این است نفوذ آن جایی است که آقای ظریف مقابل اوباما قرار می گیرد و با او دست می دهد. نفوذ آن جایی محقق می شود که ایشان می روند و با جان کری قدم می زند. کنار پارک و رودخانه که همه دنیا بدانید که تمام شد دیگر امریکا شیطان نیست تمام شد.

در دنیا بیداری اسلامی نهضت های آزادی بخش مردم دنیا ببینید تمام شد. ایران هم تمام شد. این نفوذ جنس اش این است. نه این که آقای ظریف خدای ناکرده نفوذی است نه ، همین که وا داد برای یک قدم زدن، همین که رفت زیر بار یک دست دادن حالا شاید هم ناخواسته بوده. پیش آقای جواد لاریجانی بودیم ایشان برای ما تعریف می کرد: می گفت زمان ریاست جمهوری حضرت آقا رفتیم فلان کشور اجلاسی بود. آمدیم وارد سالن شدیم یک دفعه آقا  یاسر عرفات را دید که از دور ایستاده که آقا را ببیند. آقا هم نمی خواست وی را ببیند . آقا برگشت و گفت من نمیخواهم با این دست بدهم. آقای لاریجانی گفت آقا شما برگرد من میروم زودتر جلو تر و سرگرمش می کنم و شما از آن طرف بروید. می گفت من جلو تر رفتم و با من شروع کرد دیده بوسی همین طور بغلش کردم و آقا آمد از کنار ما رفتند. بعد تمام که شد عرفات به من گفت صبر کن. گفت من اگر جای آقای خامنه ای بودم به شما یک هدیه خوب می دادم. گفتم چرا؟ گفتش که اولا ما شنیده بودیم در ایران مصافحه که می کنند دو بار با هم روبوسی می کنند تو ۲۰ بار من را بوسیدی و ثانیا طوری من را بغل کردی که آقای خامنه ای بیاید و از این کنار برود. من فهمیدم. من جای ایشان بودم یک هدیه خوب به شما می دادم. این یک هوشمندی است دیگر. یک کاری که آقا نمی خواستند انجام دهند، حالا شما می روی و آقای اوباما ایستاده و یک دست می دهی و می روی. حالا همه دنیا هم اعلام می کنند. یک تلفنی صحبت کردن آقای روحانی با آقای اوباما. نفوذی که آقا مطرح می کنند این است. یعنی پیامی تولید می شود که عرض کردم ذهنی است دیگر subjective است دیگر objective. ذهنی است

در تقابل با نفوذ به نظر شما می توان گفت نامه حضرت آقا نفوذی بود در جامعه غرب؟

البته بعضی ها بحث دارند که ما هم نفوذ داریم. ببینید این نفوذی که الان مطرح است با نفوذ ما فرق دارد. این باید تفکیک شود. این نفوذ مذموم است ممدوح نیست. می شود از آن تعریف کرد که نفوذ خود ما هم بشود گروه الف و گروه ب. ولی اگر ساحت بحث را جدا کنیم بهتر است و نگوییم نفوذ ما و نفوذ آن ها. ببینید ما می گوییم که خودشان تعیین می کنند و قائل به این هستند. رئالیست ها در آمریکا ۲ طیف اند. ایده الیسم و رئالیسم نه آن چیزی که ما می گوییم. طبق تعریف خودشان. رئالیست ها که سخت تر هستند. آن ها قائلند جنگ سخت تحمیل اراده از طریق خشونت آمیز. می گویند اگر این نشد تکنیک بعدی. تحمیل اراده است مبنای آن قدرت است یعنی اگر الان نفوذ می کند برای این است که قدرت حاصل شود. پس پایه آن فرق می کند . ببینید آن جا می خواهد بگوید ایران الان در این منطقه هم ذخایر نفتی دارد هم موقعیتش استراتژیک است و هم باعث ناامنی اسرئیلی شده که ما همه زندگی مان است در خاورمیانه. این ایران باید از بین برود. چرا از روز اول باید از بین برود؟ چون از اول آرمان های امام و انقلاب مغایر بوده با لیبرال دموکراسی آن ها. شوروی را ۱۹۹۰ کنار گذاشتیم ولی الان اسلام مقابل ما شده است. این باید از بین برود. چرا باید از بین برود؟ چون ما دنبال قدرتیم. ما کدخدای دنیاییم و دنیا باید در اختیار ما باشد. برای همین یک جایی اقتضا دارد ما لشکر کشی کنیم در چهار سال پیش یک جای دیگر لشکر کشی جواب نمی دهد و باید آدم بگذاریم شاه بگذاریم. جای دیگر آن هم جواب نمی دهد و باید نفوذی را بگذاریم آن جا از خودشان.

 الان چرا بعد از برجام انقدر بورسیه ها زیاد شده است. وزیر خارجه آلمان آمد ایران و گفت ۵۰ هزار بورسیه برای من. هرکدام از این اروپاییان که می آیند یک سهمیه به ما می دهند. چرا تا الان سهمیه نمی دادند؟ بعد از برجام. چرا حرف اول آن ها بورسیه است؟ همه اصرار دارند که به ما دانشجو بدهید. چون عرصه جدید قدرت برای آن ها برای تاثیر گذاشتن  این است که آدم های ایرانی باید بیایند و برای این بشوند. چطوری برای او بشوند؟ جذب سازمان CIA بشوند؟ نه فکر آن ها فکر ما بشود پس ما برده ایم و نفوذ برای ماست. یک روز خانم آلبرایت در زمان دوم خرداد بود وزیر خارجه امریکا بود گفت ما خیلی نگرانی از ایران نداریم چون من دانشجویان خیلی خوبی در آمریکا داشتم ایرانی ها که الان موثرین در دولت اند. این به طور شاخصش که ما آن زمان فهمیدیم آقای ناصر هادیان و هادی سمتی همین الان عضو هیئت علمی دانشگاه تهران که تدریس هم می کنند شاگردان خوب خانم آلبرایت بوده اند. خوب آن دوره هر دو مشاور آقای خاتمی بوده اند. یعنی آن ها می گویند من نگران نیستم چون الان دانشجوی من وزیر است، معاون وزیر است، مشاور رئیس جمهور است و الان کار من را انجام می دهد و دیگر لازم نیست من بروم آن جا حضور داشته باشم. این می شود عرصه نفوذ. اما ما باید چه کارکنیم در مقابله؟ مقابله ما در واقع کاملا تدافعی است. اینجا پدافندی است. شما سد ایجاد کنید جلوی دشمن که نفوذ نکند. خوب حالا نفوذ ما چطور است؟ نفوذ ما حوزه اش فرق می کند و در حوزه قدرت نیست که در همان نامه آقا پیداست. آقا در نامه اولشان اصلا نمی گویند که نفوذ. ما اسمش را گذاشتیم نامه دعوت. دعوت به حقیقت حتی دعوت به اسلام هم نیست. آقا می گوید من اصراری ندارم شما آنچه که من می گویم را بپذیرید.خودتان بروید تحقیق کنید من فقط اصرار دارم اسلام را از منظر رسانه هایتان و آنچه به شما القا می کنند نبینید. خودتان بیایید قرآن را ببینید، خودتان بیایید و زندگی پیامبر را تحقیق کنید. یعنی نفوذ ما این نوع جنس نیست که ما می خواهیم قدرت را داشته باشیم، ما می خواهیم کدخدا باشیم. آمریکا می گوید ما می خواهیم حاکمیت و هژمون ما بر دنیا حاکم باشد. جنس آن چطور است؟ امروز آقا می گویند ببینید مردم شاید کسانی در میان ما باشند که رهبری و حتی انقلاب را قبول نداشته باشند ولی کشورشان است و بیایند و رای بدهند. نگاه ما این است. آقا می گویند اشکالی ندارد در جمهوری اسلامی کسی رهبری را قبول ندارد خود رهبر این را مطرح می کند. این خیلی عظمت است. ایشان نامه می دهند که بیایید و حقیقت را کشف کنید کلاه سرتان نرود جوانان اروپا و آمریکای شمالی. یعنی آمریکا و کانادا همه غرب کلاه سرتان نرود. امام در نامه گورباچف هم همین را مطرح کرد ولی کسی آن را دنبال نکرد که حالا که مارکسیست رفت آن ها نروند لیبرالیسم شوند. آن موقع کسی تلاش نکرد. ولی الان دارد تلاش هایی می شود مختصر. می خواهم عرض کنم که نفوذ ما جنس اش این نیست. درست است ما هم وقتی مردم یمن با ما هستند ما در یمن نیروی نظامی داریم؟ نیروی فرهنگی عظیمی داریم؟ نه، ولی نفوذ معنوی عظیمی داریم. در بحرین یک آدم ما داریم؟ نه، تازه سفیرمان هم بیرونش کردند ولی در بحرین نفوذ معنوی داریم در فلسطین نفوذ معنوی داریم در بحرین، در لبنان ما چقدر نیرو داشتیم؟ فقط مستشاری بود ولی وقتی شما به لبنان بروید مردم لبنان حتی مسیحیان لبنان به ایرانیان عشق می ورزند این می شود نفوذ معنوی. آن می خواهد در نفوذ کاری کند که نسبت به او خوب بشود چه زمانی است که بیاید سرمایه را حاکم کند و سلطه ایجاد کند. ما این نیستیم پس بین ما با آن نفوذ فرق دارد. آیا ما دنبال نفوذ هستیم؟ این نفوذ نیست این دعوت به حقیقت است.

 بله اسمش را بگذاریم نفوذ در قلب ها. برای چه؟ نه برای این که بیایند و آمریکا را بپرستند و هرچه آمریکا می گوید همان شود. نه برای خود. آقا در نامه فرمودند این داعش را درست کردند که شما همه به این نگاه کنید و اسلام را اینطور ببینید. این غلط است. بیایید و حقیقت را از اسلام کشف کنید. ما دنبال این هستیم که مردم دنبال ظلم نروند. ما حرفمان یک کلمه است لا تظلمون و لا تظلمون. نه ظلم کن و نه زیر بار ظلم برو. او می گوید من ظلم می کنم یک بار با زور و یک بار با غیر زور. من باید حاکم باشم. پس آن را در این نفوذ نیاوریبم حتی اسمش را نیاوریم آن جنسش فرق دارد، به طور کلی فرق دارد.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *