بهم ۱۷

خودمان باشیم!

یادداشتی در باب ساده زیستی

خودمان باشیم!

آرمین شمس ایلی/دانشجوی اتاق عمل

11

(( زیستن )) ؛ کلمه ای است که به هر موجودی که در این کره خاکی به امر الهی زندگی می کند و حیات دارد اتلاق می شود . اما نحوه و نوع این زیستن طبق ماهیت هر موجودی و نوع خلقت و هدف از خلق آن متفاوت است .مثلا یک گیاه زیست دارد ، برای اینکه به زیست موجودات دیگر کمک کند و یک جانوار با زیست آن گیاه ادامه حیات می یابد و رشد می کند تا خود ادامه دهنده زیست دیگری باشد اما به راستی این سبک وابسته بودن زیستی قانونی می خواهد گیاه طبق یک قانونی در یک حیطه ی جغرافیایی و با یکسری منابع می تواند رشد کند و مسمر ثمر باشد اما چون دسترسی به منابع محدود است و در پهنه جغرافیایی کره زمین تقسیم منابع به دلایل طبیعی و مداخله ای یکنواخت نیست پس یافتن یک منبع مفید و غنی هم شرایط سختی را می طلبد اما در همین چرخه ی زیستی موجودی به نام انسان که طبق فرمان حق که می فرمایند : ((همانا همه موجدات را آفریده ام برای خدمت گزاری به تو)) ؛ در تلاش است ، برای استفاده مفید تر از اندیشه خود به منابع پربازده تری دست یابد تا آسایش کافی را برای خود فراهم کند . اما رسیدن به این آسایش دو دیدگاه را در جامعه بشریت ایجاد کرده است اولین دیگاه این است که چون اهداف مشخص کننده میزان رفاه و آسایش انسان است و اهداف بزرگ تر منابع بیشتری را می خواهد پس نیازمند تلاش و کوشش است پس هر که بیشتر تلاش کند به اهداف والاتری می رسد و آسایش برای آینده اش ماندگار تر است دومین دیگاه این است که ظرفیت ها و توانایی های ذاتی هر انسانی مثل قوه عقل و تفکر دائما در حال فعالیت هستند تا ترسیمی از خواسته ها و نیازمندی ها را در انسان به تصویر بکشد و چون نیازمندی های هر انسانی با توجه به فرهنگ و اهدافش متفاوت است موجب ایجاد پدیده ای می شود به نام توقع . یعنی چون فلان انسان با توجه به خواسته اش به یک سیستم فوق پیشرفته ارتباطی دست پیدا کرده است پس چون ذات تمامی انسان ها یکسان است ؛ انسان دیگر در قمست دیگری از کره زمین توقع دارد که همان ابزار را داشته باشد ولو اگر جزو نیازمندی های اصلی او نباشد. این دو دیگاه توقع و تلاش مفرط موجب شده است که انسان را درگیر روزمرگی های خود کند و در حیطه هایی فقط مصرف گرا بشود و از هدف اصلی یعنی رسیدن به زندگی متعالی دور بشود.حال برای جلوگیری از این بی راهه رفتن باید یک سبک و روش زندگی کردن برایمان معرفی شود تا به هدف اصلی خلقت برسیم. اما برای بدست آوردن یک روش مطلوب باید دو سبک به نام های اشرافی گری مدرنیته و ساده زیستی اعتدال گرایانه را که نشات گرفته از دیدگاه تلاش و توقع است را مورد بررسی قرار دهیم تا با توجه و انتخاب یکی از این نیازها بهترین سبک زندگی را انتخاب کنبم. نیاز به مدرنیته از زمان انقلاب صنعتی شروع شد کشور های صاحب صنعت ؛ فرهنگساز شدند و فرهنگ دیگر کشورها را تحت تاثیر خود قرار دادند مثلا با ایجاد تلفن توسط یک فرد اسکاتلندی _ آمریکایی به عنوان یک وسیله ارتباطی ؛ به نوبه خود یکی از اختراعات مهم بشریت بود زیرا دیگر نیازی به نوشتن یک نامه و سپردن آن به یک پرنده ی نامه رسان یا چاپارها نبود و می شد به راحتی انسان ها با هم در ارتباط باشند و پیغام ها و اطلاعات خود را باهم تبادل کنند اما با مرور زمان و با بالا رفتن توقعات و پیشرفت صنعت نیاز شد تا این تلفن قابل حمل باشد تا در هر مواقعی توانایی ارتباط وجود داشته باد پس ملزم به تولید محصول جدیدی شد به نام گوشی موبایل که این دستگاه نو پا خود اسیر یک تولیدی شد به نام خطوط شبکه همراه یا اینترنت . پس برای راحتی در ارتباطات نیاز به تغییر کاربری گوشی ها شد تا اینکه به دلیل رقابت هایی که بین شرکت های سازنده و نیازهای جامعه به وجود امده بود امکاناتی به این گوشی ها افزوده شد که آدمی را سرگرم خود کرد و به طبع خود اندکی ذهنش را از حالت تحرک به سکون تبدیل کرد زیرا اگر انسان ها تا دیروز درگیر یک جهان بودند اکنون درگیر دوجهان شده اند یکی جهان مادی و دیگری جهان مجازی که به فضای مجازی مشهور است و دغدغه های انسان را تحت تاثیر خود قرار داد و اندکی انسان ها را از اجتماعی بودن به تنها زیستن تغییر داد در سایه این پیشرفت یک پدیده ای ایجاد شد که نتیجه رقابت بین شرکت های تولید کننده بود و نام آن برندگرایی است که فرهنگ بسیاری از ملت ها را تحت تاثیر قرار داده است و این نقطه ای است از آغاز اشرافی گری مدرنیته . این برندگرایی به این معنا شد که حتی فرد اگر به محصول تولیدی فلان شرکت نیاز واجبی نداشت به دلیل شهرت و حس برتری نسبت به هم نوع ؛ به خرید آن محصول رقبت بیشتری پیدا می کردند که این فرهنگ خود منجر به فلج شدن تولید ملی و داخلی کشور خریدار می شد.و یک معضلی را ایجاد می کند به نام مصرف گرایی زیرا چون تولید کننده داخلی میداند که حریف مارک و برند کشور خارجی و فرهنگ مردم نمی شود ترجیح می دهد آن محصول را تولید نکند و به جای آن به واردات آن بپردازد که این کار حس پویایی و فعال بودن ذهن و جامعه را از بین می برد و بعده ها فلج کننده خواهد بود و امید به زندگی را به حداقل می رساند چون تولیدی که نباشد شغلی هم نخواهد بود. اما در مقابل این سبک اشرافی گری مدرنیته ، سبکی وجود دارد به نام ساده زیستی اعتدالگرایانه . عده ای فکر می کنند معنی ساده زیستی این است که بین دو انتخاب فرش و حصیر باید حصیر انتخاب بشود که این نظر صراحتا اشتباه است .مفهوم ساده زیستی در اصل این است که انسان با توجه به نیاز خود و سطح تلاش و ظرفیت خودش و ماهیت اصلی آن کالا چیزی را انتخاب کند که موجب آرامش او شود یعنی به گونه ای می توان به ساده زیستی ، مدرنیته اعتدالگرایانه گفت.حال همان توصیف گوشی های تلفن همراه را به یاد بیاورید ؛ اشرافی گری می گوید حتما باید یک برند مشهور باشد ولی مدرنیته اعتدالگرا بیشتر این را توصیه می کند که گوشی تلفن همراهی را خریداری کنید که هم جنبه های ارتباطی شما را رفع کند و هم صنعت کشورتان در صورت وجود تولید آن محصول ، با خرید محصول داخلی با هزینه کمتر به حیات خود ادامه می دهد و با کمترین صرف هزینه بهترین بازدهی را خواهید داشت .حال ولی چیزی وجود دارد در تصمیم گیری هایمان به نام طمع ، که این صفت یک بحرانی را در شکل گیری سبک زندگی ایجاد می کند که تنها محدود به انتخاب وسایل نمی شود بلکه موجب ایجاد یک آشفتگی در خرج کردن منابع و سرمایه ها می شود.در دیدگاه اشرافی گری انسان حرص و طمع دارد که مال و اموال خود را افزایش دهد حتی اگر نیازی هم نداشته باشد و برای افزایش دادن آن شاید دست به هر کار ناشایستی هم بزند زیرا حس می کند دیگران با او در رقابت هستند و زندگی را به گونه ای جنگ منابع می داند و دائما در حال جنگ است. اما در دنیای ساده زیستی وقتی فرد به یک درجه مطلوبی از آسایش رسید تصمیم می گیرد به جای مال اندوزی دست فرد دیگری را بگیرد تا او هم به یک آسایش مالی برسد در نتیجه تقسیم منابع در سطوح مختلف جامعه با توجه به تلاش خودشان به یک اعتدال مطلوبی می رسد و افراد همدیگر را به عنوان یک ابزار برای موفقیت دیگری نمی دادنند بلکه می دانند موفقیت یک نفر منجر به موفقیت خودشان هم می شود پس جامعه پویا تر و شاداب تر خواهد شد .

مفهوم ساده زیستی در کل این خواهد بود که به رفع علت اصلی نیازهایمان بپردازیم ومنابع را به صورت صحیح برای پیشرفت و توسعه خودمان استفاده کنیم نه اینکه به حواشی نیازهایمان بپردازیم که اگر نباشند تاثیری در زندگیمان نخواهند داشت و در صورتی که محصول مورد نظر تولید ملی دارد به جای برند بازی های جاهلانه به پیشرفت صنعتمان فکر کنیم.

به هرحال انسان ها با توجه به اهداف و ظرفیت های خود و میزان تلاش خود سبکی را انتخاب می کنند در حالی که یک فرد ثروتمند هم می تواند به جای اشرافی گری ؛ ساده زیستی را انتخاب کند که اگر به جای احتکار اموال سرمایه اش را در کمک نیروی انسانی یا صنعتی خرج کند و به جای برندبازی ها از صنعت خودش استفاده کند . آیا با توجه به این دیدگاه جامعه فلج خواهد شد ؟

یادمان باشد این دنیا مزرعه ای است که محصولش را در دنیای دیگری باید برداشت کرد پس سبک زندگی را انتخاب کنید که محصولش پربار و پربرکت باشد و به یاد داشته باشیم که با زندگی همانگونه که رفتار کنیم با ما رفتار خواهد کرد به چیز های فانی و ناپایدار دل نبندیم .بهترین سبک زندگی را خداوند با یک مهر به ما آموخته است که هر روز با یک تکه خاک از جنس ماهیت اصلی انسان ، هر روز پیشانیمان را به آن می سپاریم تا به سجده پروردگار بپردازیم که این یعنی ای انسان یادت نرود تو از خاکی و به خاک برخواهی گشت و هیچ گاه هویتت را فراموش نکن چون خداوند با هویت تو کار خواهد داشت نه با سرمایه ها ی مادی تو.راهی و سبکی را انتخاب کنید که برایتان آرامش و امنیت را به ارمغان بگذارد از آنجایی که در اشرافی گری مدرنیته به دلیل تعدد خواسته ها همیشه روح و جسم مشوش و درگیر است هیچ آرامشی و احساس امنیتی وجود نخواهد داشت زیرا ترس از دست دادن و جدا شدن همیشه همراه او هست . هیچگاه این جمله حسین پناهی یادمان نرود که چه زیبا گفت : (( دقیقا بعد از اتمام زندگی هر انسانی ؛ انسان به خود می آید و تنها یک جمله می گوید ؛ این بود زندگی ؟! ))

آرامش سهم افرادی است که دل به چیزهای فانی و ناپایدار نبندند و این دنیا را تنها یک مدرسه ای بدانند که روزی قرار است از آن فارغ شوند ؛ و تنها افرادی پیروز خواهند بود که تلاش بیشتری برای سعادت خود کرده باشند ساده زندگی کردن یعنی داشتن آرامش در کنار داشتن همه آن چیزهایی که نیاز داریم یعنی برای خودمان و سعادتمان زندگی کردن یا به عبارتی برای زندگی ، زندگی کردن نه برای پول و مادیات زندگی کردن.همه چیز آفریده شد تا در خدمت انسان باشد پس بهترین بهه را از آن ها ببرید و نه اسراف کنید و نه تفریط و قدر آن چیزهایی را که دارید بدانید زیرا آن ها حاصل تلاش شما هستند و هر تلاشی ارزشمند است .

در یک کلام ساده زیست بودن یعنی خودمان باشیم نه همسایه کناریمان .

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *