بهم ۱۷

دنیاداری یا دنیاگرایی؟!

ارزش های سبک زندگی اسلامی؛

دنیاداری یا دنیاگرایی؟!

3

دنیا از کلمه «دنی» به معنی پست می‌باشد. البته منظور از پست و بی‌ارزش بودن دنیا، این نیست که مظاهری که در این دنیا مانند؛ خورشید، ماه، کوهها، جنگلها و سایر موجودات وجود دارد، پست و بی ارزش می‌باشند؛ بلکه اتفاقا اینها از نعمتها و نشانه‌های قدرت پروردگار است. منظور از بدی دنیا، دلبستن به دنیا و غرق شدن در مظاهر و لذایذ دنیوی است، چرا که این کار برخلاف فلسفه آفرینش انسان و خلقت می‌باشد؛
وَمَا هَذِهِ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ.[۱]  
این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست، و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است اى کاش مى‏دانستند.
دنیای ممدوح یا دنیای مذموم
 در حقیقت برای انسان دو دنیا است: دنیای ممدوح و دنیای مذموم. دنیای ممدوح دنیایی است که بودن در آن، موجب کسب فضائل انسانی و تهیه زندگی سعادتمند ابدی شود. در مقابل دنیای مذموم، دنیای خود انسان است به این معنی که انسان دلبسته و فریفته دنیا شود که منشأ تمام مفاسد و خطاهای انسان است. بنابراین خود دنیا و نعمتهای آن به عنوان مخلوق خداوند، نمی¬تواند شر بوده و مورد مذمت قرار گیرد؛ بلکه عکس العمل انسان در قبال دنیاست که می¬تواند خوب و ممدوح یا بد و مذموم باشد. حضرت علی(ع) در نهج البلاغه در این باره چنین می فرماید؛
«الدنیا خلقت لغیرها و لم تخلق لنفسها»  دنیا برای رسیدن به آخرت آفریده شد، نه برای رسیدن به خود دنیا.[۲]
دلبستگی انسان به دنیا چون باعث دور شدن از قرب الهی می¬شود، دنیای مذموم است و هر چه این  دلبستگی بیشتر باشد، حجاب بین انسان و خداوند بیشتر و ضخیم¬تر می¬شود.[۳]
اهمیت این موضع آنقدر زیاد است که خداوند درحدیث معراج می فرماید:«کسی که حب دنیا در دلش باشد محبت خودم را به او نمی چشانم».
یا جایی که امام صادق (ع)‌ می فرمایند: «دلبستگی به دنیا، غم و اندوه را به ارمغان می آورد».[۴]
دنیا همچون نردبانی زیر پای انسان است و انسان یا روی پله اوّل، یا روی پله دوّم یا روی پله سوّم است یا… به هر حال چه روی پله اوّل باشد یا دوّم یا سوّم، بالاخره این نردبان را از زیر پای انسان خواهند کشید. البته کسی که روی پله اوّل است یک مقدار آسیب می¬بیند. کسی که روی پله دوّم است بیشتر و همینطور، انسان هر قدر که به دنیا نزدیک شود و دلبسته و فریفته دنیا شود، پله¬ ای از پله ¬های آن را پشت سر گذاشته است.[۵]
نردبان این جهان ما و منی                                       عاقبت این نردبان افتادنی
لاجرم آن کس که بالاتر نشست                    استخوانش سخت تر خواهد شکست[۶]
بنابراین آنچه در قرآن و روایات مورد نکوهش واقع شده، دلبستگی به دنیا است. هدف اصلی آخرت است نه دنیا، دنیا وسیله و محلی است برای رسیدن به آخرت و کسب فضائل انسانی، و مسلماً چنین دنیایی مذموم و مورد نکوهش نیست.
 اعْلَمُواْ أَنَّمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَهٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ . . . وَمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَآ إِلَّا مَتَاعُ الْغَرُورِ.[۷] بدانید که زندگانى پستِ دنیا، چیزى جز بازى و سرگرمى و زینت‏طلبى و فخر فروشى در میان خود و افزون‏طلبى در اموال و اولاد نیست، همانند بارانى که گیاه آن، کشاورزان را به شگفتى وا دارد، سپس خشک شود و آن را زرد بینى، سپس کاه شود و در آخرت، عذابى شدید و مغفرت و رضوانى از جانب خداوند است و زندگانى دنیا جز کالاى غرور نیست.
در قرآن کریم، گاه دنیا مورد مذمت قرار گرفته و گاه از دنیا به نیکی یاد شده است. علت این مدح و ذم را نه در دنیا که در بیرون از دنیا باید جست. به عبارت دیگر، دنیا مجموعه ای از مادیات است، نوع نگرش و نحوه بهره گیری از این مادیات است که انسان از بدو تولد تا زمان مرگ با آنها سر و کار دارد. روشن است که این تعریف، جامعِ دنیای ممدوح و مذموم است. دنیای ممدوح یعنی همان «دنیاداری» و دنیای مذموم همان «دنیاگرایی» هست.
مقصود از دنیا زاد آخرت است یعنی انسان، در ابتدای آفرینش‌ ساده و ناقص آفریـده  شده ولی شایسـته است که به کمـال و سـعادت برسد و چنان دل خود را ملکوتی کند که شایسته¬ی دیدار خداوند( لقاء الله) گـردد. در ادعیـه هم داریم که ” الهی فَسُّرنی بلقائک” این منتهای سعادت و بهشت یک انسان است و او را برای همین دیدار  آفریـده‌اند. و این نظاره و دیدار وقتی صـورت می‌گیـرد که‌  چشمانش باز شود. اگر کسی دنیا را نشناسد بیش از قدر حاجـت به ‌دنیا مشغول ‌شده و از آخرت غافل می‌ماند.[۸]
دنیا به خودی‌خود مذموم نیست و برای رسـیدن به عالی‌ترین درجات سعادت و کمال باید اوّل دل را به اُنس با خداوند صفا داد و دوّم نفس را از شهوات و معاصی باز داشته و مشغول طاعـت پروردگار شـد و این به دست نـمی‌آید مگر با شناخت و معرفت خداوند. و شناخت هم حاصل نمی‌شود مگر به تفکّر در عظمت خالق و مخلوقات آن و کثرت ذکر و یاد پروردگار.[۹]
گاهی منظور از دنیا، محل زندگی می‌باشد، که این چنین دنیایی به عنوان زندگی را نمی‌توان بد، دانست و گفت این دنیا بد است. و زمانی منظور از دنیا، نعمتهای موجود در دنیاست. قرآن می‌فرماید: « شما زندگی دنیا (نعمتهای آن) را بر می‌گزینید».[۱۰] و گاهی منظور از دنیا شیوه زندگی انسان در دنیا است که تمامی بحث‌ها و تمام آیات و روایات موجود در مورد سرزنش یا تعریف دنیا، مربوط به معنی دوم و سوم از دنیا می‌باشد نه به معنی اول یعنی محل زندگی انسان.
رابطه انسان با دنیا و آخرت
رابطه انسان با دنیا و آخرت در سه حالت قابل بررسی است: اول ما فقط زندگی دنیا را انتخاب کنیم و آخرت را ترک کنیم. دوم زندگی آخرت را انتخاب کرده به ترک دنیا رو آوریم. سوم زندگی آخرت را هدف نهایی خود انتخاب کنیم و زندگی دنیا را وسیله‌ای برای رسیدن به زندگی آخرت مورد نظر قرار دهیم.
از میان سه حالت فوق، انتخاب حالت اول، سبب زیان و خسران انسان در زندگی آخرت است چون زندگی آخرت ما را، زندگی دنیای ما تعیین می‌کند و کسی که در دنیا کاری برای زندگی آخرتش نکرده معلوم است که دستش خالی خواهد بود. حالت دوم نیز به دلیل نیازمندی انسان به این دنیا حتی در ساده ترین لوازم زندگیش امکان پذیر نیست. حالت سوم هم به دلیل عقلی و هم آیات قرآنی و روایتها ، بهترین حالتی است که انسان می‌تواند چنین رابطه‌ای را با آخرت و زندگی دنیایی خود برقرار کند. این همان مسأله رابطه و پیوستگی بسیار شدید میان زندگی دنیا و زندگی آخرت است که پیامبر اکرم (ص) درباره آن فرمود: «الدنیا مزرعه الاخره ؛ دنیا مزرعه آخرت است»[۱۱].
تضاد دنیا و آخرت  
مسأله تضاد دنیا و آخرت و دشمنی آنها با یکدیگر و اینکه این دو مانند دو قطب مخالف ‏اند، از قبیل مشرق و مغرب‏ اند که نزدیکی به هر یک مساوی است با دوری از دیگری، همه مربوط به این مطلب یعنی مربوط به جهان دل و ضمیر انسان و دلبستگی ها و عشقها و پرستشهای انسان است. خداوند به انسان دو دل نداده است .”ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه”.[۱۲] با یک دل نمی‏توان بیش از یک معشوق برگزید. امیرالمومنین علی (ع) می فرماید:
هر کس دنیا را دوست بدارد و رشته تسلط دنیا را به گردن خود بیندازد، طبعا آخرت را و آنچه مربوط به آخرت است دشمن می‏دارد.[۱۳]
و نیز امام صادق (ع) می فرمایند: « حبُّ الدنیا رأس کلّ خطیئه»[۱۴] ریشه همه بدی ها و خطاها، حبّ و دلبستگی به دنیا است.
وقتی محبت دنیا در دل انسان جای گرفت و وجودش را تسخیر کرد؛ زمانیکه مرگ به سراغ او می آید خود را در حالی مشاهده می کند که دارند از محبوبش که سراسر عمرش را صرف بدست آوردن و انس با او کرده، جدا می کنند و چون ماموران الهی یعنی ملائکه را متصدی این کار می بیند با بغض و دشمنی آنان، بلکه خدای سبحان که لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون از دنیا به عالم برزخ رحلت می کند. کار انسان از محبت دنیا به دشمنی اولیاء خدا می رسد.
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک                              چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم[۱۵]
عوامل دلبستگی به دنیا  
دنیا گرایی و حب آخرت هرگز با هم جمع نمی شوند لذا قلب آدمی به عنوان مرکز حب و بغض، جایگاه یکی از این دو است و نمی تواند هر دو را با هم در خود جای دهد. از نظر معارف اسلامی و الهی قلب مؤمن باید مرکز آخرت دوستی باشد. در راستای تامین این مقصد مطلوب و ایده آل، بیان عواملی که راهزن آدمی شده و موجب تمایل وی به دنیا و فراموش نمودن آخرت می گردد، همواره مورد توجه و اهتمام بوده و هست. حضرت علی(ع) در قسمتی از وصیت نامه خود، رهنمودهایی در مورد عوامل دنیاپرستی و تحذیر از دلباختگی به دنیا بیان می فرمایند.
یکی از عوامل جذب دنیا که بر دیگر عوامل سبقت دارد، و زمینه ساز تاثیر دیگر عوامل است و موقعیت را برای نفوذ عوامل دیگر فراهم می سازد، عدم رشد شناختی و اخلاقی آدمی است، . بدین معنا که، آدمی به واسطه عدم شناخت و تکامل معنوی لازم، سریع مجذوب دنیا می گردد و آخرت خود را فراموش می کند؛ چرا که همگان می دانیم لذایذ دنیا خود به خود و به طور طبیعی جاذبه دارند و انسان را به سوی خود می کشانند. از این روی کسانی که هنوز رشد معنوی پیدا نکرده و  دلشان با معارف الهی و امور ماورای حس آشنا نشده است، تحت تاثیر این جاذبه قرار می گیرند و دنیا دوستی و دنیاپرستی در وجودشان جوانه می زند. علاوه بر عدم رشد و تکامل آدمی، دل فریبی دنیا، خود عامل دیگری است که آدمی را مجذوب خویش می سازد، یعنی جاذبه های طبیعی لذایذ دنیا، انسان را به خود جذب می کنند. این جاذبه ها آن چنان بشر را مجذوب می سازند که قدرت اندیشه از وی سلب می گردد. البته در کنار این علل و اسباب، عوامل دیگری نیز وجود دارند که این جاذبه و کشش را افزون می سازد. یکی از آن عوامل، عامل اجتماعی است. معمولا در هر اجتماعی اکثر مردم علاقه شدیدی به دنیا دارند و برای به دست آوردن متاع دنیا سر و دست می شکنند. آدمی وقتی به اطراف خود می نگرد و می بیند همت جمع زیادی متوجه به دست آوردن لذایذ دنیاست، سریع همرنگ جماعت شده و تحت تاثیر آن موج و تحریک اجتماعی، مجذوب دنیا می گردد.
از جانب دیگر وقتی انسان این حالت را در افراد سرشناس و اشخاص صاحب موقعیت اجتماعی مشاهده می کند، بسیار سریع تر و عمیق تر تحت تاثیر موج گسترده دنیاطلبی واقع شده و بدون اندک فکر و اندیشه ای به آن سمت می غلتد و به همان اعمال مبادرت می ورزد. واضح است که این عامل جاذبه اجتماعی بیش از هر عامل اجتماعی و عوامل طبیعی دیگر که در دنیا وجود دارد، انسان را به طرف دنیا حرکت می دهد. البته عوامل اجتماعی دیگری، نظیر چشم و هم چشمی و یا فرار از مذمت و نکوهش دیگران و … نیز وجود دارند که آدمی را به سمت دنیا می کشانند. عامل آخری که باید به این عوامل اضافه نمود، عامل وسوسه های شیطانی است که همیشه در صحنه فعالیت ها حاضر است و از دیگر عوامل نیز تغذیه و بهره برداری می کند و موجب روی آوردن آدمی به دنیا شده و دنیا را در منظر وی دوست داشتنی و پسندیده جلوه می دهد.[۱۶]
پی نوشت ها در دفتر مجله موجود است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *