شهر ۲۳

رئیس جمهور می داند کجای جغرافیای نظام است؟

باز ویرایش یک سرمقاله قدیمی!

مهدی عجم

 

رئیس جمهور براساس قانون اساسی مان نفر دوم کشور و مرد دستگاه اجراست ، دقت کنید “دستگاه اجرایی” نه تقنین یا قضاوت فقط و فقط اجرا و ما براساس اصل تفکیک قوا فردی را برسرکار اجرایی کشور می آوریم که اسناد بالادستی مان مانند سند چشم انداز و قوانین پنج ساله و لایحه بودجه و …را به درستی اجرا کند .

چهار سال و هشت سال می آید و می رود و این “مقام اعتباری” دست به دست می چرخد و ماندنی نیست، نگاهی اجمالی به تاریخ سی ساله انقلاب اسلامی درس های آموزنده ای برای امروزمان دارد.

اولین رئیس جمهور کشورمان ابولحسن بنی صدر بود که از پاریس همراه کاروان امام به ایران آمد، روشنفکری دانشگاهی که سابقه روشن مبارزاتی هم در کارنامه اش نبود با لطایف الحیل و انواع و اقسام ترفندها رای اکثریت اولین انتخابات را از آن خود کرد . انانیت او و غرور در مقامی که بر آن تکیه زده بود و جدال با نیروهای اصیل انقلاب از یک سو و وابستگی پنهان او به دشمنان و منافقین عاقبت کار دستش داده و با آرایش زنانه روانه پاریس اش نمود.

وی در اواخر با غرور در مقابل امام امت می ایستاد و با تکیه بر چندین میلیون رای اش  سخن از استبداد و ارتجاع و…می نمود و بر طبل تفرقه و تنش می کوفت  . وی جغرافیای رئیس جمهور را به هیچ عنوان درک نکرده و گمان می برد قریب یازده میلیون نفری که او را روانه پاستور کرده اند تا ته دره انحراف او از خط امام وانقلاب نیز همراهش خواهند بود ، او درک نکرده که رای ملت برای چه به وی اعطا شده و این رای تا کجا اعتبار دارد؟

رئیس جمهور شهید مان “محمد علی رجایی” که از شاگردی ، فقر و رنجی که برای انقلاب کشیده بود به ریاست جمهوری رسید ، نیک دریافت که برای مستضعفان و پابرهنگان این صاحبان اصلی انقلاب بایستی خون دل خورد و تلاش کرد  و گامی برای ایشان از سر صدق برداشت  ، او دریافت که کجای جغرافیای اندیشه ملت ایستاده است و مزد حرکت خالصانه خویش را با ردای خونین رنگ شهادت دریافت نمود.

در مقطعی که حضرت آقا در مقام ریاست جمهوری قرار داشتند و براساس قانون عمده وظایف اجرایی و ریاست هیات وزیران بر عهده نخست وزیر بود ، اختلافات گسترده ای بین رئیس جمهور و نخست وزیر بر مسائل مختلف کاری رخ داد و این انانیت و خود بنیادی میر حسین موسوی بود که مدیریت کلان آقا را نمی پذیرفت و کار تا آنجا بالا گرفت که در دوره دوم آقا دیگر میرحسین را برای این مقام به مجلس معرفی نکردند و با برخی رایزنی های اشخاص مختلف  و مصالح ، امام  امت نظرشان را مبنی بر ادامه کار موسوی ابراز داشتند و آقا با وجود اینکه نظر شخصی شان غیر از این بود چشم بر فرمان امام نهاده و موسوی را با صبر انقلابی تحمل کرده  و با وی به ادامه کار پرداختند. چرا که ایشان می دانستند جایگاه ریاست جمهوری کجاست و غره گی با تکیه بر چند میلیون رای جز از انسانهای غیر مهذب بر نمی آید.

در دوران سازندگی و دولت کارگزاران هاشمی قضیه مدل دیگری یافت و کارگزاران با نظارت عالیه رئیس جمهور بساط اشرافیگری و دنیا طلبی را گسترانید وریخت و پاش و تجمل گرایی در سطح مدیران عالیه علیرغم فریادهای آقا سکه رایج شد و به صراحت گفته و ابراز داشتند که باید هیکل مدیران را طلا گرفت ! رئیس جمهور سازندگی برخلاف فرامین و راهبردهای آقا مسیری را می رفت که اطرافیان برایش ریل گذاری می کردند .هاشمی هیچگاه مسیر تقابل با آقا را علنی نرفت چرا که هوشمندی خاصی را دارا بود وی و کارگزارانش چراغ خاموش راه خویش را می رفتند.

دولت اصلاحات خاتمی نیز با درک غیر واقعی از جغرافیای سیاسی کشور با طرح لوایح دوقلو و اقدامات ایذایی مانند تحصن در مجلس ششم و موج سازی های رسانه ای مانند قتل های زنجیره ای و حوادث کوی دانشگاه و با میدان داری مطبوعات زنجیره ای و با غره شدگی مفرط بر ۲۰میلیون رای ملت کژراه ای را رفت که فرجامش به کودتای سبز آمریکایی ها در سال ۸۸ رسید و حضرات که جداشدن از عروس قدرت برایشان  مبدل به کابوس شده بود را به ورطه تقابل با نظام کشانید. درک غیر واقعی صحنه  سیاسی کشور از سوی مشاوران خاتمی برایشان چنین فرجام تلخی را رقم زد.

اما دولت محمود احمدی نژاد که با شعارهای اساسی انقلاب اسلامی و امام مانند عدالت و خدمت به مستضعفان توانست سوار بر امواج “هاشمی ستیزی” رای توده های جامعه را از آن خویش کند ، نیز با کمال تاسف خوش فرجامی نیافت ، پیوند ناگسستنی با جریان انحرافی که عبارتند از چند آدم التقاطی و تقابل با رهبری و مراجع و عموم امت حزب ا…  ، احمدی نژاد را به میدان موهومی برد که ازبارز ترین علائمش کم فروغ شدن استقبال ملت در سفرهای استانی سال ۹۲ بود که حضرات باید با بدبختی کارمند و دانش آموز! را به استقبال رئیس جمهوری می آوردند که سهام عدالت و مسکن مهر داده بود .!!

احمدی نژاد البته تجربه تلخی نیز برای بچه های حزب ا.. رقم زد و به ما آموخت فرجام تملق و “قدیس سازی” و معجزه هزاره گفتن انسانها می تواند چه فرجام شومی را برای انسانها رقم زند .رئیس جمهور شانی جز خدمت و کار اجرایی برای ملت ندارد و بال بردن او تا حد یک “منجی جهانی” دیدیم که چه بربارآورد.!!

احمدی نژاد در یازده روز خانه نشینی و تلاش برای تحمیل مساله عزل وزیر اطلاعات بر رهبری نشان داد هنوز نفهمیده کجای “جغرافیای سیاسی” ما ایستاده و شان او چیست و آن جماعت بیست میلیونی چرا وی را روانه پاستور کرده اند؟

**

این روزها که بحث بر سر سند ۲۰۳۰ و عبور امریکایی ها از برجام و …. هنوز داغ است و برخورد با دانه درشت های پرونده دارقضایی مانند برادر ریس جمهور نقل محافل است و کابینه جدید و ان شااله جوان و کارآمد در شرف تشکیل است !

امیدوارم ریس دولت دوازدهم مان  بداند  کجای جغرافیای این مرزو بوم ایستاده و شان او برای چیست و چرا ملت به وی رای داده اند و مسئولیت شگرف او در برابر ملت کدام است ؟، مهم تر از همه اینکه به قول بزرگ معمار انقلاب حضرت روح اله (ره) :

چرا باید انسان قبل از ریاست جمهور و بعدش فرق بکند؟ مگر ریاست جمهور چه هست؟ کسی‌که دلش به نور توحید روشن است مگر عالم چه هست؟ همه‌ی عالم چه هست؟ همه‌ی عالم در مقابل عظمت خدای تبارک و تعالی چیزی نیست. تمام این عالم مادی در مقابل عالم‌های معنوی که هست قدر محسوسی ندارد. آن‌وقت ما برای یک کدخدای ده یا یک کدخدای شهر، یا کدخدای یک کشور خیال بکنیم که خیر، ما الان یک چیزی هستیم و دیگران به نظرمان کوچک بیایند و خودمان را بزرگ.اگر شما ملاحظه کردید در نفس خودتان که غیر از خدا از او کسی اطلاع ندارد و خودتان هم تا یک حدودی اطلاع دارید، اگر دیدید که این مقامی که خدای تبارک وتعالی، مردم را دل‌شان را متوجه کرده است به شما و به شما رأی داده‌اند، این مقام شما را محکوم خودش می‌کند و شما مرکوب او و او راکب شما هست، بروید خودتان را تصفیه کنید و بدانید این را که با دست خودتان – خدای نخواسته – خودتان را در دنیا و آخرت تباه نکنید.

*بیانات حضرت امام خمینی در مراسم تنفیذ حکم شهید رجایی در مورخ ۱۱/۵/۱۳۶۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *