بهم ۱۸

سلمان زمانه ی ما

جستاری در زندگی نامه شیخ مرتضی زاهد (ره)

سلمان زمانه ی ما

سید محمد فخرایی کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

25

ولادت
شیخ مرتضی زاهد در سال ۱۲۴۷ هجری شمسی در تهران، در محله حمام گلشن، چشم به جهان گشود.
والدین
پدرش آخوند ملاآقا بزرگ، مردی روحانی و یکی از واعظان و روضه خوانهای توانا و بلند آوازه تهران بود؛ تا آنجا که به او «مجدالذاکرین» لقب داده بودند.

تحصیلات
آقا شیخ مرتضی ابتدا درسهای مقدماتی را نزد پدرش و بعضی دیگر از فضلای تهران فرا می‌گیرد و آن گاه به صورت رسمی از طلبه‌های مدرسه مروی تهران می‌شود.
او درسهای معروف به « سطوح» را از اساتید مدرسه مروی، به خصوص مرحوم آقا میرزا مسیح طالقانی، بهره می برد و سپس از محضر اساتیدی چون حضرت آیت الله آقای حاج سیدعبدالکریم لاهیجی و آیت الله شیخ فضل الله نوری استفاده می‌برد.

اگر چه که ایشان اساتیدی چون آقا سیدعبدالکریم لاهیجی و آقا شیخ فضل الله نوری داشته است؛ اما در زندگی خودش را فقط یک واعظ و روضه خوان ساده می‌دانسته و از هر گونه اظهار فضل و دانشی به شدت پرهیز می‌کرده ‌است؛ حتی منبرها و روضه‌هایش را هم از روی کتاب برای مردم می‌خوانده است!

بهر حال از آن چنان استادی، چنین شاگردی بی‌ادعا و به دور از هر گونه هوای نفسی، دور از انتظار نیست.

سیره عملی
جناب حاج آقای جاودان در رابطه با سیره جدش مرحوم شیخ مرتضی زاهد، نقل می کنند:
روش و سیره ایشان چیزی جز عمل به دستورات شرع مقدس و توجه کامل بر انجام واجبات و ترک محرمات نبوده‌ است.

رحلت
سرانجام جناب شیخ مرتضی زاهد پس از سالها مجاهده و تعلیم و تربیت عمومی و تأثیرگذاری شگفت انگیز خود بر انفاس مردم در روز جمعه دوم خرداد ۱۳۳۱ه.ش دعوت حق را لبیک گفت.

محل دفن
دفن پیکر ایشان در حرم حضرت اباالفضل العباس (ع) نیز حاوی تذکر و عبرت است:

«یکی از تاجران بازار تهران از دنیا رفته بود و فرزندانش می خواستند جنازه اش را به عتبات عالیات و به کربلای امام حسین علیه‌السلام حمل و دفن کنند. آنها با تمام امکاناتشان به دنبال گرفتن اجازه نامه از دولت های ایران و عراق می افتند؛ ولی هر چه تلاش می کنند موفق نمی شوند. پس از چند روز مجبور می شوند پدرشان را در همین ایران به خاک بسپارند.
آن مرحوم دفن می‌شود و پس از چند روز، برگه اجازه حمل جنازه به کربلا، به دست فرزندانش می رسد.

در همان روزها آقا شیخ مرتضی از دنیا می رود و فرزندان آن تاجر، آن اجازه نامه را به خانواده آقا شیخ مرتضی تقدیم می کنند.
و بدین ترتیب، جنازه آن عبد صالح و پرهیزکار و خداترس به کربلا حمل می‌شود و در صحن حرم قمر بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس علیه‌السلام دفن می‌شود و سیر برزخی را در آن حریم ملکوتی آغاز می‌کند. »

تعبد و عمل به احکام شرعی

آیت الله حاج سیدمحسن خرازی در مورد تعبد ایشان اینطور نقل می کنند که:
 مرحوم شیخ مرتضی زاهد شاخصه هایی داشتند که بسیار قابل توجه است.
اول اینکه او نسبت به احکام و ظواهر شرع و عمل به رساله های عملیه، بسیار متعبد بود. معلوماتش در حد اجتهاد نبود؛ به همین جهت یکی از مراقبات و دغدغه های بزرگش این بود که به صورت درست و صحیح به احکام دینی عمل کند.

همین امر سبب شده بود تا ایشان بسیار مکرر به خدمت بزرگان علمای تهران چون حضرت آیت الله خوانساری می رسید و از احکام و شرعیات سوال می کرد. این تعبد به احکام از شاخصه های او بود و این دغدغه در او بسیار محسوس بود.

اخلاص فوق العاده
آیت الله خرازی در مورد اخلاص ایشان می فرماید:
ایشان دارای اخلاصی بسیار فوق العاده بود؛ اخلاصی که برای همه ظاهر و محسوس بود. هر کس با ایشان اندکی معاشرت پیدا می کرد به خوبی برایش معلوم می شد این بزرگوار فقط و تنها خدا را در نظر دارد و بس.

این اخلاص در تمام شئونات زندگی ایشان حاکم بود؛ همه نشست و برخواستها و همه کارهایش برای خدا بود و کسی که به این شکل اخلاص داشته باشد، خدا می داند به چه درجات و به چه مقاماتی راه پیدا می کند! و این اخلاص در زندگی ایشان بسیار نمایان بود.

اخلاص در ذکر مصائب اهل بیت(ع)
حاج آقا حسین معزی می گفت:
صحنه ای از آقا شیخ مرتضی را هرگز فراموش نمی کنم:
« بچه بودم و ایشان برای دیدن پدرمان به خانه ما آمده بود. یادم هست در آن زمان آقا شیخ مرتضی بسیار پیر و نحیف شده بود و یک آقایی ایشان را به کولش گرفته بود و به خانه ما آورده بود.

آن روز چند نفر دیگر در خانه ما حضور داشتند؛ به همین خاطر مرحوم پدرمان به آقا شیخ مرتضی گفت:
آقا! حالا که چند نفر از مومنین جمع هستند، دوست داریم شما مقداری روضه برای ما بخوانید.

آقا شیخ مرتضی قبول کرد و بلافاصله شروع به خواندن روضه کرد.
او فقط جمله ای کوتاه و مختصر را بیان کرد. یادم هست آن چند کلمه در رابطه با روضه عطش بود.

اما آن صحنه و تصویرهای بعد از آن روضه خوانی، با آنکه من کم سن و سال بودم، همان طور در ذهنم باقی مانده است و آن را فراموش نکرده ام؛ زیرا فقط با همان چند کلمه روضه ای که آقا شیخ مرتضی خواند، به اندازه ای حاضرین منقلب و نالان شدند که چند نفرشان از حالت عادی خارج شدند و … »

اخلاص در غذا خوردن
مرحوم آیت الله تهرانی می فرمودند :
 آقا شیخ مرتضی زاهد در طول عمرش غذاها را نیز فقط برای خدا خورده است تا جان و رمق برای بندگی و عبودیت داشته باشد به گونه ای که این امر سبب شده است تا او دیگر طعم و مزه غذاها را هم تشخیص ندهد
دائم الذکر بودن
و نیز آیت الله خرازی نقل می کنند که:
«ایشان دائم الذکر بود. این عمل بسیار مشکل است؛ واقعاً سخت است که آدم به صورت دائمی و همیشگی به یاد خدا باشد. البته من کم سن و سال بودم که ایشان را درک کردم؛ ولی با این حال تا آنجا که یادم هست هیچ وقت یادم نمی آید ایشان را در وضعیتی دیده باشم که نشان دهد در غیر از ذکر و یاد خدا است.

ایشان هم خودش دائم الذکر بود و هم اینکه سعی می کرد تا افراد را به خدا و آخرت متوجه کند و به جنیه های معنوی مشغول سازد. اعیان و بزرگان علمای تهران وقتی به خدمت ایشان می رسیدند، احساس می کردند در یک عالم دیگری حضور پیدا کرده اند»

دریای معارف
دیگر شاخصه آقا شیخ مرتضی، دارا بودن معارف بود ایشان معارفی را که برای مردم می گفت، خودش هم دارای همان معارف بود. معارفشان هم همین معارف اهل بیت علیه السلام بود؛ یعنی قرآن و اخبار و احادیث و ادعیه.

کلام نافذ
حاج ناصر جواهری در رابطه با تأثیر کلام آقا شیخ مرتضی زاهد از قول پدرشان نقل می کنند:
« در محله و بازارچه نایب السلطنه، پهلوانی به نام حاج محمد صادق بلورفروشان ساکن بود. او آدمی درشت قامت و قوی هیکل بود و در آن زمان در تهران از جهت قدرت بدنی و هیکل؛ بسیار کم نظیر بود.
حاج محمد صادق بلورفروشان با این بدن ورزیده، قوی و درشتش بسیار نیز متواضع و باتقوا بود.

یک روز در خانه آقا شیخ مرتضی زاهد بودیم که حاج محمد صادق بلورفروشان وارد شد. آقا شیخ مرتضی در گوشه حیاط بر بالای منبر بودند و از روی کتاب برای مردم حدیث می خواندند و موعظه می کردند.

بعد از دقایقی آقا شیخ مرتضی سرش را بالا آورد و نگاهش به حاج محمد صادق افتاد. آقا چون گوشها و چشمهایش در این آخرها کمی ضعیف شده بود، رو به حاج محمدصادق کرد و پرسید:
حاج محمدصادق آقا، خودتان هستید؟
حاج محمد صادق جواب داد: بله آقا جان خودمم، محمدصادق هستم.
مرحوم آقا شیخ مرتضی دوباره شروع به خواندن کرد. بعد از لحظاتی دوباره سرش را بالا آورد و حالا چه حکمتی در کار بود، گفت:
خداوند ما را خلق نکرده است که بخوریم و بیاشامیم و قوی بشویم تا مردم را به زمین بزنیم!
وقتی آقا شیخ مرتضی این جمله را فرمودند، مرحوم حاج محمدصادق به شدت به گریه افتاد و نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد. آن روز در حدود یک ساعت حاج محمد صادق بلورفروشان با آن هیکل و جثه اش در گوشه ای از حیاط نشسته بود و همانند یک کودک زار زار گریه می کرد و اشک می ریخت»
***        
حاج احمد شهامت پور نقل میکند:
«مرحوم پدرم در همین کوچه حمام گلشن مغازه قصابی داشت و با توجه به شغل و پیشه اش مقداری در همان حال و هوای داش مشتی گری و این گونه عوالم بود.
شاگردش برای ما تعریف می کرد مرحوم پدرم در یک دورانی دندانهایش مشکل پیدا کرده بود و همه دندانهایش را طلا گرفته بود؛ تا اینکه یک روز آقا شیخ مرتضی زاهد از جلوی مغازه قصابی او رد می شود و بعد از سلام و علیک به پدرم می گوید:
اصغر آقا حیف نیست! این دندانهایت را طلا گرفته ای؟
حسین آقا شاگرد پدرم می گفت: به قدری کلام آقا شیخ مرتضی زاهد نافذ بود که فردای آن روز مرحوم پدرم با همان داش مشتی گری که داشت رفته بود و همه آن طلاها را برداشته بود»

احترام به استاد
آقا شیخ مرتضی زاهد به اندازه ای از مصیبت وارد شده بر استادش مرحوم آیت الله حاج شیخ فضل الله نوری ناراحت بود که از آن به بعد به هیچ وجه حاضر نبود از آن محلی که شیخ را به دار آویختند، عبور کند.

حاج احمد آقای مصلحی می گفت:
آقا شیخ مرتضی زاهد در آن آخرهای عمرش نیز که او را به کول می گرفتند و به این طرف و آن طرف می بردند، در این وضعیت هم، سفارش و تأکید می کرد که او را به هیچ وجه از این میدانی که آقا شیخ فضل الله را به دار آویختند عبور ندهند.

همه به دعا احتیاج داریم!
حاج محمود اخوان نقل می کند:
«من جوان بودم که یک شب با آقا شیخ مرتضی زاهد دو نفری از جلسه ای بر می گشتیم. ایشان پیرمرد و ضعیف شده بود و من دستهای ایشان را گرفته بودم و در راه رفتن به ایشان کمک می کردم.
آن شب من آهسته آهسته ایشان را تا جلوی خانه شان رساندم و آماده خداحافظی شدم. آقا شیخ مرتضی زمانی که می خواست به داخل خانه برود، رو به من کرد و فرمود:
آقا محمود! مرا دعا کن آقا محمود، دعا کن
من خنده ای کردم و عرض کردم: آقا جان شما که به دعا احتیاج ندارید!
تا این جمله از دهان من خارج شد، به یکباره چشمهای آقا مرتضی زاهد پر از اشک شد و بسیار منقلب و گریان شد و فرمود:
نه آقا محمود! دعا کن مرا؛ همه ما به دعا احتیاج داریم
حاج محمود اخوان با گلویی بغض کرده ادامه دادند :
مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد با گریه ای شدید و با صدایی لرزان و بغض کرده فرمود:
محمود! شیطان قسم خورده است تا همه ما را اغوا کند، همه ما به دعا احتیاج داریم؛ دعاکن محمود، دعا کن مرا، دعا کن…

تأیید و مطابقت اعمال با قرآن کریم
مرحوم حاج عسکری نقل می کنند:
«در یکی از سالها آقای حاج عسکری برای رفتن به زیارت خانه خدا آماده می شود. او برای خداحافظی به خدمت آقا شیخ مرتضی می رود و بعد از مقداری گفتگو، آقا شیخ مرتضی به او می گوید:
من از شما درخواست دارم زمانی که به مدینه منوره مشرف شدید در جلوی مرقد مطهر حضرت خاتم الانبیاء(ص) بایستید و از جانب من به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض کنید:
یا رسول الله(ص) شما خودتان می دانید مرتضی در طول عمرش غرضی به جز بندگی و عبودیت نداشته است؛ اما آیا شما این سبک و سیره مرا تأیید می فرمایید؟ و آیا این اعمال و کردار، مقبول شما هست؟
آقای حاج عسکری هم در تشرف به مدینه منوره بنا بر سفارش آقا شیخ مرتضی، جلوی مرقد منور و مطهر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می ایستد و مطالب ایشان را بازگو می نماید.

آقای حاج عسکری بعد از رساندن آن عرض حاجت، در عالم خواب مشاهده می کند که از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله قرآنی آورده می شود و امر می گردد تا آن قرآن را بدهند تا امضای آقا شیخ مرتضی زاهد نیز بر آن قرآن ثبت شود، تا نشان از تأیید و مطابقت اعمال و کردار آقا شیخ مرتضی با قرآن کریم باشد.

نقل است مرحوم آقای حاج عسکری به غیر از امضای آقا شیخ مرتضی، تعدادی امضای دیگر را نیز در آن قرآن دیده است که نشان از مطابقت کامل اعمال و سیره صاحبان آن امضاها با قرآن کریم داشته است.
آقای حاج عسکری فقط موفق می شود یکی از آن آخرین امضاها را شناسایی کند و آن، امضای مرحوم آیت الله العظمی حاج سید محمد تقی خوانساری بوده‌ است. »

ترک محرمات و انجام واجبات!
آقای حق شناس در سالهای جوانی آقا شیخ مرتضی زاهد را در خواب می بیند.
ایشان با چند نفر، به همراه آقا شیخ مرتضی زاهد از بازار به مسجد جمعه وارد می شوند و همچنان پیش می روند تا به حوض بزرگ صحن مسجد می رسند که در این هنگام آقا شیخ عبدالکریم می بیند آقا شیخ مرتضی از روی حوض مسجد رد می شود و به آن سوی حوض می رود.
آقای حق شناس حوض را دور می زند و به کنار آقا شیخ مرتضی می رود و از ایشان می پرسد:
آقا شما چگونه به این مقامات رسیده اید؟
آقا شیخ مرتضی جواب می دهد:
با ترک محرمات و انجام واجبات
آقای حق شناس از این خواب خوشش می آید و تصمیم می گیرد تا با این خواب، آقا شیخ مرتضی را امتحان و آزمایش کند.
با این نیّت به نزد ایشان می رود تا در بیداری نیز جواب آقا شیخ مرتضی را از زبان او بشنود.
آقا شیخ مرتضی دوباره در بیداری نیز به او می گوید:
با ترک محرمات و انجام واجبات !

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *