دی ۲۲

سه ساعت بدون لکنت !!

روایتی صریح و نزدیک از دیدار رهبری معظم انقلاب با دانشجویان

اسماعیل بنده خدا یامچی

 

دوازدهمین روز از رمضان ۹۷ است و انتهای خیابان فلسطین جنوبی و حال و هوایی که هر تازه واردی را مجذوب خود می‌کند. ساعت کمی از ۱۵ گذشته است و تیزی آفتاب تند بهاری گونه‌های روزه‌دار تعدادی از دانشجویان را سرخ کرده است. در صف ایستاده‌ایم و منتظر هماهنگی‌های لازم برای ورود به حسینیه امام خمینی (ره).

نزدیک سه ساعت به آغاز مراسم مانده است. از بغل دستی ام که نمیدانم کیست و از کجا آمده می‌پرسم: حالا چرا اینقدر زود آمده‌ای؟ می‌گوید: دو شب است نخوابیده‌ام، برای اینجا آمدن ذوق داشتم و نمی‌توانستم بیشتر تحمل کنم.

صف که جلوتر می‌رود، دیگر خبری از چهره‌های پر انرژی شاد نمی‌بینی. اینجا، نزدیک ماموارن کنترل کارت‌های ورود، چشم‌های مضطربی را می‌بینی که انتظار و التهاب را توأمان دارند. لب‌های خشکیده‌ای که دلواپسی چشم ها را چند برابر می‌نمایاند. خیلی ها البته از شهر های دور و نزدیک آمده اند و روزه نیستند اما حرمت نگه میدارند و پیش رفقای روزه دارشان لب به آب نمیزنند و تنها با وضو گرفتن از شیر آب کنار خیابان، اندکی خود را خنک میکنند! خیلی ها هم از الان تجدید وضو میکنند برای تجدید عهد! برای نماز عشقی که قرار است پشت معشوقشان اقامه کنند…

در بیکاریِ انتظار صف دو ساعته برای ورود، فرصت فکر کردن پیدا میکنم. به دو روز گذشته میروم و تنها این شعر قیصر به یادم می آید. «گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود / گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود * گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است / گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود». چقدر حال و هوایم به این شعر قرابت دارد!  یادم می افتد چطور از همه جا بی خبر به کار خودم مشغول بودم که تلفنم زنگ خورد و پشت خطی خبر از قرعه ای داد که به نامم درآمده بود! اینکه این دو روز را با چه احساس غریبی سپری کردم و اضطرابی که لحظات آخر به خاطر یک اشتباه بچگانه که ممکن بود باعث لغو مجوز ورودم به حسینیه شود، چیزی نمیگویم که اطاله سخن نکنم اما حتی یادآوری آن اتفاقات برایم دلهره آور است که ممکن بود نشود که نشود که نشود اما شد…

به هر ترتیب صف طولانی و گیت های متعدد و بازرسی های پنج گانه یکی پس از دیگری با چاشنی لبخندهای پر محبت پاسدارانش تمام میشود و وارد حسینیه میشویم. همان فضای آشنای ساده‌ای که بارها و بارها از تلوزیون و از نزدیک دیده بودم، با همان زیلوهای ساده سفید سورمه‌ای. دم در حسینیه برگه کوچکی دستم می‌دهند. سرودی که گویا خودش آهنگِ خواندنش را فریاد می‌زند. ناخودآگاه زمزمه می‌کنم« ما جوانان عاشق و پا در رکابیم/ ای پدر ما بچه‌های انقلابیم* از دبستان جمله فرزند امامیم/ ما همان تصویر لبخند امامیم*در دژ علم و عمل سنگر گرفتیم/ انقلاب تازه‌ای از سرگرفتیم» و ادامه شعر…

هر کسی با یک احساس منحصر به فردی وارد حسینیه می‌شود، اما یک چیز در همه آنها مشترک است و آن چشم‌های پرشتابی است که گوشه گوشه حسینیه را برانداز می‌کند تا بهترین و نزدیک‌ترین جا به جایگاه رهبری را بیابد. خدا را شکر زود رسیده ام و جمعیت چندانی در حسینیه نیست. بعد از یک آنالیز کاملا تحلیلی و پیچیده(!) از وضعیت جایگاه و صندلی حضرت آقا، سمت راست قسمت برادران در ردیف سوم از نرده ها مینشینم.

چند دقیقه ای حسینیه را ورانداز میکنم. با اینکه چند بار دیگر هم به بهانه های مختلف به اینجا آمده ام اما باز برایم تازگی دارد. «شرف‌المکان بالمکین» را در اینجا واقعا درک میکنم. مکانی به ظاهر معمولی با معماری و فضایی ساده که به یُمن یک مکین، این چنین صفا و شرف پیدا کرده!

به چهره دانشجوهایی که نشسته اند و یا وارد حسینیه میشوند نگاه میکنم. انگار تمام طیف‌ها و سلیقه‌ها هستند و فقط از یک گروه خاص دعوت نشده است. تیپ‌های امروز اندکی با دیدارهای قبلی فرق‌ می‌کند. خودکار ها دست به دست میشوند. بعضی ها دارند پشت برگه شعر یا در کف دستشان چیزهایی مینویسند و بعضی دیگر که قبلا نوشته اند، سوژه دوربین ها شده اند! کمی که میگذرد اندک اندک شعار های بچه ها شروع میشود. قسمت اول شعار ها را پسر ها میگویند و قسمت دوم را دختر ها. اعتراف میکنم تقریبا در تمام طول مراسم صدای دختر ها به پسر ها غلبه میکرد!  جمع دانشجوها کمی که جمع‌تر می‌شود،‌ سرود یکی دوبار همخوانی می‌شود، تعداد دانشجوها زیاد است و به نظر می‌رسد جا برای این تعداد کم است. دل‌های منتظر بعد از یکی دوبار همخوانیِ سرود، شعار می‌دهند که «ای پسر فاطمه(س) – منتظر تو هستیم». من این شعار را نمیگفتم چون خبر داشتم که مراسم راس ساعت ۱۸ شروع میشود و تکرار شعار تغییری در زمانبندی مراسم ایجاد نمیکند اما  شعار به سومین بار تکرار نمی‌رسد که رهبر انقلاب وارد حسینیه می‌شوند. اشک‌ها و لبخندهایی که به ناگاه پدیدار میشوند و فریاد « صل علی محمد – یاور مهدی آمد» فضای حسینیه را غرق می‌کند. بچه ها  از ته دل شعار میدهند. به نحوی «خونی که در رگ ماست – هدیه به رهبر ماست» میگویند انگار نمیخواهند لحظه ای از تکرار آن دست بردارند. لحظه وصال فرا رسیده. فقط باید آنجا باشید تا آن احساسات بی نظیر را درک کنید. باید آنجا باشید تا نگاه از سر عشق خالص را درک کنید. چشم هایی که به چهره حضرت آقا دوخته میشوند و انگار نمیخواهند چیز دیگری ببینند! آقا لبخند به لب دارند. بچه ها همه خوشحالند!

در ابتدای این مراسم نجم‌الدین معلمی دانشجوی رشته علوم سیاسی دانشگاه ‌آزاد با بیان سلام و ارادتی خدمت رهبری خودش را مجری برنامه معرفی می‌کند و تاکید می‌کند که در این مراسم برای اولین بار زمانی هم برای مجری مراسم درنظر گرفته شده است و او مسئول نظم مراسم و به خصوص نظم زمانبندی سخرانان جلسه است. زمان هر دانشجو برای صحبت کردن فقط ۷ دقیقه است و صمیمانه درخواست همکاری می‌کند.

بعد از خواندن قرآن توسط محسن قاسمی دانشجوی رشته مدیریت دانشگاه آزاد، سرود همخوانی می‌شود و اینبار با طنینی رساتر. سرود که تمام می‌شود، آقا تاکید می‌کنند که سرود زیبایی بود و قند است که در دل دانشجوها با شنیدن این حرف آب می‌شود. نوشته‌های کف دستی و تکه‌های کاغذی که عشق به رهبر را فریاد می‌زنند بالا می‌رود و بازی بین دوربین‌ها و دانشجوها شروع می‌شود. مجری مراسم از حضرت آقا اجازه می‌خواهد که دانشجوها بیایند و حرف‌هایشان را بزنند و رهبری با لبخند و مزاح خاصی می‌گویند:«اجازه نمیخواد. اصلا برای شنیدن همین حرف‌ها اینجا اومدیم».  و باز لبخند است و شور است و عشقی که چندین برابر قبل در حسینیه پر می‌کشد.

اولین دانشجوی سخنران، «فرشاد متبوع» دانشجوی دکترای مهندسی انرژی از دانشگاه شریف است. به گفته مجری مراسم، وی سازنده زیردریایی هدایت شونده از راه دور است  از دغدغه‌هایش می‌گوید و از مشکلاتی که سد راه پیشرفت کشور شده‌اند. از قوانین ضد تولید ملی میگوید. به صراحت و البته به شدت، از سازمان تامین اجتماعی انتقاد میکند و آن را سازمانی معیوب، زورگو و انحصار طلب میخواند. در ادامه پیشنهاداتی خوب برای بهبود فضای کسب و کار و تولید ملی میدهد. زود تمام می‌کند و با اولین تذکر مجری عقب می‌کشد و جا را برای حسنا جمشیدی مسئول گروه جهادی دندان‌پزشکی دانشگاه آزاد، باز می‌کند. او نماینده گروه های جهادی است و از دغدغه های جهادی ها میگوید. و امیدوارانه از دستاوردهای گروه های جهادی حرف میزند.  مطالبه حضور مسئولین همراه با گروه های جهادی و در بین محرومین را مطرح میکند. این جملات او، تشویق حضار را در پی دارد. پس از پایان سخنانش به نزد رهبر انقلاب می‌رود و برای لحظاتی توضیحات حضوری به ایشان می‌دهد. آقا هم نکاتی را به وی می‌فرمایند.

سخنران بعدی، حسین اخگرپور، دبیر اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان است که تاکید دارد دانشگاه‌ها برای یک رژیم سکولار نه یک نظام اسلامی دانشجو تربیت میکنند. ولنگاری فرهنگی در دانشگاه‌ها موج می‌زند و روز به روز شاهد گسترش فساد اخلاقی و اعتیاد در دانشگاه‌ها هستیم. باید روح جدیدی در کالبد شورای انقلاب فرهنگی دمیده شود. دانشجوها تکبیر می‌فرستند و حر‌ف‌هایش را تایید می‌کنند و رهبری چیزی یادداشت می‌کنند. وی ادامه میدهد: وضعیت امروز کشور در حالت عجیبی قرار گرفته و دولتی که خود مسئول اجرایی کشور است به مروج تئوری‌های غربی بدل گشته و با فراموش کردن عموم مردم، موجب نارضایتی اجتماعی و اعتراض مردم به عدم رسیدگی به وضع معیشتی شان است. مگر ملت رقم زننده ۲۲ بهمن‌های تماشایی چه گناهی مرتکب شده‌اند که این سزایشان است؟ وی از عملکرد صدا و سیما انتقاد می‌کند و در بخش دیگری از صبحت‌هایش با بغضی در گلو می‌گوید: عده‌ای در پنهان و عیان بی‌شرفانه فردای بعد از رهبری را برنامه‌ریزی می‌کنند. و با صدایی رساتر می‌گوید که نمی‌گذاریم انقلاب دست نااهلان بیافتد و اینجاست که باری دیگر صدای تکبیر فضای حسینیه را پر می‌کند. اخگرپور در انتهای صحبت‌هایش یک شعر کوتاه هم میخواند و بعد از پایان شعرش به سمت رهبری می‌رود و گپ و گفتی کوتاه شکل می‌گیرد، گفت‌وگویی که تمام گوش‌های حاضر در حسینیه برای شنیدنش تیز می‌شوند. آقا به حسین میگوید:« نگران نباشید. خدای امروز همان خدای فردا هست و شما هم که هستید!».

دانشجوی بعدی اسماعیل کوهی مقدم دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت است، او نیز از شورای عالی انقلاب فرهنگی انتقاد می‌کند و می‌گوید: شورای عالی انقلاب فرهنگی نیاز به انقلاب در درون خود دارد. شورای عالی انقلاب فرهنگی شناختی از ظرفیت‌ها نداشته و توانایی طراحی راهبرد ندارد. از صدا و سیما هم انقاد می‌کند و می‌گوید: اگر صدا و سیما به فهم درستی از روش‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای برسد گام بزرگی پیش رفته‌ایم.

محمدجواد معتمدی نژاد، دبیر جنبش عدالتخواه دانشجویی تندتر حرف می‌زند و به اعتصاب‌های کارگری و صنفی اشاره می‌کند که بی پاسخ مانده‌اند و به آنها توجهی نمی‌شود. محور اصلی سخنانش انتقاد از دستگاه‌ها و نهادهای نظام است، انواع و اقسام گلایه از دستگاه‌ قضایی دارد و از این قوه بابت آنچه برخورد با آمران معروف می‌خواند، انتقاد دارد تاکید می‌کند که صداوسیما به روابط‌عمومی دولت و کارخانه سلبریتی‌سازی تبدیل شده است. از برجام می‌گوید و تاکید می‌کند که اگر صداوسیما اجازه می‌داد مردم با حقایق برجام نظیر مذاکرات عمان و تمامی روندهای نیل به آن (که البته شفافیت مذاکرات عمان نیاز به اراده ورای صداوسیما دارد) آشنا بشوند و بدانند که چاره اقتصاد در برجام نیست، امروز، نه پنج سال از فرصت ملت تلف می‌شد و نه آمریکا این‌گونه برای ما رجزخوانی می‌کرد. دریغ که رویکرد حاکم بر صداوسیما انقلابی نیست حتی اگر شما هم برخی انقلابی‌ها را معرفی کنید. و باز یاداشت‌های رهبری و طنین صدای تکبیر دانشجوها. معتمدی هم بعد از صحبت‌هایش کمی با مقام معظم رهبری صحبت می‌کند، باز کنجکاوی و صدای هیس هیسی که حسینیه را در بر می‌گیرد تا سکوت حاکم شود و دانشجویان بشنوند که آقا به معتمدی چه میگویند.

سید محمدعلی واردی عضو شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی دانشگاه‌های تهران سخنران بعدی بود که تاکید کرد: عده‌ای پس از حاجت نگرفتن از کاخ سفید به پنجره‌های کاخ الیزه و باکینگهام دخیل بسته‌اند. می‌گوید: معتقدیم امروز همانند تجربه دفاع مقدس، نسخه‌های پوسیده «ژنرالهای» خسته جنگ کلاسیک، پیامدی جز عقب‌نشینی ندارد و «حسن باقری‌ها» می‌خواهیم تا با تغییر در استراتژی جنگ اقتصادی و فرهنگی «بن‌بست شکنی»کنند و این تنها با ورود جوانانی با «تفکر انقلابی» و «روحیه جهادی» ممکن خواهد بود.

نفر بعدی سیدمهدی خلیق رضوی، دانشجوی پسا دکترای علوم شناختی از دانشگاه کمبریج بود که ۱ سالی است به کشور بازگشته و در پژوهشگاه رویان مشغول شده و به گفته خودش اگر موانع راه نخبگان برداشته شود، اکثر آنها مثل او به کشور بازمی‌گردند. وی همچنین انتقاداتی از سازمان نظام وظیفه می‌کند و تاکید دارد که برای حل مشکلات نخبگان و بازگشت آنها به کشور باید تدابیری در این زمینه اندیشیده شود. او نیز رسم دیدار لحظه‌ای را ادا می‌کند و چشمها و گوش‌هایش را مهمان نزدیک آقا می‌کند.

اما نوبت به جنجالی ترین سخنران مراسم میرسد. کسی که ادب را همان گونه یاد گرفته که بزرگانش در سال های قبل دیکته کرده اند و سخنان خود را بدون سلام آغاز میکند و بار ها در طول سخنانش از لفظ «آقای خامنه ای» استفاده میکند. سحر مهرابی، عضو شورای مرکزی ناظر بر نشریات وزارت علوم سخنران دیگر این مراسم است که تند صحبت میکند. آنقدر تند که در پی اعتراض تعدادی از دانشجویان مجبور می‌شود با صدای بلندتری حرف بزند. صدای اعتراضات بلند است و تقریبا سحر مهرابی که اکنون تقریبا دارد جیغ میکشد تا صدایش به صدای اعتراضات غلبه کند، مجبور به قطع چند ثانیه ای سخنانش میکند. آقا رو به دانشجو ها میکند و با بلند کردن دست خود به آنها میفهماند که سروصدا نکند تا مهرابی بتواند سخنانش را ادامه دهد. وی گفت: تحدید حقوق و آزادی‌های شهروندی برای تشکیل انجمن‌های سیاسی و سندیکاهای صنفی و سمن‌ها، نقض حق برگزاری اجتماعات، تعرض مکرر به حق آزادی بیان، محدودسازی روزافزون حق دسترسی آزاد به اطلاعات با اعمال فیلترینگ غیرقانونی و برخورد با مطبوعات، همه و همه فضایی را به وجود آورده که اعتراض مدنی و قانونی به عنوان انتخابی ساده و ممکن از دسترس شهروندان خارج شده است. عضو شورای مرکزی ناظر بر نشریات وزارت علوم در بخش دیگری از صحبت‌هایش ادامه داد: گزینش‌های سلیقه‌ای برای تحصیل و اشتغال، برخوردهای خلاف موازین شرعی با زنان به بهانه ارشاد آن‌ها، نقض حق دادرسی عادلانه در خلال رسیدگی در دادگاه‌های ویژه و یا نقض مکرر حقوق متهمان مانند حق دفاع یا دسترسی به وکیل خصوصا در پرونده‌های سیاسی و محدودیت خودسرانه آزادی اشخاص مانند هشت سال حصر غیرقانونی، تنها نمونه‌هایی از تعرض به حقوق اولیه انسانی است که صیانت از آن، وظیفه بدیهی هر حاکمیتی و به ویژه حاکمیت دینی است. تقریبا تمام سخنان وی با اعتراض دانشجویان همراه میشود. بچه ها به خصوص بابت سخنان مضحک و کاملا اشتباه او درباره «حصر غیر قانونی» عصبانی هستند. خود مهرابی هم میداند که چقد حرفش اشتباه است اما خب این قسمت از سخنانش سهمیه ادای دین او به حزب و جناحش است. مجبور بود به نوعی! صحبت‌هایش که تمام می‌شود به سوی رهبری می‌رود و آقا لحظاتی هرچند بیشتر از سایرین با وی به گفت‌وگومی‌پردازند. اینجا هم گوش‌ها تیز می‌شود هرچند که چیز خاصی شنیده نمی‌شود. آنچه اما مشهود است روی گشاه و رفتار مهربانانه و پدرانه حضرت آقا با مهرابی است!!!

حسن بکتاشی دبیرکل اتحادیه سازمان اسلامی دانشجویان ایران و نماینده دانشگاه آزاد اسلامی در محضر رهبر معظم انقلاب گفت: رهبرم! گله داریم، گله داریم از کم توجهی و عدم اعتماد مسئولین به جوانان مومن انقلابی، گله داریم از مسئولین پر مدعا، تنبل، فرتوت، غربگرا و اشرافی و البته از آقازاده‌های بی خاصیت، رانتخوار و دست آموز غرب. دبیرکل اتحادیه سازمان اسلامی دانشجویان ایران ادامه داد: گله داریم از اینکه برجام نافرجام را فتح الفتوح خواندند و از فتح خرمشهر بالاتر دانستند. بیابان بی‌آب و علف را به باغ گلابی تشبیه نمودند. منتقدین را کم سواد و بی‌شناسنامه خوانده به جهنم حواله دادند،  چقدر گفتیم، چقدر نوشتیم، چقدر شما گفتید، چقدر تذکر دادید. آقایان “بفرمایید این هم نتیجه‌اش”

محمدرضا گلرو مفرد، دبیر اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل سخنران بعدی بود که با انتقاد از حرف‌های گفته شده مهرابی تاکید کرد که عده‌ای دم از قانون می‌زنند اما از قانون اطاعت نمی‌کنند، هر چه می‌خواهند چه راست و چه دروغ چشم در چشم رهبری با آزادی تمام مطرح می‌کنند اما از در اینجا که بیرون می‌روند دم از عدم آزادی بیان می‌زنند.  وی در بخشی از صحبت‌هایش تاکید می‌کند که «هزینه کردن از استقلال کشور» در مواجهه با استکبار جهانی ایده همیشگی یک جریان سیاسی است و می‌گوید: مدعیان حقوق شهروندی در مواجهه با قربانیان تبعیض امنیتی‌ترین رویکردها را اتخاذ می‌کنند. گلرو مفرد تاکید می‌کند که  ارتجاع و رادیکالیسم باعث شده احساس وجود آزادی در جامعه از واقعیت آن کمتر باشد. و در بخش دیگری از صحبت‌هایش می‌گوید: سوءمدیریت باعث شده ورود زنان به ورزشگاه، فیلترینگ و ممنوع التصویری اشخاص به مسائل اصلی تبدیل شود. و باز رسم دیدار و مهر و اندرز پدرانه بعد از اتمام سخنانش.

عقربه‌های ساعت به ۱۹:۳۰ رسیده و دانشجویان نزدیک به ۲ ساعت است که با شخص اول مملکت صریح و صمیمی سخن گفته‌اند. نوبت به سخنرانی رهبر انقلاب که می‌رسد، جوانی با لهجه شیرین سیستانی، خواستار صحبت کردن می‌شود، آقا در پاسخ به وی می‌گویند: بنده مسئولیتی در این جلسه ندارم، همه کاره ایشان -مجری- است. بچه ها میخندند. با این حال با وساطت آقا، این جوان سیستانی که در میانه میهمانان ایستاده، همان جا سر صحبت را باز کرده و از وضعیت بد هوا، کمبود آب و معیشت مردم استانش گله می‌کند. بعد از پایان سخنان این دانشجو، نوبت به میزبان این جلسه میرسد؛ رهبر انقلاب به خاطر نظم خوب جلسه از مجری تشکر کردند و در ابتدای سخنانشان فرمودند «روحیه جوانی، احساس هویت اثرگذار ، انگیزه های ایمانی و آرمانی جریان‌های دانشجویی و مطالبه‌گری آرمان‌ها» را مایه امید به آینده می‌خوانند و بر ضرورت «انقلابی بودن، انقلابی ماندن و انقلابی عمل کردن» البته با توجه به ظرائف و لوازم آن تأکید و خاطرنشان می‌کنند که باید با توجه به ظرفیتها و امکانات کشور، حرکت پرافتخار به سمت آرمان‌ها را با قدرت و شتاب بیشتر ادامه دهیم. رهبر انقلاب در ابتدای سخنان خود، دیدار و صحبت‌های دانشجویان را که شامل مسائل متنوعی از موضوعات کشور و در بردارنده پیشنهادها، گله ها و اعتراض ها بود، جلسه ای به معنی واقعی دانشجویی خواندند و گفتند: مهمترین و برجسته ترین نتیجه این جلسه، نمایان شدن روحیه و حرکت پرنشاط، زنده و با انگیزه در میان دانشجویان با گرایش های مختلف است و این فضای واقعی، برخلاف القائات دشمنان و بیگانگان و برخی عناصر داخلی درباره افسردگی و یأس و ناامیدی در دانشگاه‌هاست. وجود چنین روحیه ای موجب می شود دانشجو احساس اثرگذاری کند و بر مبنای همین احساس، سخن بگوید و مطالبه کند. ایشان با اشاره به سخنان دانشجویان در این دیدار و اعتراض آنان به بسیاری از مسائل کشور، بیشتر این اعتراض ها را وارد دانستند و در عین حال خاطرنشان کردند: تحقق آرزوهایی که از طرف جوانان پرشور به راحتی بیان می شوند، با در نظر گرفتن واقعیات به این سادگی ها امکان پذیر نیست بلکه نیازمند کار و تلاش و برخی مقدمات است. مقام معظم رهبری می‌گویند حرف‌هایی درباره انقلاب دارند و در بخش دوم اگر برسند درباره دانشجو می‌خواهند صحبت کنند، دانشجوها همصدا می‌گویند،‌ می‌مانیم و بعد از افطار برایمان حرف بزنید.

آقا می‌خندند و می‌گویند:« آقایان از کیسه خلیفه می‌بخشند!». صدای خنده دانشجویان فضای حسینسه را پر میکند. درباره سخنان حضرت آقا ساعت ها میشد نوشت و تفکر کرد اما حیف که مجال آن در این مقال نمیگنجد.

بخش اول صحبت‌های رهبری که تمام می‌شود می‌پرسند اذان گفتند؟ دو سه نفر از دانشجویان می‌گویند بله و این بله به والسلام علیکم رهبری ختم می‌شود. بلند می‌شویم به اقامه نماز در حالی که هنوز تشنه شنیدن صحبت‌های رهبرمان هستیم. افطار همان افطار هر ساله است، نان و پنیر و خرما و سبزی به اضافه زرشک پلو با مرغ که البته من انتظارش را نداشتم! باید برویم! باید برویم هر چند که گوشه دلهایمان هنوز به حسینیه و صفا و محبتش سنجاق شده است و دل کندن از آن ناممکن می نماید!

سخن آخر

تا اینجای مطلب نزدیک ۲۵۰۰ کلمه مطلب نوشته ام که در نوع خود خیلی طولانی است اما میخواهم این را بدانید که هنوز یک دهم از حرف هایی که میخواستم بگویم را نگفته ام. دیدار، دیدار دانشجویی است و میتوان گفت عجیب ترین و جنحالی ترین دیدار رهبری همین دیدار است. به خصوص امسال که اوضاع با سال های قبل فرق میکرد و برای همین میخواستم شما را در جریان تمام اتفاقات مراسم قرار دهم اما حیف که نمیتوانم. اتفاقاتی که درباره هر کدام از آنها میخواستم حرف ها بزنم. از تک تک سخنرانان و نکته هایی که مطرح میکردند و میشد درباره هر کدامشان ساعت ها حرف زد. میخواستم از حسین اخگرپور بگویم و بغض و گریه ای که تمام جمع را فراگرفت و بخش هایی از سخنانش درباره روزگار بعد از آقا که در هیچ سایت و منبع و خبرگذاری ای پخش نشد. میخواستم از صراحت کلام اعجاب انگیز بچه ها بنویسم که درباره سپاه، صدا و سیما، شورای عالی انقلاب فرهنگی، دولت و شخص آقای روحانی، برجام، مقاومت و خیلی چیز های دیگر حرف زدند و اندکی دست و زبانشان نلرزید. میخواستم به همین اندازه تا اینجا نوشته ام از سحر محرابی بنویسم. از بیانیه ی سیاسی تند، پر از تهمت، پر از دروغ و مغرضانه و به نیت تسویه حساب جناحی خود که پرواضح بود توسط بزرگان افراطی اطلاح طلب خود دیکته شده بود. میخواستم از سعه صدر، آرامش و نقد پذیری حضرت آقا بگویم که گرچه به گفته خودشان با خیلی از مطالب سحر مهرابی موافق نبودند اما شجاعت و جسور بودن وی را ستودند. کجای دنیا چنین دموکراسی ای را میتوانید پیدا کنید که یک دانشجو بیاید در مقابل نفر شماره یک کشور قرار بگیرد و این چنین سخن براند و در عین حال امنیت تمام و کمال داشته باشد؟ آزادی بیان از این بالاتر در کجای دنیا میتوانید پیدا کنید؟

میخواستم درباره خیلی چیزا ها درباره این جلسه عجیب و غریب و بی نظیر بنویسم اما حیف که مجال آن نیست و مجبورم سخن خود را کوتاه کنم و امیدوار باشم فرصت دیگری داشته باشم تا آن ها را  نیز به روی کاغذ بیاورم و با دوستان در میان بگذارم.

ان شاالله

 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *