شهر ۰۹

سودا زدگان کتاب

قسمت اول

سودا زدگان کتاب

به کوشش عبدالکریم مباشر جنت

100_30

مطلب پیش رو را سال ها قبل دکتر علیرضا مجیدی در وبلاگشان منتشر نمودند، هم اکنون با مقداری تغییر و تلخیص در اختیار خوانندگان عزیز نشریه قرار می دهیم.

مقدمه:

هر وقت به «کتابی درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی کتاب» و به تکه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی از آن می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اندیشم که خواننده با آن‌ها آشنایی پیدا کرده است، متوجه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوم که با چه زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی گسترده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پایانی سر و کار دارم. هر چه بیشتر در آن فرو می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روم، مرزها و سمت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های تازه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر و بیشتری در برابرم پدیدار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. مثلاً رابطه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که زندگی افراد مشهور با کتاب داشته است، موضوعی بسیار جالب است. در مورد بسیاری از آنان، می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان از روی کتاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌موقع خود خوانده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند، نه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تنها حرفه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان، بلکه مسیر زندگی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان را هم معین کرد. برخوردی که افراد با کتاب داشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند، فهرست کتاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های کتاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها –که یا باقی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ مانده و یا با همت و کار دقیق و پرزحمت دانشمندان بازسازی شده است- هم قسمت زنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای از زندگی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی آنان را تشکیل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد و هم معرف صحنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی واقعی از تاریخ فرهنگ است. ولی با وجودی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که از این دیدگاه درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی بسیاری از مردان بزرگ نوشته شده است، هنوز بسیاریشان، به عنوان یک اهل مطالعه تا امروز مورد بحث قرار نگرفته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند.

زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی دیگری هم در این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جا وجود دارد: کسانی به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خصوص از این بابت مشهور شده‌اند که دل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌باخته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی کتاب بوده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند و همین بستگی آنان به کتاب، موجب جاودانی نام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان شده است.

در این شماره و دو شناره آتی به همین موضوع پرداخته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ایم. در این مقاله از کسی گفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وگو می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنیم که اگر دیوانه و شیفته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی کتاب نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بود، احتمالاً هیچ نامی از او باقی نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ماند؛ ‌‌از سه مرد بزرگی صحبت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنیم که در زندگی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی آنان هیچ چیز جالبی جز علاقه به کتاب دیده نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود؛ عشق به کتاب، آنان را به صورت افرادی غیرعادی درآورده بود.

ریچارد دوبری:

«ریچارد دوبری» تقریباً فراموش شده است. حتی تاریخ تولد او به درستی معلوم نیست. تنها می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانیم که در سال ۱۳۴۵ از دنیا رفته است. او انگلیسی بود، در دانشگاه آکسفورد درس خواند، مدتی در پاریس زندگی کرد و ظاهراً در همان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جا با «پترارک» برخورد کرد، کتاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دار همان دانشگاهی شد که در آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جا درس خوانده بود، معلم ولیعهد بود و سر آخر کشیش شد. در تمام عمر، کتاب جمع می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد و طبیعی است که کتاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها دست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نویس بودند. چاپ، هنوز در اروپا اختراع نشده بود. کتاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی خودش را که با دقت فوق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌العاده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای جمع‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آوری شده بود، برای دانشگاه زادگاهش به ارث گذاشت. ولی نتوانستند آن را نگه دارند. کتاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی دوبری را به سرقت بردند.

ریچارد دوبری تنها کتاب را جمع نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد. او خودش کتابی را نوشت و نامی بر آن گذاشت که دل هر دوست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دار کتابی را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌لرزاند: «فیلوبییلون یا عشق به کتاب». فیلوبییلون، واژه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای یونانی و به همان معنای «عشق به کتاب» است. چه واژه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی زیبایی!

در تاریخ فرهنگ جهانی، تفسیرهای بسیاری درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی عشق به کتاب وجود دارد. ولی « فیلوبییلون»، احتمالاً شامل درخشان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین صفحه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها در این زمینه است. خوش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بختانه، دست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نویس ریچارد دوبری باقی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مانده و بارها رونویس و تجدید چاپ شده است.

«… کتاب معلم است، دانشمندی بدون ترکه و تنبیه که بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سر وصدا و بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خودنمایی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آموزد، بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پیرایه و رایگان. کسی که بخواهد به کتاب مراجعه کند، هرگز آن را در حال استراحت و خواب نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بیند، کسی که بخواهد چیزی از کتاب بپرسد، هرگز مواجه با غیبت او نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، اگر مرتکب اشتباهی بشوی، گرفتار خشم و دشنام او نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوی و اگر حماقتی از تو سر بزند، به تو نخواهد خندید و مسخره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ات نخواهد کرد.»

این داوری درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی کتاب و معرفی آن به عنوان معلمی که همیشه برای یاددادن آماده است، چنان مورد پسند هم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌عصران و اخلاف دوبری واقع شد که می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان صورت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مختلف بیان آن را در نوشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های بسیاری ستایش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گران کتاب، پیدا کرد.

«با حوصله و علاقه مطالعه کن و آسودگی خاطر را به دست آر. با علاقه مطالعه کن، زیرا مطالعه، درِ همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی نیکی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را به روی تو باز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. با علاقه مطالعه کن، تا بدانی چگونه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان از این راه به نیک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بختی رسید. با علاقه مطالعه کن، تا خودت را بشناسی و متوجه شوی اگر کسی به این مرحله برسد، چیزی گران‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بها و پرارزش پیدا کرده است.»

داوری درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی کتاب، به عنوان وسیله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی درک جهانی که ما را فرا گرفته است و به عنوان امکانی برای شناخت خود، با همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی شکل ساده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که دارد، بسیار عمیق است و تأثیر فوق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌العاده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای بر خواننده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی «دوبری» می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارد. این داوری از این بابت هم جالب است که رساله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی دوبری از بیان پرشکوه تعریف و تمجیدهای کلی درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی کتاب آغاز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و به فرمولی ساده و دقیق برای تعریف آن می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد، فرمولی که سده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های متوالی نتوانسته است از ارزش و اهمیت آن بکاهد.

«کسی که با علاقه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواند و دوست دارد که یاد بگیرد، کسی که به سخن دانش و حکمت، گوش فرا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد، کسی است که به کسب معرفت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پردازد. کسی که از آن فرار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند و در خواندن و فهمیدن و دانستن تنبلی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند، کسی است که از حکمت و دانش به دور است. به همین مناسبت است که دانش و آگاهی، از سیم و زر و همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی گنج-ها و دفینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها والاتر است.»

برای کسی که تا به این اندازه کتاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را دوست دارد، بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توجهی نسبت به کتاب و سرسری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرفتن آن، برایش غیرقابل تحمل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. در «فیلوبییلون» چنین وضعی دیده می-شود:

«برخی دانش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آموزان چنان کتاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را کثیف می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند که شایسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر است پیش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بند کفاشی به خود ببندند تا این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که در برابر خود کتابی را روی میز باز کنند…»

افسوس که این داوری پردرد و اندوه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بار هنوز هم کهنه نشده است و این چیزی است که آدمی را به اندیشه وا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دارد.

هر آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌چه به ریچارد دوبری و به رساله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی او مربوط می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، آدمی را به فکر وا می‌دارد. چقدر مایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی تأسف است که آگاهی ما درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی او خیلی کم است!

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *