شهر ۲۳

سیمرغ بی بال توانایی پرواز ندارد!

آرمین شمس ایلی دانشجوی کارشناسی اتاق عمل

 

آدمی از زمان خلقش همواره دنبال تکامل بوده زیرا قوه عقلش ذاتا تکامل پذیر است و مرکز فرماندهی تمامی احساسات و اعمال انسانی باید خود آنقدر کامل باشد تا بتواند یک خلق کامل و بی نقص خداوند را در جایگاه اجتماعیش حفظ و به سمت تکامل سوق دهد.این قوه عقل همواره درکنار حواس هایی مثل بینایی و شنیداری و لمس به تکامل خود رسیده است و بشیریت با تکامل حس هایش به تکامل می رسد و تا با حس لمسش ؛ دردی را حس نکند برای رفعش نمی اندیشد و تا دردی و نیازی را لمس نکند بالغ نخواهد شد .اما گاها نمی شود همه چیز را لمس کرد و تجربه کرد زیرا عمر بشریت و فرصت هایش آنقدر نیست که بتواند همه چیزهای مثبت و منفی را تجربه کند تا بالغ شود .به همین خاطر چیزی یا مکانی یا کلمه ای به وجود آمد به نام سینما که پشت پرده ی سفیدش افرادی حضور دارند که از طریق حس شنیداری و بینایی ؛ دردها و نیازهای بشری را به نمایش می گذارند تا انسان با کمک آن حواس ها به تکامل فکری لازم برسد.فیلم هایی که بر روی پرده سفید سینما گاهی از سیاهی های جامعه می گوید و گاهی راهی روشن را برای پیشرفت نشان می دهد و گاهی خود آلوده ی سیاهی ها می شود و چشم و گوش بیننده را به گمراهی می کشاند.حال برای رفع تناقض های فیلم سازی و تاثیر گذاری مثبت تر سینما بر جامعه پس از انقلاب اسلامی در بهمن ماه هر سال  به وقت رسمی جمهوری اسلامی ایران جشنواره ای برگزار می شود تا بهترین فکرها تجمیع شوند؛ تا بهترین آثار تجمیع شوند ؛ تا بهترین تاثیر حاصل شود ؛ تا حس شنیدار و دیداری ملت ایران چیزی را حس کند که باعث پیشرفت مثبتش در جامعه بشود. اما آیا سینمای امروزه ایران که بازخورد فیلم هایش و تبلیغاتش از همین جایزه های پر زرق و برق جشنواره فیلم فجر است ، در جهت این آرمان ، مثبت عمل کرده است یا خیر ؟

برای پاسخ به این سوال بیاییم اندکی عمیق تر به گردانندگان این چرخه ی سینما نگاه کنیم .زیرا سینما خود به وجود نیامده بلکه بشریت ان را ساخته . پس اگر چیزی هست ، حاصل تفکر افراد درون آن است که حاصل این تفاوت افکار ، ژانرهایی است که رنگ و بوی فیلم ها را نسبت به هم عوض کرده است ، ژانرهایی که گاها اندکی رویایی و دور از انتظار جامعه واقعیمان است نمونه اش عشق هایی که در سینمای ایران پر شده است . عشق هایی که ناپایدار و لحظه ای است و تبدیل به یک مثلث عشقی شده است ؛ عشق هایی که گاها پاک بودن کلمه عشق را زیر سوال می برد و حرف هایی از رابطه های نادرست دختر و پسر می زند و فقط می توان در فیلم ها دید که به نتیجه  مثبت می رسند گاها می توان اسمشان را گذاشت افسانه ی عشق . اینکه فیلم ها به تنهایی و به طور مطلق حرف از عشق بزنند نه بد است و نه خلاف موازین انقلاب اسلامی زیرا حسی است که  خداوند خلقش کرده تا باعث کشش دو جنس مخالف به هم شود و دو نفر که هیچ گاه شاید در مخیلشان هم ؛  به هم فکر نمی کردند اکنون می اندیشند چگونه درکنار هم زندگی کنند اما نمایش آن در سینمای ایران کاملا منفی شده است و دارد عشق را با کلماتی مثل دوست اجتماعی بودن یا کلمه رایج دوست دختر و دوست پسر بودن همراه می کند چیزی که دیگر اسمش عشقی نیست که مولانا وصفش می کند.در کنار این منفی ها ؛ فیلم هایی مثل ((قصه پریا )) هم ساخته شدکه همواره از تفاوت فرهنگ ها و تاثیر آن بر ازدواج و لزوم وجود عقلانیت در عشق گفت و نتیجه ی یک رابطه نادرست را به نمایش گذاشت و نقش حمایت خانواده ها را همواره مثبت نشان داد و توانست تاثیر شگرف و بسیاری را بر فکر قشر جوان بگذارد. فیلمی که از دل همان جشنواره فیلم فجر بیرون آمد. در حاشیه ی این ژانر ؛ ژانری وجود دارد که برای کارگردانان که به لطف اختلافات داخلی و با چاشنی جو منفی رسانه ای  ؛ به ژانر سفارشی سازی معروف شده است که همان سینمای دفاع مقدس و جنگی که به بزرگی جنگ جهانی نبود ولی اثرش برای ایران کمتر از آن نبود.متاسفانه به این ژانر هم کم لطفی شده است و عده ای با ساخت فیلم طنز که نمی توان گفت ؛  بلکه بیشتر لطیفه ای بود برای رسوایی سینمای دفاع مقدس ؛ سینمایی که ارزش خانواده شهدا را فقط در سهمیه ای در دانشگاه و یا افتتاحیه ی نخستین هواپیمای ایرباس وارداتی توسط خانواده شهدا به نمایش می کشد ؛ عزت خانواده شهدا را هم پایین آوردیم. به راستی یادمان رفته سینما قرار است از ارزش ها سخن بگوید ؛ البته در این موضوع سینما به تنهایی مقصر نیست؛ نمیدادم شاید ما بلد نباشیم چیزی را خوب توصیف کنیم یا زیاد از حد چیزی را بالا می بریم یا اینکه زیاد از حد آنچنان می کوبیمش که مجال دفاع را هم می گیریم . سینمای فیلم فجر شده است همین افراط ها و تفریط ها ؛ شده است بساطی برای جدال همین ژانرها یا دفاع مقدس را افسانه ای و طنز می سازیم یا از رابطه های دوستی که من اکراه دارم که نامشان را عشق بگذارم. بگذریم که برخی ژانرها کلا یادمان رفته؛  مثل ملک سلیمان که قرار بود ادامه اش ساخته شود ولی کلا فراموش شد تا اینکه فیلم محمد رسول ا… جای خالیش را پر کرد . یادمان رفته ؛ قرار است سینما چیزی را بسازد که قابل لمس نیست و چشم بشریت در طی سپری کردن روزمرگی توانایی دیدن آن مسائل را ندارد ؛  چیزی که انسان را به تکامل برساند چیزی که مردم در(( میم مثل مادر)) دیدند ؛ یا در ((موج مرده)) یا در فیلم ((من یک مادر هستم)) و امثالهم .گیشه را می توان با ساخت یک حاشیه همانند چیزهایی که برخی سینما گران خوب بلدند بدست آورد ولی فکر را نمی توان. کارگردان دفاع مقدس ؛ بادیگارد را ساخت اما فیلمی مثل دعوت را هم ساخت ؛ فیلمی که از اوضاع بد اجتماعی و فقر فرهنگی عده ای که قلیل هم نیستند می گفت .سینما یک آیینه است که قرار است عده ای بنشیند در جلویش و اوضاع خودشان را ببینند و اندکی آگاه شوند که آیا مسیر ی که میروند همان راه سعادت است یا ویرانی .سینمای ایران شاید در چندسال اخیر فقط یک فیلم طنز را در خود دیده است که واقعا ارزش آن را داشت که با دیدنش انرژی صرف کرد و خندید ؛ همان (( ورود آقایان ممنوع)) بود که یک قانون عرف جامعه را با یک چاشنی زیبای طنز به نمایش کشید وگرنه بقیه ی فیلم های طنز ایران یا به خاطر سوپر استارهایش مجبور بودیم بخندیم یا به خاطر دیالوگ های مزحکش. هرفیلمی را عده ای بازیگر بازی می کنند ؛ بازیگرانی که به دلیل دیده شدن ؛ معروف می شوند.بازیگرانی که در شرایط کنونی جامعه بیشتر بازیگردان جامعه هستند.افرادی که دم از ایرانی بودن می زنند اما فرزندشان را در خارج از کشور به دنیا می آورند تا ملیت ایرانی نداشته باشد یا اینکه از معروفیت خود استفاده می کنند و گاها اعلام امادگی می کنند تا در سمت های سیاسی مثل شورای شهر بنشینند یا از زندگی ایرانی و تحکیم خانواده حرف می زنند اما خودشان حداقل۳ بار طلاق گرفته اند.بازیگرانی که به جای اینکه الگوساز باشند خودشان درگیر مسائل ناهنجار هستند.از سینمایی که کارگردانش به عنوان یک ایرانی با بازیگران ایرانی فیلمی را می سازد به بهانه ی اینکه  فرش قرمز اسکار پاخورش خوب است ؛ به نقد فرهنگ ایرانی می پردازد و اصولا شخصیت های منفی فیلمش افرادی هستند که سبک سلامی را برای زندگی پذیرفته اند و با افتخار جایزه اسکار را می گیرد و به بهانه ی ایرانی بودنش برای گرفتن جایزش نمی رود به نظر من این فیلم ها سفارشی ساز هستند نمی دانم کی می خواهیم یاد بگیریم تفاوت فرهنگ و اصول زندگی همدیگر را نقد نکنیم کاری که نه در فروشنده دیده شد و نه در جدایی نادر از سیمین .البته بی انصافی نباشد در جدایی نادر از سیمین به تندی فروشنده نبود ولی در فروشنده ؛ ایرانی فروخته شده به اسکار را دیدیم.حرف برای گفتن بسیار است اما حیف که مجال نیست پس به یک جمع بندی برسیم .

معلم سینمای ایران فوت کرد و عده ای هنرمند به خانه ی سینما آمدند و یادشان آمد که همه ما بازیگریم و بازیگردان و کارگردان خداست.حال با این وجود فکر می کنم بازیگران و فیلمسازان باید به این فکر کنند جایزه جشنواره فیلم فجر سیمرغی است زرین که نماد قهرمان افسانه های ایران زمین است پس قرار است برای فرهنگ و رسوم  این مرز و بوم فیلم بسازند اندکی لااقل حرمت سیمرغمان را نگهداریم و فیلم هایی بسازیم که از ناگفته ها و ارزش ها سخن بگوید.سینمای هالیوود و به خصوص سینمای بالیوود اگر معروف شدند چون از ژانرها و ارزش های خودشان فیلم می سازند و نه اینکه فرهنگ خودشان را زیر سوال ببرند.سینما چشمی است که همه مسائل کشور را می بیند و گوشیست که نیاز های ملت ایران را می شنود و زبانیست که وظیفه دارد این ها را به شکل درست بازگو کند ؛ حرمت فیلم فارسی را نگهدارید تا این سیمرغ بال هایش بی پر نشود زیرا سیمرغ بی بال توانایی پرواز ندارد.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *