طنز تلخ ماه !

تیر ۰۹

طنز تلخ ماه !

طنز تلخ ماه !

7

گیرنده : وکیل جدید مجلس جدید!  

سلام  بر آقا یا خانم وکیل!

خسته نباشید و مبارک باد من بر شما عزیز که پس از ماهها تلاش و برنامه ریزی و فعالیت با جذب آرای ملت راهی صندلی سبزت در بهارستان شدی تا وکالت چهار ساله خویش را در خانه ملت آغاز کنی!

این روزها که دیگر نتایج قطعی اعلام شده و شورای نگهبان نیز شما را به لطف خداوند تایید نموده و دارید خود را آماده کنید برای عزیمت به بهارستان لازم دیدم از طرف جمعی از طنز نویسان مجله این بار مرقومه ای را به قول رسانه ای ها به شکل سرگشاده برایتان ارسال کنیم .

حالا چرا سرگشاده ؟

چون ملتی که به شما رای دادند محرم اند و هیچ چیز پنهانی بین آنها و شما نداریم!!

القصه جناب وکیل به استحضار مبارک می رسانم ، خواستم همین اول نامه بگویم اولین و شاه کلید نامه ما این است که فراموش نکنید برای چه به مجلس رفته اید و برای که؟ چه کسانی با هزار امید و آرزو به شما رای داده اند؟ حالا فرقی نمی کند از کدام حوزه و شهر باشد! چه افرادی باعث شدند به صندلی سبز بهارستان جلوس کنید این را هیچ وقت فراموش نکنید !

از یاد نبرید که در همین قلب تهران پایتخت با رنگ ها و نماهای خیره کننده و برجهای سربه فلک کشیده خانواده های یتیمی هست که ماههاست رنگ گوشت را به خود ندیده است! خانواده های بد سرپرستی هستند که سالهاست بچه های قد و نیم قدشان رنگ لباس نو و تمیز را ندیده اند! ماههاست یک وعده سیر غذا نخورده اند!

در این شهر درندشت خانواده ای را می شناسم که پدر کارگر خانواده ماههاست بر اثر بیماری صعب العلاج زمین گیر شده نه حقوقی نه بیمه ای ! و مادر با کلفتی در خانه های مردم و شست و شوی لباس و منازل ملت صورت خو د بچه های کوچکش را سرخ نگه داشته و کورسوی امیدشان ۴۵ هزار تومان یارانه ای است که هر ماه واریز می کنند!

خانواده ای را می شناسم که پدرشان به دلیل بدهی مالی چند سال است پشت میله های سرد زندان روزگار می گذراند و دختر خردسالش حسرت یک عروسک یا لباس را سالهاست با خود می کشد و می سوزد!

پدر مرحومی را می شناسم که شش ماه تمام حقوق کارگری اش در معدن ذغالسنک را ندادند و آخر روزی در انتهای همان معدن خودش را حلق آویز کرد تا دیگر وقتی با دست خالی و تنی خسته به خانه بر می گردد شرمنده بچه های کوچکش نباشد!

خانواد ه هایی را می شناسم که در همین حومه تهران و لابد بسیاری از شهرها و روستاها دیوار منزلشان هنوز گل اندوند و بیشتر به حلبی آباد شبیه اند تا منزل و سرویس بهداشتی برایشان یک رویاست!

بچه های بیشماری را می شناسم که مجبورند به جای درس و تحصیل و مدرسه و شهربازی و استراحت  از بوق سگ تا آخر شب پشت چراغ قرمز گل یا بیسکویت یا دستمال کاغذی به دست به راننده های خودروها التماس می کنند!

خانواده هایی را می شناسم که ماههاست یخچال کلبه محقرشان خالی است و رنگ میوه های رنگ و وارنگ تره بار را ندیده است و برای بچه ها انگار میوه خوردن یک حسرت تلخ است!

خانواده ای را می شناسم نوزاد چند روزه شا ن را در یک بیمارستان دولتی به خاطر بدهی مالی گروگان گرفته بودند و تهدید به تحویل بچه به بهزیستی اش می کردند!

خانواده ای را می شناسم که چون پول عمل قلب باز مادرشان را نداشتند پرداخت کنند وی را تا بهشت زهرا با چشمانی اشکبار بدرقه کردند !!

و خانواده ای که…..

بله وکیل عزیز!

هیچ کس از شما  انتظار ندارد یک شبه تمام این دردها را حل کنی و رنج ها را مرتفع کنی و کاری کنی کارستان و محله گل و بلبل بیافرینی نه اینگونه نیست!

اما می خواهم به حرمت آن دلهایی که با هزار امید تو را روانه بهارستان کردند به فکر پابرهنگان و مستضعفان این صاحبان اصلی انقلاب باشی در نظراتت ، در نطق هایت، در طرح ها و لوایحی که رای میدهی ، در نظارت هایی که به عنوان وکیل بر دستگاهها داری فراموش نکنی خط اصلی دفاع از محروما ن و کاستن از آلام و دردهای این جماعت مظلوم! را و ایشان همیشه تابلوی ذهنی شما باشند .

وکیل عزیز بدان که اگر جز این باشد و بیفتی در مسیر سیاست بازی و لابی و فالوده خوردن با سرمایه دار جماعت و رانت بازی و… بد جوری کارت گیر می شود و یقین بدان همان نگاه های منتظر در ابتدای پل صراط زمین گیرت می کنند و حسابت با کرام الکاتبین است !!

خود دانی  ، چهارسال مهم فرا روی توست و نگاه هایی منتظر که ببینند چه می کنی ؟

موفق و سربلند باشی

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *