ماسک زیبا بر چهره اشرافیت!

تیر ۱۱

ماسک زیبا بر چهره اشرافیت!

ماسک زیبا بر چهره اشرافیت!

دکتر محمد صادق کوشکی/ عضو هیات علمی دانشگاه تهران

Untitled-2RHNSFGBdf

اگر برای عامه مردم کشف شود که یک رفتار مشحون از اشرافیت است، برای آن‌ها عادی نمی‌شود، بلکه از آن بدشان می‌آید و همیشه برای آنها زننده است. اما بعضی‌ها اشرافیت را می‌پوشانند و ماسک زیبایی به چهره آن می‌زنند. مثلاً اشرافیت سیاسی می‌تواند چنان نقشی بازی کند که مردم بگویند: چه انسان خوب و ساده زیستی است و همان هست که می‌خواستیم و سوپرمن و قهرمان عدالت گستری است! مردم فریب خوردند. چون خیلی او را  دوست دارند ممکن است جا پای این شخص بگذارند و کارهای او را تکرار کنند و ادای او را در بیاورند اما نمی‌دانند که او چه می‌کند، وقتی فهمیدند، آن‌وقت منزجر می‌شوند.  یا ممکن است کسی با ماسک دینداری و مناسک دینی و عبادی، خود را یک قدیس جا  بزند و مردم هم تعظیم و تکریم کنند، اما وقتی فهمیدند، متنفر می‌شوند. یا ممکن است کسی اشرافیت علمی خود را به رخ بکشد و مردم فکر کنند او می‌فهمد. در کوتاه مدت می‌شود مردم را فریب داد ولی وقتی مردم بفهمند که کسی اهل تفرعن است، از او منزجر می‌شوند. دیر یا زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. چون عموم جامعه از فرعونیت و کسی که خودش را از مردم بالاتر می‌داند، خوشش نمی‌آید.

سبک زندگی می‌توانداز کسانی که الگوهای جامعه هستند تسری پیدا کند، حالا این الگوها چه مسئول باشند و چه مسئول نباشند. فرض کنید شخصی عالم دین است و از لحاظ دینی مورد  احترام مردم است. چه ساده زیست باشد و چه عکس آن، سبک زندگی او می‌تواند الگوی مردم باشد. سبک زندگی یک مسئول می‌تواند الگو باشد. حالا اگر کسانی محبوبیت داشته باشند، به همان میزان، الگو بودنشان بیشتر می‌شود و سبک زندگی‌شان بیشتر مورد تقلید قرار می‌گیرد. حالا اگر شخصی به دلیلی،  مقبول و مورد پذیرش و احترام مردم است و حتی کار غلط و زشتی انجام بدهد، حتی آن کار غلط و زشت می‌تواند هنجار شود و به یک ارزش تبدیل شود. ممکن است افرادی هم که علائق دینی دارند فریب بخورند. آنهایی که ماسک دینی زدند، می‌توانند افراد فاقد قوه تشخیص و علاقه‌مند به دین را خیلی راحت فریب دهند. کسانی که بازیگران خوب و وقت شناسی هستند می‌توانند با بازکردن دکان دین‌داری و دین فروشی، علاقه‌مندان ساده لوح دین را فریب دهند. اگر کسی روح دیانت را بشناسد و با منابع غنی دینی ارتباط داشته باشد، فریب نمی‌خورد. اگر کسی حضرت امیر (ع) را بشناسد و قبول داشته باشد و یک جمله در نهج‌البلاغه دیده باشد که: «کوه ثروت پدید نمی‌آید جز با چاه‌های فقر»، آن وقت اگر ببیند فلان شخص، مسئول، آیت ا…، سردار، دکتر و هرکسی دارد ماشین پانصد میلیونی سوار می‌شود و در منزل چند میلیاردی زندگی می‌کند، می‌گوید: این با روح دیانت و با علی (ع) سازگار نیست و او دروغ می‌گوید و دین دار نیست. وقتی از او می‌پرسیم سندت چیست؟ می‌گوید: نهج البلاغه. می‌گوید این شخص دین دار نیست چون با قرآن سازگار نیست و قرآن می‌فرماید : :

«و فی اموالهم حق المعلوم و للسائل المحروم»، اینها اگر حق سائل و محروم

را داده بودند که دیگر خود و فرزندانشان ماشین میلیاردی سوار نمی‌شدند. وقتی می‌پرسم این شخص حق سائل و محروم را داده و هزار نفر را تحت پوشش قرار داده است می‌گوید: می‌توانست بیست هزار نفر را تحت پوشش داشته باشد! اگر این افراد، سائل و محروم را تحت پوشش قرار می‌دادند، دیگر نباید در ایران سائل و محروم می‌داشتیم و این افراد کوتاهی کردند.

 سبک زندگی دینی برای مسئولین رده یک، رده دو، مسئولین پایین‌تر و مردم عادی تعریف شده است. خوب زندگی کردن به معنای گران زندگی کردن نیست بلکه به معنای سالم زندگی کردن است. اینها خیلی فرق می‌کند. در نظام دینی هر قدر مسئولیت بالاتر باشد، باید زندگی ساده‌تر باشد و دستور مسلم دینی است. ممکن است مثلاً در رده رهبری داشتن یک ماشین شخصی معمولی هم می‌تواند ممنوع باشد، چون رهبری وقتی می‌تواندماشین شخصی معمولی برای خود داشته باشد که عامه جامعه بتوانند داشته باشند. در مورد روسای قوا، وزرا و نمایندگان مجلس این مقداری تخفیف پیدا می‌کند ولی رئیس یک اداره در یک شهر معمولی، که جزء مردم معمولی است و کار می‌کند و با درآمد حلال ماشین صدمیلیونی هم می‌خرد، اشکال ندارد. ولی وقتی یک وزیر ماشین صدمیلیونی سوار می‌شود، محل تأمل است.

اگر مسئولینی وجود داشته باشند که هر چه سمتشان بالاتر می‌رود علاقه‌شان به دنیا بیشتر شود و سعی کنند بیشتر از لذت‌های دنیایی بهره ببرند، این در جامعه به یک مسیر تبدیل می‌شود به شرطی که این مسئولین مورد اعتماد جامعه باشند. محمد رضا پهلوی برای خود کاخ می‌ساخت اما عموم جامعه خوششان نمی‌آمد و غیر از عده کمی، کسی از او الگو نمی‌گرفت. مثلاً شخص در زمان خودش نه مثل شاه بلکه با تقلید از او سعی می‌کرد برای خود کاخ بسازد مثل سرمایه دارهایی که به دربار وابسته بودند.

 مثلا  هژبر یزدانی هم دوست داشت مثل شاه باشد یا محمد خان ضرغامی در استان فارس دوست داشت مثل شاه پُز بدهد و در حد خود کاخ و خدم و حشم و تفنگچی داشت. یا در روستای اجدادی ما آقایی بود که دوست داشت شاه باشد. وقتی همه خانه خشت و گلی بیست متری داشتند او از زمان رضاخان یک خانه سیمانی دوهزار متری ساخته  بود و همیشه ده نوکر در خانه داشت و همیشه هم نوکرهایش را گرسنه نگه می‌داشت. مثلاً پُز می‌داد که من پنج شکار کردم و سرخ کردم، دور می‌ریزم اما یک لقمه از آن را به رعیت و کلفت‌هایم نمی‌دهم چون اگر بخورند هار می‌شوند! او هم سعی می‌کرد مثل رضاخان باشد. آنها سعی می‌کردند چنین باشند چون الگویشان بود اما نزد عموم جامعه چنین چیزی محبوبیت نداشت و از آن تقلید نمی‌کردند و بدشان می‌آمد. اما اگر فضایی باشد که مردم، مسئولین و دست‌اندرکاران سیاسی و صاحب منصب‌ها را قبول داشته باشند، آنها و حتی کارهای غلط آنها نیز الگو می‌شود، مگر اقلیتی که اهل تفکر هستند. اقلیت اهل تفکر هرچه ببینند با شاخص‌های دینی قیاس می‌کنند، اگر با شاخص‌های دینی تطبیق نداشت نه اینکه قبول نکنند بلکه شخص را محکوم می‌کنند و یقه او را می‌گیرند.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *