بهم ۱۸

نجوای منتظر

نجوای منتظر

علی صیادی

دانشجوی ارشد حقوق

23

رخ زیبای تو را سجده ز جان خواهم کرد

خم ابروی تو بر تیر کمان خواهم کرد

ز پس پرده ی دل با غم و آه

آنچه عاشق کند آن را به نهان خواهم کرد

روزه ی نفس بگیرم به خموشی و سکوت

چند روزی همگان را نگران خواهم کرد

گفتم هشدار که این باره سراغم نایید

طلب از قافله مطلوب گران خواهم کرد

خسته ام، نای ندارم، نگرانم، ساقی

ترسمش عمر به یغمای خزان خواهم کرد

سجده را مهر ز خاک قدمت می سازم

قبله را، با رخ ماه تو نشان خواهم کرد

در افق راه به سوی تو گشایم باری

گر نیابی بخدا داد و فغان خواهم کرد

محفل انس به نام تو کنم پا برجا

ساقیا میکده را دیر مغان خواهم کرد

طعنه از بس بشنیدم ز رقیبان حسود

نام نیکوی تو رسوای جهان خواهم کرد

نچشیده ز خم جارّ تو ای ساقی باز

به کجا راه به اتمام توان خواهم کرد

همچو دریا به سر موج نشینم گاهی

جز خدا کس نتوان دید چسان خواهم کرد

گر چه جبرییل بود حامل وحی نبوی

من هم از او طلب دیده و جان خواهم کرد

الحذر خنده مکن ریش به گفتار حقیر

گر جوابم ندهد یار اذان خواهم کرد

غافلان را سخنم دیر بود فهم رفیق

کسب این داعیه از یار توان خواهم کرد

عارفم کشته ی دیدار رخ مهوش یار

هر چه نالیدم و گفتم به از آن خواهم کرد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *