نقدی بر یک عاشقانه تاریخی!

تیر ۰۹

نقدی بر یک عاشقانه تاریخی!

تحلیل محتوای سریال معروف شبکه خانگی ،  شهرزاد

 

نقدی بر یک عاشقانه تاریخی!

 

آرمین شمس ایلی

دانشجوی کارشناسی اتاق عمل

57

شهرزاد با عنوان قبلی روزی روزگاری عاشقی یک مجموعه ویدئویی در ۲۶ قسمت ؛ ۶۰ دقیقه‌ای به کارگردانی حسن فتحی و تهیه‌کنندگی محمد امامی در ۱۳۹۳ است. داستان سریال «شهرزاد» در دهه سی خورشیدی می‌گذرد. داستانی که روایتی عاشقانه بر بستر تاریخ است نغمه ثمینی و حسن فتحی آن را نوشته‌اند. ترانه علیدوستی، علی نصیریان، شهاب حسینی و مصطفی زمانی ایفاگر نقش‌های اصلی این مجموعه هستند. داستان این سریال از کودتای ۲۸ مرداد شروع می شود .کودتایی که مرد نفتی ایران را به دستور آمریکایی ها و بریتانیایی ها به یک زندان و حبس فکری می اندازد و در انتها موجب نابودی کامل او می شود.در این سریال کودتای ۲۸ مرداد را به گونه ای ورق می زند که گویی  تصمیم فردی و واحد ؛ شخصی به نام بزرگ آقا که نقش آن را علی نصیریان بازی می کند می داند. به گونه ای که بزرگ آقا برای حفظ منافع خود و داشتن سهم در دربار و تصمیم گیری ها با همراهی جمعی از اباش شهر دست به کودتا می زنند.بزرگ آقا در حقیقت نقشش در دربار و دستگاه حکومت در کل سریال نا مفهوم است و بیشتر به یک سرمایه گذار شبیه است که به حکومت و قدرت وابسته است و حکومت نیز به خاطر ثروت وی به او وابسته است.اما آیا واقعا عاملین کودتای ۲۸ مرداد افرادی بودند مثل بزرگ آقا و اباش شهر ؛ یا اینکه مدارک  و شواهد گواه از وقایع دیگر می دهد ؟ به همین دلیل در ابتدا به بحثی اجمالی در مورد کودتای ۲۸ مرداد عامل تخریب مرد نفتی ایران می پردازیم.و بعد از آن به طور مفصل به سایر محتوای سریال پرداخته خواهد شد.

تابستان سال ۱۳۲۰ در میانه جنگ جهانی دوم، نیروهای بریتانیا و شوروی وارد ایران شدند. رضاشاه پهلوی عملاً از کشور تبعید شد و محمدرضا به جای پدر بر تخت سلطنت نشست. بی‌اقتداری نسبی شاه جدید و در حقیقت برپایی محدود و احیای اصول مشروطیت، به‌ویژه در سالهای ابتدایی، به تغییرات سریع در عرصه سیاسی و تزلزل نهادهای قدرت بنیاد شده در زمان رضاشاه، مانند ارتش، دامن می‌زد.

در فاصله سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰، یعنی دهه اول سلطنت محمدرضا، نخست وزیر حدود پانزده بار عوض شد؛ افرادی چون احمد قوام السلطنه، علی سهیلی، محمد ساعد، ابراهیم حکیم الملک و عبدالحسین هژیر در این دوران به مقام نخست وزیری رسیدند.

از سوی دیگر، با پایان گرفتن جنگ جهانی دوم طرز فکر و پیروی از جنبشهای استقلال‌طلب و ضدامپریالیستی در دنیا رو به گسترش بود و در ایران نیز نگاه ملی‌گرایانه جایگاه ویژه‌ای در سیاست پیدا می‌کرد.

در سال ۱۳۲۷، جبهه ملی ایران با ائتلاف طیف گسترده‌ای از نیروهای سیاسی که شاید تنها در نگاه ملی‌گرایانه خویش مشترک بودند، تأسیس شد، پایه اصلی این جبهه دکتر محمد مصدق بود.

اکتبر ۱۹۴۴ م. مصدق در نطق مجلس خود درباره موازنه منفی این طرح را پیشنهاد کرد که تا نیروهای بیگانه در ایران وجود دارد نباید به هیچ دولت خارجی‌ای امتیاز استخراج نفت داده شود. در ۱۹۴۹ م. وی جبهه ملی را تشکیل داد که نهضتی بود متشکل از ملی‌گرایانِ بورژوا و روشنفکرانِ چپِ غیر توده‌ای و زمینداران و رؤسای قبایل و افرادِ طبقه دینی (متشمل بر گروه متصعب افراطی راست) و بازرگانان، هر یک از این گروه‌ها برای خود دلیل خاصی برای ترسیدن از بازگشت دیکتاتوری سلطنتی داشت.

رویارویی دکتر مصدق با بریتانیا در آغاز دهه ۳۰ خورشیدی موضوع تازه‌ای نبود. سال ۱۳۰۲، در دوره تصدیِ وزارت امور خارجه در کابینه مشیرالدوله نیز، مصدق با آنچه بریتانیا منافع خود در ایران می‌دانست، به مخالفت پرداخته بود.ظهور مجدد و مؤثر مصدق در عرصه سیاست ایران تنها پس از اشغال کشور و برکناری رضا شاه از سلطنت ممکن شد. در نخستین انتخابات پس از رضا شاه (دوره چهاردهم مجلس شورای ملی)، مصدق بیشترین رأی را در تهران کسب کرد و با تلاش او طرحی در مجلس تصویب شد که به دولت اجازه نمی‌داد بدون اجازه مجلس درباره نفت با خارجی‌ها مذاکره کرده، به کشوری امتیاز دهد.دغدغه و برنامه اصلی دولت مصدق به اجرادرآوردن قانون «ملی شدن صنعت نفت» و برگزاری انتخابات آزاد بود. از آن پس مذاکرات پی در پی بریتانیاییها و میانجیگری امریکایی‌ها بی‌نتیجه ماند و حتی شکایت انگلیس به دیوان لاهه و شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز تأثیری بر روند ملی شدن نفت ایران نگذاشت. مصدق در لاهه و نیویورک به دفاع از حق مالکیت مردم بر منابع سرزمین خود پرداخت.پس از تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت در ایران دکتر مصدق به نخست‌وزیری رسید.دکتر مصدق از شرکت نفت ایران و انگلیس خلع ید کرد و کارشناسان و مدیران این شرکت ناچار به ترک ایران شدند.دولت مصدق که با پافشاری برای در دست گرفتن کنترل کامل منابع نفتی کشور دشمنی دولتهای غربی را به جان خریده بود.آمریکا و انگلستان که منافع خود را در خطر می دیدند.طرحی را می ریزند به نام عملیات آژاکس  برای سر نگون کردن مصدق.

دستور کودتا از طرف چرچیل و آیزنهاور صادر شده بود. اولی به خاطر انتقام ملی شدن صنعت نفت و دومی به خاطر ترس از حاکم شدن کمونیسم بر ایران، خلع دکتر مصدق به وسیله انجام کودتا یک بار هم قرار بود در سال ۱۳۳۱ بیفتد. اما مصدق متوجه شد و با تعطیل کردن سفارت انگلیس در تهران و اخراج تمام دیپلمات‌های انگلیسی، این برنامه را ناکام گذاشت. غروب روز ۲۴ مرداد ۱۳۳۲ گروهی از افسران سیا در ویلای امنی در تهران گردهم آمدند. قرار بود در نیمه شب آن روز رمز عملیات آژاکس با عنوان «حالا دقیقاً نیمه شب است» به صورت رمز از رادیو بی‌بی‌سی اعلام شود. عملیات آژاکس در ۴ مرحله انجام می‌شد:

  1. تبلیغات منفی در مساجد، جراید، خیابان‌ها توسط شبکه بدامن علیه مصدق به خاطر روابط نزدیکانش با حزب توده و شوروی.
  2. خلع مصدق از نخست وزیری با فرمان شاه.
  3. تظاهرات گروه‌های از مردم به نفع شاه و سلطنت.
  4. ظاهر کردن پیروزمندانه سرلشکر زاهدی به عنوان نخست وزیر جدید از سوی شاه.

نقشه کودتا با همکاری بریتانیا و آمریکا طرح شد و پس از چندبار تجدید نظر و مشورت با عناصر اصلی به تصویب رسید. نقشی که برای شاه در نظر گرفته شده بود امضای فرمان عزل مصدق و نیز امضای فرمان نصب سرلشکر زاهدی به نخست‌وزیری بود. اشرف پهلوی که به درخواست مصدق به خارج از کشور رفته بود با مقامات آمریکائی و انگلیسی در سوئیس دیداری داشت و سپس با استفاده از نام خانوادگی شوهرش به ایران بازگشت و در مدت کوتاهی که فرصت داشت شاه را در جریان طرح کودتا گذاشت و با آشکار شدن حضورش دوباره ناچار به خروج از کشور شد. شاه پس از تردیدهای اولیه به امضای فرمان‌ها رضایت داد. بعدها روشن شد که شاه در واقع دو ورقه سفید را امضاء کرده بود تا کودتاگران آنچه لازم است بر بالای امضای او بنویسند.

فرمان عزل را یک ساعت بعد از نیمه شب ۲۵ مرداد سرلشکر نصیری که رئیس گارد سلطنتی بود با همراهی تانک و زره‌پوش از سعدآباد به خیابان کاخ آورد تا در منزل دکتر مصدق به او ابلاغ کند. مصدق که با تلفن از حرکت این گروه باخبر شده بود فرمان را گرفت و رسید داد و نیروی محافظ مقر او بلافاصله نصیری و نیروی همراه او را بازداشت کردند. شاه که قبلاً به کلاردشت رفته بود با شنیدن خبر به رامسر رفت و از آنجا با هواپیما به بغداد و سپس به رم پرواز کرد.

صبح ۲۵ مرداد خبر اقدام نصیری در شهر منتشر شد و همه دانستند که کوششی برای برکناری مصدق صورت گرفت و ناموفق بود. کودتای ۲۵ مرداد شکست خورده بود.

حال که کودتای ۲۵ مرداد شکست خورد سازمان های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا به فکر یک کودتای جدید ۲۸ مرداد می افتند تا هم دلگرمی برای خودشان باشد و هم شاه مقیم در رم را آرام کند.

از ساعات اولیه صبح ۲۸ مرداد جمعیتی از سمت جنوب به سمت مرکز شهر تهران به راه افتادند.

چند ساعت پس از شروع تظاهرات، غوغاگران به پشتگرمی تانکها دفتر نزدیکان و روزنامه‌های هوادار مصدق را غارت کردند. در این میان، دفتر حزب توده نیز از یورش «شاهدوستان» و «کمونیسم ستیزان» در امان نماند. دولت مصدق و حتی حامیان او در ارتش واکنشی به این تحولات نشان ندادند.

به هر روی، ساعاتی پس از ظهر درگیریهای بین طرفداران و مخالفان مصدق به اطراف خانه او کشیده شد. عده اندکی از نظامیان وفادار به مصدق با همه توان در برابر یورش جمعیت و نظامیان حامی کودتا مقاومت کردند اما تصرف ساختمان رادیو، پایان واقعی ماجرا بود. در ساعات پایانی روز، مقاومت در اطراف خانه نخست وزیر هم شکسته شد، جمعیت خانه مصدق را غارت کردند و او از طریق بام خانه‌اش جان به در برد.

عوامل کودتا با پیگیری و خرج کردن مبلغ زیادی پول نیروهائی از اوباش و زنان بدنام محلات مختلف را بسیج کردند و صبح روز چهارشنبه ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ خیابان‌های تهران شاهد حرکت این نیروها و نیروهای نظامی با شعار «جاوید شاه» بود. تا بعد از ظهر خیابان‌ها در کنترل اوباشی بود که به طرفداران مصدق حمله می‌کردند. دفترهای احزاب و نشریات طرف‌دار مصدق یا حزب توده غارت شد و به آتش کشیده شد. منزل دکتر مصدق نیز با تانک و مسلسل مورد حمله نیروهای نظامی کودتا قرار گرفت و مصدق دستور عدم مقاومت به نیروی محافظ نخست‌وزیری داد و در خانه همسایه‌اش پناه گرفت. اوباش و نظامیان به غارت منزل دکتر مصدق پرداختند. میراشرافی فرمان عزل مصدق و نصب زاهدی را از رادیو خواند. سرلشکر زاهدی که در این مدت نزد مأموران آمریکائی مخفی بود از مخفیگاه به در آمد. مردم با سکوت و حیرت این رویدادها را ناظر بودند. نه مصدق، نه طرفداران مصدق و نه حزب توده که وعده «تبدیل کودتا به ضد کودتاً را در روزهای گذشته می‌داد اقدامی برای مقابله نکردند و کودتا پیروز شد.

حال با توجه به وقایع گفته شده پی می بریم که کودتای ۲۸ مرداد توسط افرادی مثل بزرگ آقا انجام نشده بلکه یک برنامه ریزی دقیق توسط دستگاه های اطلاعات و امنیت آمریکا و بریتانیا است. شاید بتوان گفت نقش بزرگ آقا و امثال وی در کودتا بیشتر به عنوان یک بازیگر باشد تا یک عامل اصلی..پس از کودتا به دستور زاهدی عده ای از روزنامه نگاران و اعضای حزب ملی گرایی و یاران مصدق و حامیان دکتر فاطمی دستگیر می شوند. فرهاد مبارز عاشق به دلیل قتل غیر عمد یکی از اوباش در جریان حمله به دفتر باخترامروز دستگیر و به بهانه قتل تحت شکنجه قرار می گیرد از وی می خواهند که نام دوستانش را به ازای عفو بگوید ولی وی نمی پذیرد و پایش به اعدام باز می شود او در کنار دیگر دوستان خود با چشمان بسته مورد هدف گلوله های کودتا قرار می گیرند. از نظر فرهاد پایان قصه همین جاست اما باز خواست و اراده بزرگ آقا سرنوشت او را تغییر می دهد.با خواست بزرگ آقا تیر های شلیک شده به فرهاد همه مشقی می شود و فرهاد می شود یک شاهد برای کشته شدن دوستانش افرادی که در سریال شهرزاد؛ دولت قصد داشت آن ها را عاملین بر کودتا و براندازی نظام  بشناساند در صورتی که در هیچ جای تاریخ استفاده از لفظ نظام برای جرم مخالفان حکومت شاه  وجود ندارد که این یکی دیگر از نکات منفی سریال است. فرهاد زنده می ماند و استبداد این بار موجب نجات یک بی گناه می شود.نقش استبداد و خواست مطلق حاکمان به خوبی در سریال به تصویر کشیده شده است و شما در همه حال یک خفقانی را حس خواهید کرد.

در همین بحبوحه بزرگ آقا به دلیل اینکه می خواهد نسل خاندان دیوانسالار ادامه داشته باشد دست به یک اقدامی مستبدانه می زند که نازا بودن دخترش مزید بر علت شد آن هم انتخاب یک همسر جدید برای داماد خود(برادر زاده بزرگ آقا ) بود.اوکه زن را در جامعه فقط به هسرداری و عدم داشتن نقش آنچنانی در جامعه و نداشتن حق تحصیل دانشگاهی محدود کرده بود برای داماد خودش دست بر روی دختری می گذارد که در حال تحصیل دانشگاهی در رشته پزشکس است و در جامعه دارای مقام و منصبی است درست مخالف افکار بزرگ آقا. نام آن دختر شهرزاد است شهرزاد در دلش فرهاد جای دارد .فرهادی که به دستور بزرگ آقا آزاد شده بود. بزرگ آقا به بهانه باز بودن پرونده فرهاد ؛ شهرزاد را مجبور می کند که از فرهاد جدا شود و عضو خاندان دیوانسالار بشود. اینبار استبداد و زورگویی بزرگ آقا موجب در قفس کردن مرغ آمینی شد که نماد عشق فرهاد و شهرزاد بود و تنها از این عشق یک بیت شعر از نیما یوشیج ماند :

مرغ آمین دردآلودی است کاواره بمانده

رفته تا آنسوی این بیدادخانه

بازگشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه

نوبت روز گشایش را

در پی چاره بماند.

حسن فتحی به خوبی در این سکانس تفکر جاهلانه ده سی را  در مورد نقش زن در زندگی را به تصویر کشید او نقش زن آن روزگار را فقط حق همسرداری و تربیت فرزند بیان کرد و به قول بزرگ آقا : ((سواد برای  زن در حدی که بتواند پای عقد نامه را امضا کند کافی است)). و زن حتی با وجود کشفف حجابش( قانونی که رضا شاه با بهانه حضور پررنگ زن در جامعه آن را اجرا کرده بود)  هم نتوانست در جامعه آن روزگار نقش مهمی در تصمیم گیری های جامعه و حق ادامه تحصیل و حق دانشگاه را داشته باشد. زنان ایران در آن موقع فقط از نظر ظاهر می بایست به زنان بلاد فرنگ شبیه باشند نه حقوق دیگر. باز در اینجا نوعی دیگر از استبداد برای بیننده بازگو می شود آن هم قدرت مطلق و واحد یک نفر در تصمیم گیری هاست و یک نفر تصمیم می گیرد آن هم بر اساس نفع و سلیقه خودش و دیگران حتما باید آن را اجرا کنند در غیر این صورت رسوایی  و مجازاتی را در پی خواهد داشت. که خود بیانگر نوعی استبداد در جامعه آن روزگار است که به خوبی نمایان شد.

در اوج این حوادث تلخ حسن فتحی تصمیم می گیرد که تیتراژ انتهایی سریال را با صدای حزن آلود محسن چاووشی با مزمون ((غریبی حصر و یه دنیا دروغ )) به بیننده عرضه کند. مزمونی که با دنیا و حال کنونی فرهاد همچین هم بی ربط نیست .درست است که فرهاد در حصر نبوده و فقط در زندان بوده اما او اکنون که آزاد است در یک دنیای پر از دروغ حق صحبت ندارد و افکارش حق هنرنمایی ندارد و دوستانش به دلیل بد بینی که به وی دارند از او دوری می کنند او حتی در نشریه فرهنگی _ ادبی زمانه که توسط آقای ارشد  ؛  همان سردبیر نشریه باختر امروز تاسیس شده بود ؛ جایگاهی نمی تواند داشته باشد و مرغ آمین رویاهایش را هم ؛ به زور بزرگ آقا از او گرفتند. او آزاد است اما فکرش و خودش در یک دنیای غریب به دلیل عدم قدرت ابراز وجود ؛ انگار که در یک حصر گرفتار شده اشت.

در کل تا اینجای سریال نقش بزرگ آقا در کودتای ۲۸ مرداد و فارغ شدن فرهاد از اعدام و جدا کردن فرهاد و شهرزاد از زندگی همدیگر بسیار مهم  و تک بعدی و تنها فرمانده مطلق جلوه داده شده که این امر به خصوص در کودتا جزو نکات منفی فیلم محسوب می شود شاید حسن فتحی می خواست ؛ برای اینکه  بیننده استبداد و ظلم دهه سی را راحت تر لمس کند بزرگ آقا را به عنوان نماد استبداد حکومت و نظام در سریال طراحی کرده است. زیرا درک یک شخصیت برای بیننده راحت تر است تا چندین شخصیت با پراکندگی صفات و دیالوگ ها با یک هدف یکسان. و به جای اینکه از عوامل و وزرای حکومت استفاده کند از او به عنوان بیشتر یک خان یاد کرده است تا بیننده احساس غریبی نکند و ارتباط کافی را با نقش بزرگ آقا دلشته باشد.

از عواقب و اثرات کودتا در جامعه ؛  نویسنده و کارگردان هنر را انتخاب می کنند ؛ آن هم هنری که سوغاتی غربی ها بود به ایران ؛ آن هم هنر (( تئاتر)) . حسن فتحی به خوبی اثرات منفی کودتا را در جامعه هنر به خصوص تئاتر به نمایش گذاشت آن هم با نمایشنامه هملت. نمایشنامه ای که پی اس یا سناریوی آن چندین ماه قبل از کودتا نوشته شده بود و بازیگران مشغول تمرین آن بودند اما تنها چند روز مانده به اجرا آن به دلیل کودتا و تغییر نظام فکری ؛ سانسور هایی برای عوامل این تئاتر از جانب حکومت فرستاده می شود که در صورت اجرا نکردن آن پخش تئاتر متوقف خواهد شد.این سانسورها شامل ننوشتن نام عبدالحسین نوشین به عنوان مترجم نمایشنامه در هیچ جای آن و کل دیالوگ های هملت در باب تملق و ریاکاری که می تواند توهین به ملت ایران باشد باید حذف شود و نباید به کلادیوس که عمو هملت و شاه دانمارک است هیچ گونه توهینی بشود و چندین سانسور دیگر که کارگردان تئاتر هملت در سریال شهرزاد آن را سانسور احمقانه می داند و یکی از بازیگران تئاتر ؛ اجرای آن را خودکشی می داند زیرا دیگر این نمایشنامه ؛ نمایشنامه هملت نبود. حسن فتحی به خوبی توانست اثرات منفی کودتا بر جامعه و فکر و اندیشه مردم را با نماینده قرار دادن هنر تئاتر به نمایش در آورد.

پس از این حوادث در میان آشوب های زندگی فرهاد ؛ حذب توده ی ایران که به دنبال جاسوسی که هم پیمانش را لو داده است می گردد.فرهاد طومه ای می شود برای این حذب. کارگردان برای اینکه بتواند آشوب و تسویه حساب ها ی بعد کودتا و افکار این حزب را به مردم نشان دهد از علاقه ی فرهاد استفده می کند آن هم شعر و ادبیات است.در این جریان زنی شاعره که عضو حزب است و همسر یدی گلدره ای مقتول پرونده فرهاد نیز بود ؛ استفاده می کند.او مامور می شود تا از فرهاد که تنها بازمانده زندانیان کودتا است اطلاعات بگیرد تا شاید جاسوس حزب پیدا شود.فتحی در اینجا به خوبی پاکی و صفای عشق دوباره را به تصویر می کشد اما در دنیای استبداد تنها عشق است که فدا می شود فتحی با قتلی که آن زن موجبش می شود هم به عاقبت تفکر حزبی می پردازد و هم می گوید در دنیایی که استبداد است عشق و پاکی مفهومی دیگر دارد و همیشه فدا می شود . فتحی به خوبی در این سکانس مظلومیت تفکر  امثال فرهاد را نشان می دهد.

در پس این حادثه ها نماد استبداد ؛ بزرگ آقا به فکر حذف رقیب خود در مناقصه های اقتصادی می افتد و برای اینکار ؛ از اوباش خود به رهبری هاشم  ؛ پدر فرهاد می خواهد که انبار رقیب خود را آتش بزنند. به ازای اینکار بزرگ آقا دستور ادامه تحصیل دانشگاهی فرهاد را صادر می کند.به خوبی در فیلم عنوان شد که در دنیای خفگان با خدمت کردن به حکومت و دست نشاند ه ی آن ها می توان عاقبت بخیر شد. هاشم به بزرگ آقا خدمت کرد و در ازای آن حق ادامه تحصیل فرزندش را به او دادند. فرهاد به دانشگاه می رود اما دانشگاهی که افکار و رفتار او را قبول ندارد و باز هم فرهاد در یک غریبی و حصر خواهد بود.

زیباترین اتفاق این سریال شاید به دنیا آمدن فرزند شهرزاد است.این فرزند ؛ پسری است که می شود وارث خاندان دیوانسالار و از مادری تحصیل کرده و پدری که دوست دارد در مقابل استبداد و زورگویی بزرگ آقا بایستد به دنیا می آید این شاید همان امیدی است که قرار است خیلی از حوادث و تلخی ها و شیرینی ها را ببیند و خیلی ها را تغییر دهد.

کل این ماجراها برای تهیه کننده فیلم  محمد امامی خواهر زاده دکتر نعمت زاده وزیر صنعت و معدن و تجارت ؛ ۲۰ میلیارد تومان هزینه برداشت که یکی از پرهزینه ترین سریال های تاریخ نمایش خانگی است و فروش گردبندهای نماد عشق فرهاد و شهرزاد به نام مرغ آمین نیز تا حدود زیادی بازار کسب و کار و دنیای تجارت الکترونیک را داغ کرده است. درکل ؛  کارگردان مدار صفردرجه و پهلوانان نمی میرند ؛ در سریال شهرزاد بیشتر از آنکه بخواهد یکی از وقایع تاریخ را تفسیر کند و به اجمال توضیحی به بیننده بدهد ؛  دنبال ایجاد یک داستان عاشقانه در دوران تاریکی از تاریخ است.او می خواهد برای نسل نوین و متفکر امروزی یک نوستالژی عاشقانه جدید خلق کند او بیشتر دنبال این است که در کنار(( منظومه های خسرو و شیرین نظامی گنجوی)) و ((شیرین و فرهاد کمال الدین وحشی بافقی)) یک منظومه جدیدی به نام فرهاد وشهرزاد با همراهی هنر شعر به خصوص هنر شعر نو با نماد مرغ آمین را ایجاد کند و جایگاه خود را در بین خانواده ها و افکار نسل جدید پیدا کند. در انتها می توان گفت این سریال یک مجموعه خوش ساختی است  که بیشتر از آنکه یک سریال تاریخی عاشقانه باشد یک سریال عاشقانه تاریخی است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *