شهر ۰۸

همه اش کار خداست!

گفتگو با یک مدافع حرم از لشگر فاطمیون

همه اش کار خداست!

به کوشش : ابوالفضل مژده _ حسین خاوری

100_37

اشاره :

شیر بچه های لشگر فاطمیون بچه های باغیرتی هستند که حس دفاع از حرم اهل بیت خواب و خوراک بر ایشان را حرام کرده و خود را فدای این حرکت مقدس کرده اند ، این رزمندگان مظلوم که شجاعتشان در سوریه و عراق را تکفیری ها خوب درک کرده اند در نهایت غربت زندگی می کنند و با ارباب شان حضرت اباعبداله پیمانی جاودانه بسته اند ، ساعتی را میهمان جانبازی سرافراز از این دوستان بودیم که نام ایشان به دلایل امنیتی افشاء نمی شود با هم این گفتگو را خواهیم خواند .

**

با سلام و تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.اگر امکانش هست خودتان را معرفی کنید:

من اهل افغانستان هستم. تحصیلات خیلی ندارم چون اون موقعی که می خواستیم افغانستان تحصیل کنیم برای ما سخت بود . چند سال جنگ بود .

شما متولد چه سالی هستید؟

متولد ۱۳۶۰ هستم.

چی شد که تصمیم گرفتید بروید سوریه ؟

در افغانستان برای تحصیلات مشکلات زیادی داشتیم. بعد از اونجا اومدیم ایران، در ایران هم کارگری می کردیم. اینجا مدارکی چیزی نداشتیم. رفتیم طرف اروپا بخاطر اینکه بچه ها بزرگ شدند. خود ما تحصیلات درستی نداشتیم به این علت رفتیم طرف اروپا که بچه ها مثل خودمان نباشند و به جایی برسند. اونجا هم که رفتیم دیدیم جنگهای داعش شروع شده است . فقط به دلمان آمد اینها ظالم هستند و اگر برویم بجنگیم، این همه زحمتی که حضرت محمد(ص) انجام داد ، به خاطر اسلام در کوچه ها با سنگ و چوب میزدند. واقعا برای ما خیلی سخت است که این دین را همینطوری رها کنیم. واقعا اینها می خواهند که اسلام را از بین ببرند اسمش را در همه ی دنیا بد بکنند. عقیده خود ما این بود که برویم با اینها بجنگیم حالا اگر اینجا کشته بشویم برای ما هیچ باکی نیست. ما به همین دلیل رفتیم سوریه جنگیدیم ، الان هم مجروح هستیم.

چطوری از اروپا رفتید سوریه؟

ما هوایی آمدیم رفتیم افغانستان بعد از اونجا رفتیم سوریه .

چی شد که از اروپا خواستید بروید سوریه ؟

در اروپا که بودیم به مردم می گفتیم مسلمانیم. می پرسیدند دینتان چیست؟ میگفتیم مسلمانیم، به مسلمان ها یک جور دیگر نگاه می کردند . بخاطر همین که مردم بی گناه میکشند، آنها مسلمان ها رو الان به اسم تروریست میشناسند یعنی اسلام رو میگویند دین تروریست . این چیزها باعث شد تا برویم با اینها بجنگیم و به دنیا بفهمانیم که همه ی مسلمان ها اینطوری نیستند، دین اسلام واقعیتش چیز دیگریست نه اینی که اینها به ما نشان میدهند. خیلی از ما سوال میشد . با کسانی که طرفدارآن طرف بودن جر و بحث می کردیم. این چیزها زیاد پیش می آمد. ما آزادانه می توانستیم حرفمان را به آنها بزنیم .

از چه ناحیه ای مجروح شدید؟

از ناحیه دست راست و پای راست.

الان دستتان چه مشکلی دارد؟

الان دست من جمع نمیشود. رگهای عصب دست رو بریدند بخاطر همین دستم کار نمیکند.

فیزیوتراپی انجام میدهید ؟

بله فیزیوتراپی میروم، الان سه بار عمل شدم بعد با دکتر صحبت کردیم باید بخاطر انگشت هام دوباره عمل بشوم .

چقدر اطلاع دارید از لشگر فاطمیون، اساس تاسیسش چی بود؟

اساس تاسیسش دفاع از حرم است ، دفاع از مردم مظلوم که دارند کشته میشوند. بچه های مردم و زن ها ، کودکان و آدمهایی که ناتوان هستند و توان دفاع از خودشان ندارند. بچه های فاطمیون هم به همین علت رفتند اونجا . برای دفاع از دین اسلام.

چه مدت در سوریه بودید؟

سوریه خیلی نبودم. یک ماه و اندی

چه منطقه ای بودید ؟

منطقه تدمر

چطور مجروح شدید ؟

منطقه رو گرفتیم میخواستیم برگردیم در راه خمپاره خوردیم و مجروح شدم.

نظرتون راجع به آینده سوریه چی هست؟

به نظر من جنگ سوریه پیش بینی سختی دارد . چون همه اش دست خود سوریه نیست. دست آمریکا و اسرائیل و عربستان سعودی است ، اینها اگر بخواهند آرام میشود اگر نخواهند نمیشود.

اینکه ایرانی ، افغانستانی ، عراقی ، پاکستانی همشون در راستای یک هدف باهم و در کنار هم دارند میجنگند، نظرتون در این رابطه چیست ؟

هدف دفاع از مظلومین و دفاع از اسلام است . اینها می جنگند و پیشرفت خوبی هم داشتند بخاطر همین اتحادی که دارند. حالا بعد از این هم آرزوی ماست که اتحاد اینها محکم بشود و به جایی برسند.

شما وقتی می خواستید بروید سوریه خانواده و همسرتون چه نظری داشتند؟

الان من همسر ندارم. بچه هام چون سنشان پایین هست و اروپا زندگی میکنند. به آنها چیزی نگفتم چون بچه هستند و اگر در مدرسه ای به معلم یا فرد دیگه ای چیزی بگویند برای ما مشکل میشود. بخاطر امنیت خودمان من چیزی نگفتم. الان میفهمند من بیمارستان هستم اما نمیفهمند به چه دلیلی اینجا هستم.

به بچه ها چی گفتید و رفتید افغانستان؟

پدر مادر ما افغانستان هستند و چند سال منطقه ما این مشکل را دارد که تابستان ها میایند خونه های مردم را آتش میزنند و هرکی گرفتارشان می شود می کشند. و پدر و مادر ما افغانستان منطقه ای که زندگی می کردیم دیگر نمیتوانند زندگی کنند. الان کابل هستند. پدر ما الان ۸۰ و خورده ای سنش هست نمیتواند کار کند . بعدش من رفتم اونجا با خورده پولی که داشتم برای آنها یک خانه ای خریدم تا بتوانند آنجا زندگی بکنند. خودم برگشتم ایران. برای ما فرقی نمیکند افغانستان باشد یا سوریه ، هرجایی باشد تصمیم گرفتیم مرزی برای خودمون نمی بینیم. اولا رفتیم گفتیم شاید افغانستان بجنگیم با همین طالبان ، چون همین کارایی که در سوریه انجام میشود، همین جنگ برای مردم شیعه افغانستان هم هست.

امام خمینی یک جمله دارند که ملیت ما اسلام است ، نظر شما راجع به این جمله چیست ؟

بله من گفتم همین که ما مرز نداریم، یعنی هرجا که ظالم باشد، دین اسلام در خطر باشد یا ضرر به دین اسلام برسد ما علیه آنها میجنگیم. برای ما فرقی نمیکند کجا باشد و کی باشد.

به نظر شما این جنگهایی که الان در سوریه هست و این فضایی که در خاورمیانه جنگ هست ، به ظهور امام زمان ختم میشود ؟

خب امیدش هست، ولی اینها کار خدا است و ما نمی توانیم چیزی برایش بگویم. ما آرزویمان هست که امام زمان ظهور کند.

شما در این مدتی که در سوریه بودید خاطره ای دارید که بخواهید تعریف کنید؟

خاطرات که زیاد هست. بچه ها آنجا بودند ، شب و روز زحمت میکشیدند . واقعا اینها همه اش خاطره هست . با شکم گرسنه با میوه ی خشک ما میرفتیم میجنگیدیم. اصلا آب نداشتیم. با یک قمقمه آب در روز میرفتیم میجنگیدیم. آب نداشتیم وضو بگیریم تیمم می کردیم . بخاطر همین میگفتیم به یک جایی برسیم دیگران آب داشته باشند و بخواهند این جنگ را فتح کنند و پیروزی بدست بیاورند.

برای ما خیلی جالب بود که بچه هایی که شهید میشدند، جلوترش می دیدیم و باهم صحبت می کردیم فردا یا همان روز شهید می شدند . واقعا برای ما خیلی خاطره ماندگار هست . همیشه اینجا که هستیم آنها یاد ما هست . برای ما خیلی چیزهایی هست که ماندنی هست . یک شبی تقریبا دو متری ما این طرف خاکریز ما بودیم آن طرف خاکریز آنها بودند . وقتی جنگ شد چون شب بود و متوجه نشدیم خیلی نزدیک آمدند، نزدیک بود خاکریز را از ما بگیرند بعدش یک بار همه بچه ها صدا زدند لبیک یا زینب، این لبیک یا زینب باعث شد که آنها از همان لحظه فرار کنند. لبیک یا زینب که گفتیم ده دقیقه هم دیگر آنها نتوانستند دوام بیاورند. همه شان فرار کردند . فردا با بچه ها که صحبت کردیم گفتند ما بیسیم را شنود می کردیم میگفتند که بروید بالا آنجا بچه های عرب هستند، اما بچه های فاطمیون بودند چرا به ما همچین چیزی گفتید، این لبیک یا زینب که گفتیم اینها همه اسلحه هاشون خاموش شد و رفتند. برای ما این خاطرات خیلی مهم هست و واقعا چیزهای جالبی هستند .

الان ما در افغانستان هم همین چیزها را داریم و منتهی افغانستان جنگ طالبان بود. آنجا کسانی رو داشتیم که پا نداشتند با دستشان راه می رفتند اینها را هنگام قرآن خواندن سر بریدند . اینها می گفتند ما مسلمونیم و ما حق هستیم و شما باطل . اگر اینها حق هستند ، قرآن که فقط کتاب مسلمان هاست چرا این افراد را هنگام قرآن خواندن سر بریدند .

شما آنجا بیشتر با بچه های فاطمیون بودید یا بچه های ایران ؟

همگی بودند منتها ما با بچه های فاطمیون بودیم.

رابطتون با بچه های بقیه کشورها چطوری بود؟

مشکلی نداشتیم. کنار هم غذا میخوردیم، کنار هم در سنگر صحبت میکردیم. هیپ مشکلی نداشتیم .

دوست دارید باز برگردید سوریه ؟

من که آرزویم این هست از خداوند که تا دست من خوب بشود . این جنگها آرام بشود و مردم برگردند سر زندگیشان . اگر هم دستم خوب بشود و جنگ آرام نشود شاید هم برگردیم. ببینیم شرایط زمان چی برای ما معین میکند .

ما شنیدیم کشوری که بودید بیمه براتون داشت، حقوق هم بهتون می دادند. چی باعث میشه که یک جای راحت که نه جنگی در آن هست و نه سختی را رها کنید و میروید سوریه و مدافع حرم میشوید ؟

بله همینطوری هست برای ما همه چی آنجا پرداخت میشد، هزینه ها و خرج خانه پرداخت میشد. کرایه خانه پرداخت میشد . پول بیمه ، پول بازنشستگی همه چی برای ما پرداخت میشد. حتی درس میخوندیم ، کرایه ماشین و همه هزینه ها پرداخت میشد. این دنیا چقدر ارزش دارد برای آدم، آدم باید بفهمد . خیلی ها به من میگویند از آنجا با آن امکانات آمدی اینجا مگر دیوانه ای ؟. اما من میگویم دنیا ارزش این را ندارد که آدم حتما در بهشت دنیایی زندگی کند. حالا ما بهشت دنیایی را رها میکنیم میرویم به جهنم دنیایی اما امید هست که خداوند در آن دنیا عوض بدهد. آرزوی ما این هست.

فضای جبهه مقاومت و سوریه که شما بودید از نظر معنوی و ارتباط با ائمه چطوری بود ؟

آنجا بچه ها نماز شب میخواندند . فرض مثال خیلی از چیزهای دیگر که اینجا رعایت نمی کردند را آنجا رعایت میکردند. پیوندشان با اهل بیت ( علیهم السلام ) محکم تر میشد .

آنجا زیارت حضرت زینب(سلام الله علیها ) قسمت شد بروید ؟

بله ما رفتیم. هم حرم حضرت زینب (س) رفیتم و هم حرم حضرت رقیه(س) .

این حرف که میگویند زمان عاشوا ما نبودیم امام حسین( علیه السلام ) را یاری کنیم ولی الان آمدیم از حرم امام حسین( علیه السلام ) دفاع کنیم از حرم اهل بیت دفاع کنیم نظرتون در این رابطه چیست ؟

ما که بخاطر همین عقیده هست از اروپا بلند شدیم اومدیم و عقیده ما همین بوده. آن زمان هم همینطوری بوده بعضی ها عقیده شون بود میرفتند و بعضی ها میگفتند نباید برویم، اگر برویم کشته میشویم. مرگ که برای هر انسان هست . حالا مهم این هست که انسان کجا بمیرد و کجا باشد ، ما که این راه را انتخاب کردیم.

حرف آخر هر حرف و توضیحی دارید بفرمایید:

حرف آخر انشاالله کسانی که صدای ما را می شنوند دعا کنند به حق مجاهدین و رزمندگان اسلام و حق شهدای اسلام، آرزوی ما موفقیت حق علیه باطل تحقق پیدا بکند .

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *