شهر ۲۷

و این چهارمین نفر..

خاطره ای کوتاه از شهید بهداری مدافع حرم  پرستار شهید حمید قنادیان

سید نقیب

اولین بار در شیشه ای مجروحی که یک پایش پر پرواز درآورده بود از من سراغ برادر قنادپور را گرفت ، گفت در حین عمل بالای سر او بوده و فیلم عملش را دارد و قرار شد با هماهنگی خود آقای قنادپور که حالا ایران بود شماره تماسش را به ایشان بدهم ، در بین اطلاعات همکاران جستجو کردم تا رسیدم به اطلاعات ایشان که یک فرد چهل و اندی ساله بودند و فوریتها را آموخته بودند و بازنشسته تامین اجتماعی از استان البرز بودند ، چیزی نگذشت که دیدم در لیست مهمانان حضرت زینب (س) هستند ، در بین آدم هایی که تا الان در بهداری دیدم به جرات می توانم بگویم خوش مشربت ترین فرد بودند .

تن صدای جذاب ، هیکلی تو پر ، لهجه شیرین در کنار اخلاص رفتاری ایشان جذابیت دوچندانی به شخصیت ایشان داده بود . تقریبا اول رمضان به دم عشق رسیدند و ۱۹ رمضان آن حادثه انفجار گلوله آر پی جی پیش آمد که به کمک مصدومین رفتند و خودشان ضربت خوردند و ۲۳ رمضان به دیدار خالق رفتند ، این تقارن ها آرزوی خیلی ها است ، روز ۲۳ در بدن مطهر به بهداری رسید تعداد کمی از همکاران حضور داشتند و قرار شد بدن را به آغوش حضرت زینب (س) ببریم .

اگرچه این افتخار اصل بود اما من نگران کمی جمعیت و پاره ای از مسائل از این دست بودم ، بدن را به زینبیه بردیم در حرم تعدادی از مدافعین حرم نبویون به همراه یک روحانی و مداح برای زیارت آمده بودند اینها همانهایی بودند که قناد ما پیش آنها خدمت می کرد تا متوجه شدند این بدن مطهر آقای قناد است بی سر و سامان شدند ، جاتون خالی نماز باشکوهی در آغوش خانم خوانده شد ، مداحی پرشوری انجام شد ، آنچنان همه چیز جور شد که دیگر حسودیم شده بود ،

دوستان و مدافعین حرم مقرشان مثل پروانه دورش می چرخیدند ، ابراز محبت می کردند ، از خوبی هایش می گفتند در حالی که او به آرزویش رسیده بود و من همچنان پایم محکم به زمین چسبیده بود و خوش به حال آن کسی که سرانجام کارش آن می شود که خدا را خشنود می سازد و خودش رستگار می شود .

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *