بهم ۱۸

و عشق چیست؟

و عشق چیست؟

علی عظیم زاده/دانشجوی پزشکی

28

 

یک مجنون دلباخته که چشمهایش را بر هر آنچه در راه دیده بسته؟

یک عاقل احساساتی؟

محبت غالب بر عقل؟

یا…

واقعا کدام تعریف را از عشق داریم؟

این تعاریف را طی پنج شش سال اخیر، تک تک در عمل دور و اطرافیانم دیده ام. در بین دوستانی که من را محرم گوشه ای از خلوت درونی زندگیشان قرار می دهند.

آنکس که بر اثر عشق به یک نفر و سوبرداشت از رفتار های طرف، تک تک پست های فیس بوک و اینستاگرام با ربط و بی ربط فرد را مرتبط با خود میدانست و در انتها فهمید هیچ جایگاهی در دایره افکار طرف، از ابتدا تاکنون، نداشته!

آنکس که بر اثر علاقه و تصمیم گیری برای رسیدن یا نرسیدن به علاقه اش، دوستان و عزیزان اطرافش را دور کرده و رنجانده!

آنکس که عاشق شد،و تمام منطق های خودش را زیر پا گذاشت.

به راستی کدام این حرفها حقیقت یا شاید واقعیت است؟

واقعا چه تعریفی پشت عشق است؟

اصلا این عشق کجاست که جوانان امروز به هر حالِ خوش احساسی نام می نهند؟

چرا با هر صحبت عادی و یا با هر ابراز علاقه ای، دل بسته میشویم؟

منکر مفهوم مقدس و سنگین عشق نیستم که هنرمندانه ترین نعمت الهی را عشق میدانم.

تبلور هنر و تقدّس را در عشق میبینم.

اما

تقابل عقل و عشق؛ مفهوم عجیبیست!!!

آدم میماند که قبولش کند یا رد!

عشق،احساس،قلب،عقل،منطق!

آری! شاید واقعا تضادی بین این کلمات است. اما پس چرا بعضی عشق ها به منطق و عاقبت صحیح میکشد و برخی عشق ها عاقبتی مضحک تر از برخی سریال های تلویزیون دارند؟

چه فرقی میانشان هست؟

شاید جانشینی این کلمات در زندگی ما ایراد دارد!

شاید ابتدا باید عقل جایش را محکم کند و سپس عشق، میخ خود را بکوباند.

شاید عشق سوار بر عقل است که بی پروا نمی تازد و جلوه هنرمندانه‌ی بر پایه اصول دارد؛

و نه عقلِ سوار بر عشق که بی پروا به دشتِ احساسات بتازد و در این حال، برای کنترل افسار این اسب چموش تلاش کند که آیا بتواند کنترل کند یا نه!

شاید برای همین است که من اصولا ترمینولوژی عشق بین دختر و پسر را قبل از ازدواج آن دو نمیپسندم. عشقی که در مشکلاتِ زیرِ یک سقف، محک نخورده، عشق نیست.

و عقلی که جز با عشق -با هوا و دلبستگی اولیه- کنترل شود، عقل نیست؛ بچه بازیست.

عقل باید بعد از آنکه عشق بر آن سوار شد، در چهارچوب هنرمندانه‌ی “عشق‌بازی” کنترل شود و اگر با هوس و دل بستگی های ابتداییمان از عقل دور شویم، دیگر…. بگذریم.

که عشق آسان نمود اول

ولی افتاد مشکل ها..

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *