شهر ۰۹

پایان خواب گران رسانه ملی و بیداری شبکه های ماهواره ای کجاست؟

صدا و سیما و رقابت با شبکه های ماهواره‌ای

پایان خواب گران رسانه ملی و بیداری شبکه های ماهواره ای کجاست؟

سمیرا خطیب زاده/دانشجوی دکتری مدیریت رسانه

100_8

رسانه ملی، عنوانی که امروزه با رشد قارچ گونه شبکه های ماهواره ای فارسی زبان شاید بتوان گفت رسالت و تاثیرگذاری گذشته خود را از دست داده است.

بدون تردید این اظهار نظر از دید خیلی ها صریح و شتابزده به نظر می آید، اما اگر قدری با خودمان صادق باشیم مصلحت سنجی ها را کنار بگذاریم به این نتیجه خواهیم رسید که آمار مخاطبان این شبکه ها چه در تهران و شهرستان ها و چه در دورافتاده ترین روستاهای کشور نیز از آنچه در آمارهای رسمی مطرح می شود به مراتب بیشتر است و به تبع آن آمار دیش های ماهواره‌ای که میهمان پشت بام های خانه های خیلی هامان شده است!

روی سخن این یادداشت با کسانی است که با وجود تمام آسیب های فراوان اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و حتی در مواردی مهم امنیتی که این شبکه ها برای ما به دنبال داشته است متاسفانه آنچنان سر خود را همچون کبک در برف فروو کرده اند که گویا شهر در امنیت کامل است!!!

کافیست سری به تیتر روزنامه ها بزنید از آمار بی سابقه رشد طلاق و کاش بی سابقه آمار ازدواج گرفته، تا بی بندو باری رفتارهای خارج از عرف و چارچوب خانواده، افزایش اعتیاد، زنان خیابانی، فساد، و …..

که چه بخواهیم و چه نخواهیم برنامه های شبکه های ماهواره‌ای در رشد موارد ذکر شده اگر نگوییم عامل اصلی حداقل تاثیرگذارترین بوده اند.

وقتی خانواده ای پذیرای میهمان ناخوانده ای می شود که با متبحرانه ترین تکنیک ها و ابزارهای القایی و اقناعی رابطه یک زن متاهل با مرد دیگری را ترویج می کند. چه انتظاری است که در جامعه ما چنین روابط خارج از عرفی عادی سازی نشود!!!

وقتی مستندهای شبکه بی بی سی با متبحرانه ترین روش های اقناعی و برخورداترین برنامه سازان از سواد رسانه ای ساخته و به خورد مخاطبان ایرانی داده می شود تغییر ذائقه، میل ها و سبک زندگی ایرانیان و در نهایت تغییر باورها و ارزش های آنان منطقی ترین نتیجه ماجراست.

زنگ خطر اصلی سالهاست که به صدا در آمده است آنجا که رابرت مورداک غول رسانه های غربی جهان به ایران آمد و با زیرکی هر آنچه اطلاعات و اسناد و مدارک و شواهد و تجربه از ذائقه و سلیقه و طبع ایرانیان میخواست به راحتی در چمدانی کرد و برد اما پشت هیچ کس نلرزید!!!

زنگ خطر آنجا به صدا درآمد که او چندی بعد شبکه های ماهواره فارسی زبان خود را یکی پس از دیگری با عناوین و رنگ و لعاب جذاب به خانه های ما فرستاد و ما ما هنوز گوشهایمان را بسته بودیم.

زنگ خطر خیلی وقت است که گوش آگاهان را از شدت وخامت اوضاع کر کرده است اما مسئولان و متولیان و تهیه کنندگان برنامه های رسانه ملی گویا از آن هیچ نمی شنوند.

وقتی سواد رسانه ای فقط و فقط در دانشگاه های ما در حصار مباحث نظری و تئوری آن هم از نوع غربی باقی میماند و به زعم بعضی از مسئولان رسانه ای!! همین سواد رسانه ای فقط در بروز و نو شدن فناوری های رسانه خلاصه میشود چه آینده روشنی را می‌توان برای رسانه ملی متصور شد؟!

براستی کدامیک از برنامه های این رسانه با رعایت اصول کامل سواد رسانه ای ساخته و پخش شده است که ما انتظار تاثیرگذاری از آن را داشته باشیم.

اصلا سوالی که باید با قاطعیت به آن پاسخ داده شود آن است که اهالی و دست اندکاران و برنامه سازان رسانه ملی از سواد رسانه ای چقدر بهره برده اند و آن را بکار بسته اند؟!

نتیجه آن میشود که مثلا ما میخواهیم عفاف و حجاب را در برنامه خود تبلیغ کنیم اما ما حصل برنامه نه تنها هیچ اثرگذاری ندارد همه را از حجاب و عفاف زده می کند.

و ادامه قصه مثنوی هفتاد من کاغذی که رسانه ملی خواست انجام دهد و در عمل…..

پایان سخن آنکه مدتها است که باید در شیوه ها روش های تولید و اجرای برنامه های خود در رسانه ملی تجدید نظر کنیم تا به نتیجه دلخواه دست یابیم، امیدوارم روزی که از خواب غفلت بیدار میشویم خیلی دیر نشده باشد!!!

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *