بهم ۲۱

چرا کم خونی؟

 

کند وکاوی در یک بیماری بزرگ اجتماعی!

 

محمد صادق باحقیقت/دانشجوی پزشکی

**

BACKGROUND

در یک نظرسنجی درباره‌ی میزان و چگونگی مطالعه مشخص شد، صرفاً ۹ درصد از جوانان بیش از دو ساعت در روز مطالعه می‌کنند و فقط ۷/۱ درصد از آنان برای مطالعه برنامه دارند.

چرا در جامعه‌ی ایرانی با فرهنگ و تمدنی قابل افتخار، ممکن است فردی از کمبود مالی اظهار شرمندگی کرده و گله نماید ولی هیچ کس از کمبود میزان مطالعه گلایه ندارد؟ چرا کسی گلایه نمی‌کند که در کشوری هفتاد ملیونی و با درصد سواد بالا، روزنامه و کتاب در تیراژهای خنده‌آور از فرط تاسف، منتشر می‌گردند و بالا‌ترین تیراژ متعلق به کتب درسی است؟ گسترش فرهنگ مطالعه از کجا آغاز می شود و به چه فاکتورهائی نیازمند است؟ یا اصولاً برای رفع این آسیب جدی اجتماعی چه باید کرد؟

مساله پایین بودن سرانه کتابخوانی در ایران، طی سال‌های گذشته از دغدغه‌های اصلی دست‌اندرکاران و اهالی فرهنگ کشور بوده است؛ روز به روز این آمار سیری نزولی را طی می‌کند و جامعه کتابخوان‌های کشور کوچک‌تر از قبل می‌شوند. طی  سال های گذشته، هر سال از تیراژ کتاب‌های چاپی کمتر شده و از تیراژهای چند صد هزار نسخه‌یی به چاپ‌های با هزار نسخه در هر نوبت چاپ رسیده‌ایم. این مساله دیگر فراگیر شده است و مربوط به نام نویسنده نمی‌شود، فرقی ندارد نویسنده جوان باشد یا کهنه کار؛ مردم دیگر کتاب نمی‌خوانند، اما چرا؟

به نوعی می توان گفت جامعه ما به دردی به نام کم خونی مبتلا شده است . ما در این متن سعی داریم علل این درد و راهکارهای درمانش را بررسی کنیم.

ETIOLOGY

یکی از دلایل مراجعه به کتاب، مطالعه و خواندن آن، برآوردن حس نیاز به آگاهی و یافتن پاسخ برای پرسش هایی است که انسان در زندگی فردی و جمعی خود با آن رو به رو می شود. کسی با کتاب انس می گیرد که «دانستن» را لازمه ی زندگی و بودن خود می داند. اما گویی برخی از ما ایرانی ها بر اساس قرارداد نانوشته یی در خود نیازی به آگاهی نمی بینیم و تنها تشنه ی خودنمایی و خودشیفتگی و نه معرفت و آگاهی هستیم. برای چنین افرادی که خود را دانای مطلق می دانند، از در و دیوار هم کتاب ببارد نیم نگاهی به آن نمی اندازند.

با نگاهی گذرا به رفتار برخی از افراد جامعه در می یابیم که خودشیفتگی فرهنگی و قومی، نوعی احساس سیری و اشباع شدگی فکری کاذب ایجاد می کند؛ این که ما از همه برتریم؛ این که تمدن تاریخی ما زمینه ساز دانش امروزی جوامع دیگر شده است و باعث شده تا با فخر و غروری خاص به دیگران نگاه کنیم و دیگر به دنبال پژوهش، مطالعه، تحقیق و تامل علمی نرویم.

از سوی دیگر تنبلی ذهنی و بی حوصلگی های ناشی از حجم کار و دل مشغولی های زیادی که برای گذران زندگی روزمره به آن می پردازیم هم سبب شده است تا مطالعه را وقت گیر و حتی بیهوده تلقی کنیم. بسیاری از ما با کتاب بیگانه هستیم اما با بیگانگانی که همه ی وقت ما را گرفته اند دوستی دیرینه پیدا کرده ایم؛ به راحتی ساعت ها حرف می زنیم و فیلم می بینیم، اما دقایقی مطالعه، ما را خسته می کند. مطالعه را کار دشواری می دانیم؛ چرا که هنوز «فرهنگ شفاهی» در ما غالب است.

جامعه ی ایرانی به شدت دچار پدیده ی “علاقه به سرعت” در امور خود شده است. شاید فناوری های نوین به ویژه استفاده از رایانه و دستگاههای جانبی هم در این امر بی تاثیر نباشد اما به هر روی این ویژگی باعث شده است جوانان و سایر رده های صنفی به جای “تمرکز” به “سرعت” روی آورند. کتاب به عنوان یک رسانه ی به ظاهر مفصل و حجیم جایی در سبد اندیشه ی عصر و نسل حاضر نخواهد داشت و به جای آن” اینترنت” به عنوان یک رسانه ی در دسترس و آسان با دنیایی!! از اطلاعات میدان دار شده است. بی اعتنایی به مطالعه ی کتاب تا آن جا پیش رفته است که شمارگان چاپ کتاب به ۱۰۰۰ رسیده است.

بسیاری از کتاب های نویسندگان مان کپی برداری و تکرار است و به راحتی می توان متوجه شد که نویسنده برای نگارش کتاب زحمتی نکشیده و یک مسیر پژوهشی مشخصی را طی نکرده است. به همین دلیل مخاطب رغبتی برای مطالعه کتاب او ندارد.

پشتوانه پژوهشی یک کتاب در موفقیت آن نقش مهمی دارد، رمان نویسان مشهور خارجی که معمولا رمان های جنایی می نویسند برای نگارش یکی از کتاب هایشان تیمی کامل از روان شناسان خبره را استخدام می کنند تا به آنها مشاوره بدهند. اما نویسندگان ایرانی کمتر زحمت تحقیق و پژوهش به خودشان می دهند. به همین دلیل وقتی کتاب هایشان را می خوانیم، احساس می کنیم آن ها در خلاء و با تخیل و برداشت شخصی شان و نه براساس نیازها و واقعیت های جامعه آثارشان را نوشته اند. در صورتی که نویسنده باید پا به پای مخاطب و در متن موضوع حضور داشته باشد تا بتواند اثر موفقی را بنویسد.

نکته ی دیگر را در ویژگی “فقدان نیاز به مستندات” می توان جست و جو کرد. معمولا اظهار نظر های ما بدون ذکر منبع و ماخذ بیان می شود و همین امر باعث شده است کمتر ضرورتی برای مراجعه به منبع پیدا شود.

دلیل دیگر کاهش اقبال به مطالعه، قیمت تقریبا بالای کتاب های مناسب است.

 

TREATMENT

نقش بسیار مهمی در این زمینه بر روی دوش آموزش و پرورش و دانشگاه هاست. سیستم دانشگاهی و آموزشی ما در این زمینه ایرادی اساسی دارد؛ دانشجو تشویق نمی‌شود که برود دنبال تحقیق و پژوهش، ممکن است گاهی به کتاب‌های مرجع مراجعه کند اما آن هم از سر رفع تکلیف است. نهاد آموزشی در این زمینه مسوول است و باید روح پرسشگری و پژوهش دانشجو را زنده کند.

استفاده از ظرفیت های فناوری اطلاعات برای گسترش نشر و کتابخوانی ؛از آنجایی که در دنیای امروز، زندگی بسیاری از مردم با فناوری های نو گره خورده است، می توان از بسیاری از این فناوری ها در مسیر افزایش میزان مطالعه در کشور نیز بهره گرفت.  ذات مردم ایران با فرهنگ شفاهی گره خورده و علاقه مند هستند هر چیزی را از راه گوش بشنوند. دلیل این امر هم قصه های قدیم و قصه گویی هایی است که بیشتر شفاهی نسل به نسل منتقل می شد. همین امر باعث شده که برخی از مردم به دنبال کتاب های گویا بروند. با افزایش کتاب های گویا می توان تاثیر بسزایی در افزایش مطالعه داشته باشیم.

ما سه هزار کتابخانه عمومی در سطح کشور داریم که در این زمینه خیلی می‌توانند موثر باشند، ولی هنگامی که به اغلب این کتابخانه‌ها مراجعه می‌کنیم، می‌بینید که ۷۰ تا ۸۰ درصد کتاب‌هاشان قدیمی است و کتاب‌های روز به ندرت در میان‌شان یافت می‌شود که زیاد مورد استفاده نسل جوان و پژوهشگران نیست. به روزشدن کتب این کتابخوانه ها نقش بسزایی در افزایش سرانه مطالعه خواهد داشت.

حذف مالیات نیز یکی از راه حل های بر طرف شدن این مشکل است.  فعالین حوزه نشر همیشه از هزینه های بالای تولید کتاب گفته اند و نالیده اند. حذف مالیات میتواند کمک بسزایی در کاهش قیمت کتاب و در نهایت رغبت بیشتر مردم به خرید و مطالعه کتاب شود.

CONCULUSION

کتاب یک غذاست؛ یک نوشیدنی روح است و چنانچه مقوّی باشد، روح را تقویت می کند.کتاب دریچه‏ یی است به سوی روشنایی و وسیله‏ی ارتباط و انتقال فرهنگ میان انسان‏ها و نسل‏ها. تجربه نشان داده است که کتاب و رونق چاپ کتاب موجب رونق بازار فرهنگ می‏شود و جامعه یی که فرهنگ مطالعه در آن رشد داشته، پیشرفت و ترقی نیز داشته است.

به عبارتی دیگر ضرورت ترویج کتابخوانی و تولید و نشر کتاب را به تعبیری می توان یکی از نمودهای مهم رشد فرهنگی یک جامعه دانست. تلاش برای ترویج و توسعه ی فرهنگ کتاب و کتابخوانی ، یک سرمایه گذاری فرهنگی برای رشد جامعه و گره گشای بسیاری از مشکلات آن در عرصه علمی و فرهنگی خواهد بود.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *