بهم ۱۷

۴ روایت خواندنی!

 

1

۱ـ‌ حضرت علی علیه السلام با شکایت یکی از یارانش بنام علاء بن زیاد الحارثی برادر عزلت گزیده او بنام عاصم را خواست و او را توبیخ کرد و گفت: ای دشمنک خویش شیطان تو را گیج ومتحیر ساخته است . چرا به خانواده ات رحم نکری آیا گمان می کنی خداوند مواد پاکیزه را برای تو حلال کرده است و با این حال کراهت دارد از اینکه از آن مواد پاکیزه برداری و برخوردار شوی ؟ تو نزد خدا پست تر از این هستی عاصم عرض کرد یا امیرالمومنین این وضع توست با لباسی خشن و غذائی ناچیز ! ( آیا نباید ما همه از شما تبعیت کنیم ؟ )حضرت جواب داد : ویحک انی لست کانت ان الله فرض علی ائمه العدل ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس کیلا تبیغ بالفقیر فقره وای بر تو من مثل تو نیستم خداوند بر پیشوایان عدالت مقرر فرموده است که شان و اندازه خود را در حد مردم ناتوان تنظیم کنند تا بینوائی مستمندان آنا را گرفتار درد و اندوه مهلک نسازد ( نهج البلاغه خطبه ۲۰۹ ترجمه علامه جعفری  دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، چاپ دوازدهم  )

۲ ـ نامه شماره ۴۵ نهج البلاغه نامه امیرالمومنین به عثمان بن حنیف عامل حضرت در بصره است . در این نامه حضرت از اینکه پسر حنیف دعوت یکی از اشراف را پذیرفته و به این میهمانی رفته است ابراز ناراحتی می کند : ” اما بعد یابن حنیف فقد بلغنی ان رجلا من فتیه اهل البصره دعاک الی مادبه فاسرعت الیها تستطاب لک الالوان و تنقل الیک الجفان و ما ظننت انک تجیب الی طعام قوم عائلهم مجفو و غنیهم مدعو … ” اما بعد از حمد و ثنای خداوندی ، ای فرزند حنیف شنیده ام مردی از جوانان اهل بصره تو را به خوان گسترده ای از طعام دعوت نموده و تو بر سر آن خوان با شتاب حضور یافتی . طعام های رنگارنگ برای تو خوش آمده و کاسه های گوناگون پیاپی بر سر سفره تو آورده شده است و من گمان نداشتم تو خوردن غذای قومی را بپذیری که فقرای آنان مورد اعراض قرار گیرند و بی نیازانشان بر سر طعام دعوت شوند … در این نامه طولانی حضرت زندگی ساده خود را یادآور می شود اما فراز پایانی این نامه هشدار به پسر حنیف درباره آتش جهنم است که این نشان می دهد زندگی اشرافی برای مسئولان حکومتی راهی بسوی جهنم است: ” … فاتق الله یابن حنیف ولتکفف اقراصک لیکون من النار خلاصک ” ای فرزند حنیف به خدا تقوی بورز و قرص های نان خود کفایتت کند تا از آتش دوزخ نجات یابی . ( نهج البلاغه نامه ۴۵ ترجمه علامه جعفری ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، چاپ دوازدهم  )

۳ – روایت مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام است که در آن مفضل آرزو می کند ای کاش حکومت در دست اهل بیت ع بود و او هم از ملک و سلطان و جبروت برخوردار می شد. عن المفضل بن عمر قال: ” کنت عند ابی عبدالله علیه السلام بالطئاف فنظر الی و قال لی یا مفضل ما لی ارام مهموما متغیر اللون ؟ قال فقلت له : جعلت فداک نظری الی بنی عباس و ما فی ایدیهم من هذا الملک و السلطان و الجبروت فلوکان ذالک لکم لکنا فیه معکم فقال یا مفضل اما لو کا ذالک لم یکن الا سیاسه الیل و سباحه النهار و اککل الجشب و لبس الخشن شبه امیرالمومنین علیه السلام و الا فالنار فزوی ذالک عنا فصرنا ناکل و نشرب و هل رایت ظلامه جعلها الله نعمت مثل هذا ؟! “

مفضل بن عمر گوید : ” در طواف نزد امام صادق علیه السلام بودم پس به سوی من نگریست و به من فرمود : ای مفضل چرا تو را اندوهگین و رنگ برگشته می بینم ؟ گوید : به او عرض کردم : فدایت شوم به وضع بنی عباس می نگرم و به آنچه از این حکومت و قدرت و جبروت موجود که در اختیارشان است ، که اگر آنها برای شما فراهم بود مسلما ما نیز در آن همراه شما می بودیم ، فرمود : ای مفضل بدان که اگر چنان می شد چیزی ( در کار ) نبود جز پرداختن در شب به کار سیاست و تدبیر امور و روز درگیر و دار کار مردم بودن ( و به مهمات زندگی و وضع مردم پرداختن ) و خوردن غذای ناگوار و پوشیدن جامه خشن همانند امیرالمومنین علیه السلام و در غیر اینصورت آتش ( در انتظارمان ) بود ، پس آن کار از ما روی برتافت و بگردید ، و ما اکنون می توانیم بخوریم و بیاشامیم ، آیا تو اینچنین دیده ای که خداوند ستمی را نعمت قرار دهد ؟! ”  ( غیبت نعمانی مترجم محمد جواد غفاری  دارالکتب الاسلامیه باب ۱۵ حدیث شماره ۷)

۴ ـ عن عمر بن شمر قال : ” کنت عند ابی عبدالله علیه السلام فی بیته و البت غاص باهله ، فاقبل الناس یسالونه ، فلا سال عن شی ء الا اجاب فیه ، فبکیت من ناحیه البیت فقال ما یبکیک یا عمرو قلت : جعلت فداک و کیف لا ابکی و هل فی هده الدنیا مثلک و الباب مغلق علیک و الستر مرخی علیک فقال : لا تبک یا عمرؤ ، ناکل اکثر الطیب و نلبس اللین ، و لو کان الذی تقول لم یکن الا اکل الجشب و لبس الخشن مثل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام و الا فمعالجه الاغلال فی النار ” .

عمر بن شمر گوید : ” در خانه امام صادق علیه السلام خدمت آن حضرت بود و خانه از جمعیت پر بود و مردم به آن حضرت روی آورده از او پرسش می کردند ، و آن حضرت از چیزی مورد سئوال قرار نمی گرفت مگر اینکه بدان پاسخ می گفت ، من از سوئی از خانه ( مجلس ) گریستن آغاز کردم ، آن حضرت فرمود : ای عمرو چه چیز تو را به گریه واداشت ؟ عرض کردم : فدایت گردم چگونه گریه نکنک مگر در این امت کسی همانند تو وجود دار ، ولی در به روی شما بسته شده و پرده بر چهره شما افتاده است ، پس فرمود : ای عمر گریه مکن ، ( در شرایط کنونی ) ما بیشتر غذای خوشگوار می خوریم و لباس نرم می پوشیم ، اگر وضع چنان بود که تو می گوئی چیزی در کار نبود جز خوراک ناگوار و لباس خشن پوشیدن همچون امیرالمومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام که در غیر اینصورت سر و کارمان با زنجیرها در دوزخ بود “. ( غیبت نعمانی مترجم محمد جواد غفاری  دارالکتب الاسلامیه باب ۱۵ حدیث شماره ۸ )

 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *